ویرگول
ورودثبت نام
کامو
کاموهیچ از کامو نمی‌دانم، تنها «بیگانه»اش را خوانده‌ام، اولین رمانی بود که در عمرم خواندم، و همان لحظاتی که تیغ آفتاب بر سر کاراکتر داستان می‌زد، من عاشق کامو شدم، اما دیگر هیچ از او نخواندم.
کامو
کامو
خواندن ۱ دقیقه·۲ سال پیش

یک از چند

یک:
خانه‌ای لخت،
صدای دو یاکریم،
دختری چمدان‌به‌دست،
غروب در پنجره‌ای باز.

دو:
صدای جیرجیرک‌های مست،
صبحی که هنوز ندمیده،
دشتی از آفتاب‌گردان،
صدای آبی آرام،
و جنازهٔ مردی سفیدپوش که سه لکهٔ خون بزرگ روی سینه دارد.

سه:
اتاقی کوچک با سقفی کوتاه،
دیوارهای دودگرفته و شلوغ از قاب عکس،
صدای شکستن تخم مرغ در روغن داغ،
کوله‌ای کوچک و صورتی،
کرسی و سفره‌ای دوردوزی‌شده،
دخترکی که دست‌به‌زیرسر خوابیده است.

چهار:
بارانِ آرام،
نمای کلیسایی بلند،
نقشی از مسیح بر ابر،
گربه‌ای خیس‌شده،
دختری با چتر آبی،
صدای ناقوس،
صدای همهمهٔ جمعیت،
زنگِ دوچرخه‌ای که می‌گذرد.

۲
۰
کامو
کامو
هیچ از کامو نمی‌دانم، تنها «بیگانه»اش را خوانده‌ام، اولین رمانی بود که در عمرم خواندم، و همان لحظاتی که تیغ آفتاب بر سر کاراکتر داستان می‌زد، من عاشق کامو شدم، اما دیگر هیچ از او نخواندم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید