ویرگول
ورودثبت نام
Cheat
Cheatنویسنده
Cheat
Cheat
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ روز پیش

بی نام و نشان ۶

تحرف‌های تکراری. بعضی حرف‌ها ارزش تکرار دارند. حالا چرا جیغ می‌زدید؟ مگر در تونل رفته بودید. بله، پنجاه سالی می‌شود که در تونل وحشت شما رفته‌ایم. تو راننده‌ی قطاری یا دوستانت؟ نمی‌دانم. من فقط جن تونل را می‌شناسم. کیست؟ کجاست؟ همین جا. خرخره‌ام را گرفته. من هم خرفتی را می‌بینپ که نامفهوم حرف می‌زند و ورور می‌کند و موضوعات بی‌ربط به چرندیاتش می‌چسباند تا دیگران احساس کنند باهوش است. آرنه نس می‌گوید هر چه خودمان را در مقابل یک کوه کوچک‌تر احساس کنیم، در عظمت آن بیشتر سهیم خواهیم بود. بله، خودشیفته‌ها خود را کوه می‌بینند. درباره‌ی خودمان صحبت نکردم. یک هشدار به خودم و دوستانم بود. بله، آدم وقتی جواب به جایی نداشته باشد به کل از موضوع خارج می‌شود. مشکلت با نامفهوم حرف زدن چیست؟ این‌که تصادفاً یک سری جمله می‌گویی و احساس می‌کنی موفق شده‌ای چیزی را پنهان کنی. چیزی را پنهان نکردم. تو دنبال مسئله‌‌ای خاص و افراد سازمان‌دهی‌شده‌ی توطئه‌گری می‌گردی که در واقع اصلاً وجود ندارند‌. نه، این هدف توست. که دنبال مسئله‌‌ای خاص و افراد سازمان‌دهی‌شده توطئه‌گری بگردم که در واقع وجود ندارند؟ حتی به قدری باهوش نیستی که بدون حداقل چهار پنج تا سوال در هر قضیه منظورم را بفهمی. باز گول خوردی. این توهم توست که آدم‌ها گول اراجیفت را می‌خورند. قبول. اصلاً می‌خواهی امتحان کنیم؟ چی را؟ توانایی‌ نداشته‌ات در رمزگذاری را. چطور؟ سناریو. بگو. می‌خواهی پشت تلفن به من بگویی جنازه‌ای را بسوزان؛ اما مکالماتت شنود می‌شوند‌. برو در اتاق و کشوی کنار تخت را باز کن. کم کم دویست بار این دیالوگ را شنیده‌ام. کاغذها را می‌بینی؟ آهان، بله. آنی که رویش نوشته بیست و سه را بردار. خب؟ بخوان. و بعد؟ بسوزان. برای آن‌که مدرکی به جا نماند؟ چه مدرکی؟ مگر نگفتی کاغذ را بسوزان؟ نه. سیمکارت را؟ نه. خانه را؟ نه. پس دوباره یک بازی بی‌معنا راه انداختی‌ بی‌معنا نبود. نبود؟ هدف آن بود که دستور سوزاندن داده شود. خب؟ داده شد. او هم فوراً می‌فهمد منظورت کاغذ نبوده و به فکر جنازه می‌افتد؟ او در فکر جنازه است  کاغذی هم در کار نیست. به این فکر کردی که من پشت تلفن نمی‌دانستم کاغذی جود ندارد؟ بله، آنی هم که شنود می‌کند نمی‌داند و مثل تو دنبال کاعذ و سیمکارت و کشو می‌گردد. حرفت به کل بی‌پایه و اساس است. کشته مرده‌ی آن نیستم که خود را به تو ثابت کنم‌. فقط یک لحظه از پیش‌فرض‌های خودت دست بکش و به این فکر کن که اگر گفت کاغذی این‌جا نیست چه می‌شود؟ اشاره‌ی مستقیم. اشاره‌ی مستقیم؟ به مکان نگهداری جسد. یعنی ایده‌ای برای ادامه نداری و می‌خواهی خودت را لو بدهی؟ نه. اگر اشاره‌ی مستقیم کنی شنودکنندگان متوجه می‌شوند و جسد را پیدا می‌کنند‌. در این صورت می‌گوییم کاغذ در حمام است. چون جنازه در حمام است. یا اگر جنازه‌ در چاله‌ای در حیاط پشتی باشد می‌گوییم کاغذ در چاله است. البته اگر از اول در خود اتاق نباشد و طرف ملتفت نشود. همچنان به طرز فجیعی ضعف دارد. طبیعی‌ست. بله طبیعی‌ست.‌ داشتن مغز برای نقشه کشیدن ضرورت دارد‌ نه. نه؟ طبیعی‌ست چون من مثل شما هر دو سه سال یک بار چند هزار جنازه روی دستم نمی‌ماند و بی‌تجربه‌ام. اندام مستطیلی زیر چانه را فشار می‌دهد‌ و پس از چندی رها می‌کند. حالا که به تیکه و طعنه رو آوردی، بگذار یادآوری کنم که برای سوزاندن جنازه‌ها زحمت رمزگذاری یا جواب پس دادن به خودم نمی‌دهم‌. مخصوصاً برای جنازه‌ی تو. دلم بخواهد زنده می‌مانی. دلم بخواهد می‌میری. هر کاری من دلم بخواهد انجام می‌دهی‌. صدایت به جایی نمی‌رسد. خوب است که تمام این‌ها را قبول داری.

احساساتآزادیادبیات
۲
۰
Cheat
Cheat
نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید