جهنم سنجاقک



از میان همه سنجاقک های دنیا

این یکی با همه فرق داشت.




وقتی لارو سنجاقک به بلوغ می رسد، از فرط شوق بال در می آورد و از عمق آب بیرون جهیده و به هوا می پرد.

از وول خوردن در میان لجن های ته آب تا پرواز کردن در هوا.

این است سعادت غایی یک سنجاقک.




بعضی هایشان هم این سعادت را نمی خواهند!

و این یکی ، یکی از آن بعضی ها بود.

با این که به بلوغ کامل رسیده و بال در آورده بود ولی هنوز ماندن در زیر آب را به پریدن به هوا ترجیح می داد.

با این وجود، دلتنگ بود و دلش هوای بهشت خودش را هم داشت.

بعبارتی هم خرما را دوست داشت و هم خدا را می خواست.

هر از گاهی سر از آب بیرون می کرد، یک چرخ در هوا می زد و دوباره به آب بر می گشت.

باز دو بال ظریفش را به گل و لای مرداب می سپرد.

و همین است جهنم سنجاقک.


بهشت و دوزخ کائنات همین دنیاست.


سوسن چراغچی

9 اسفند 1398