من مثل آن آشوبگرها قرار نیست بابت فقید چسباندن به اسم این بیشرف تشویقت کنم. میگویی برای تشویق است؟ هم سن و سالان تو برای تایید خودشان را هم میکشند. صحیح. بله، صحیح. اگر مارکسی صحبت کنم تشویقم میکنی؟ تا چه باشد. برژوازی نسلی میپروراند که خودش را به فنا میرساند. برژوازی؟ بله. مثل نازلی به جای وارطان. شما شاعرهای بوردرلاین به اینها عادت دارید. تمسخرآمیز به من میخندد. شاعرهای بوردرلاین! بعد همانها میشوند خورهی جان برژوازی و ساختار آن را به هم میزنند. در آخر؟ به نتیجهی اعمالشان میرسند یا شرایط تغییر میکند. هیچ کدام. پس؟ هیچ. ردیفشان میکنند تا مرگ بر خودشان بگویند. بالاخره بچهی گولخورده را باید یک جایی تربیت کرد و سر عقل آورد. بله، چه جایی هم بهتر از چوبهی دار. کجا و در چه منبع معتبری دیدهای که برژوازی عمل غیرانسانی، آن هم علیه یک بچه انجام دهد؟ از این لفظ برژوازی خوشم آمد. خوشت آمد؟ فکر نمیکردم بتوانم یک چپی را وادار کنم به نفع پولدارها حرف بزند. کارت به جایی رسیده که خودت را گول میزنی. بله. عمل دلخوشکنکی است. پیش خودت چه فکری میکنی؟ اصلاً قدرت میافتد دستتان و مدینهی فاضله؟ کارم به کجا رسیده که یک چپی برایم از مدینهی فاضله بگوید. سفسطه نکن. قبول. فکر میکنی فردای انقلابتان چه میشود؟ من نمیگویم انقلاب. پس چه میگویی دن کیشوت؟ میگویم بازپسگیری. بازپسگیری؟ مگر مملکت مال پدرتان است؟ پدرمان که مملکت را داد دست شما، خودش رفت زیر خاک. شما ماندید رویش. پای او را وسط نکش. مظلوم جلوهاش نده. یک مشت نفهم سرکش هم باقی گذاشت. مگر دوران فئودالیست که هر شخص پیشهی پدرش را پیش بگیرد؟ دوست داری یک نقل قول هم از من بشنوی؟ از تو؟ پروفسور سمیعی یقهام را گرفته خودم خبر ندارم؟ بعد ناراحت میشوی که ابله خواندمت. گرفتم. میخواستم کمی مسخرهات کنم. کاری جز این از دستت برنمیآید. نقل قولت را بگو. رادیکالیترین انقلابی فردای انقلاب محافظهکار میشود. از؟ هانا آرنت. بد نگفته. بله بد نگفته. این هم فرجام کار شما. ما قرار نیست انقلاب کنیم. معنی لغوی انقلاب چیست؟ دگرگونی. خب؟ معنی لغوی سوسیالیست چیست؟ جامعهگرا. ولی در واقع کیستند؟ جامعهگرا. تصحیح میکنم، جامعهویرانگرا. مقایسهی بیهودهای بود. مقایسه نکردم. با همان فرم سوال پرسیدی. بلکه بفهمی معنی لغوی قابل استناد نیست. چه کسی ثابت میکند سوسیالیست.ها جامعه را ویران کردهاند؟ مورخان. به وسیلهی چه؟ کتابهای بی سر و ته؟ نه. به وسیلهی یک جفت داس و چکش قائمالزاویه. نگفتی. ما میرویم و شما همهچیز را درست میکنید؟ میدانی چه کسی روشنتر از هانا آرنت مسئله را شرح داده؟ چه کسی؟ کارل پوپر. مگر چه گفته؟ تلاش برای برپایی بهشت روی زمین اغلب جهنم به بار آورده. پس خودت هم میپذیری که وضعیت قرار نیست تغییر کند. البته که تغییر میکند. شما اگر فردی مخل در نظام خود ببینید، به هر نحوی مهارش نمیکنید؟ اگر مهارش نکنیم که برمیگردید. همین را میخواستم بشنوم. بله، اگر به طور کامل واقعگرا باشیم کمی آزاردهنده است. خب؟ اما نمیتوان گفت فرق ندارد. چه فرقی دارد؟ آنچه عملی را قبیح میسازد سکانسهایی عینی از آن نیست. پس چیست؟ شرایط و زیباییشناسی. زیباییشناسی؟ یعنی چون شاهتان تاج دارد حق میدهی مردم را بکشد و گناهش کمتر است؟ زیباییشناسی مد نظرم چندان مادی نبود. مگر معنویتی جز القاب اشرافی میشناسی؟ سعادت. چه کسی تعیین میکند سعادت چیست؟ دقیقاً. سعادت تا حدی سلیقهایست. برای همان گفتم زیباییشناسی. تعریف تو از سعادت چیست؟ به تعاریف من هم میرسیم. سعادت برای تو مردمی همطبقه در اتاقهای دوازده متری نورانی است. اما در انتها؟ در انتها فقیری وجود ندارد. انسانها به شیوهای یکسان به دنیا میآیند و به شیوهای یکسان از دنیا میروند. علیرغم این، تمام آدمهای زیر خاک یکساناند؟ بله، مگر اخلاقیات متفاوت از هم جداشان کند و انسان زیر خاک هم که اخلاقیاتی ندارد. اما هویت و گذشته دارد. اهمیتی دارد؟ مگر نگفتی اخلاقیات از هم جداشان میکند؟ چه ارتباطی با هویت و گذشته دارد؟ چه از پیکر جانوری باقی میماند؟ استخوان نه، قدیمیترش. فسیل. بله، فسیل. هویت و گذشته فسیل اخلاقیاتیست که از هم جداشان میکند. نه. چرا نه؟ از آدمهایی مثل تو بیش از اخلاقیات، کالا میماند. بله، وفور کالا آدمی را به سوی آسانی و سعادت میبرد. با لباسهای رنگارنگ و سفرههای بزرگ و کاخهای سر به فلک کشیده در میان مردم گرسنه؟ مردم هرگز به اندازهی روزهای کنونی گرسنه نبودهاند. چیزهایی که گفتی زیبایند و زیبایی سعادت را تضمین میکند. از لحاظ عقلانی استدلال بیاور که اتاقهای دوازده متری زیبا نیستند. زیباییشناسی در قلمرو خردگرایی نمیگنجد. پس در کدام قلمرو میگنجد؟ تجربهگرایی. تجربهگرایی؟ استدلال بیاور که لمس کتری داغ آزاردهنده است. چون پوست را میسوزاند. مگر چه اشکالی دارد پوست را بسوزاند؟ مثالهای فردی احمقانه. جمعی، نگاهی به تاریخ طرفداران اتاقهای دوازده متری بینداز. پادشاه ظالمی وجود نداشته؟ کمونیست خوبی وجود داشته؟ چه گوارا. موافقم چون مرده.