چه فرقی به حال تو دارد؟ میدانی چه فکری دربارهات میکنم؟ که تو به طور به خصوصی حرامزادهای. عصبی میخندد. به خصوص؟ بله. خاص و عام دارد؟ دارد. بسیاری از مردمان شریف به طرز عادی عامی و بینهایت صادقانه و درک شدنی حرامزادهاند. حتماً خودت از هر دو دسته مستنی هستی. نه. من به طور عمومی در بخشهایی از زندگی حرامزده بودم. عمومی؟ بدون بلیط سوار اتوبوس شدهای؟ نه. انگیزههایم غریزی و از روی میل و تمنا بودند. برخلاف انگیزههای تو که از روی باور و عقیده است. تعبیرت از حرامزادگی چیست؟ ظلم و آسیب به دیگران، بدون فکر کردن به آنها. تفاوتی دارد که از روی چه انگیزهای به دیگران آسیب بزنی؟ بله، هنگامی که انگیزت غریزی باشد خود را برای تنبیه و زیر پا گذاشتن آنها محق نمیدانی: دربارهاش عذر و بهانه میآوری. هیچ کدام از اینها را در خودت میبینی؟ برای آدم درست، بله، میبینم. دقیقاً. تو فقط بعضی آدمها را لایق ادامه زندگی آزادانه و استاندارد میبینی. تو طرفداران حکومت حاضر لایق ادامه زندگی آزادانه میبینی؟ مگر آنها کسانی را که خواستار ادامه زندگی آزادانهای برای خود شدند لایق این مورد دانستهاند؟ به هر حال هر کسی دشمن خودش را دارد. آدم پشهای که نیش نزند و مگسی که مزاحم نشود را نمیکشد. این همچنان به آن بسته است که چه کسی را مگس یا پشه بپنداری. چرا با تو بحث میکنم؟ تا دلت میخواهد دشمنی کن و یقین داشته باش که من نیز سنگ تمام میگذارم. بگو کم آوردم. مگر چادر از سر کشیدن نیش و مزاحمت نیست؟ چادر؟ بله. چادر. چادر به خودی خود متهم کننده است. متهم کننده؟ چادر سر کردن در هر حالتی به این معناست که راه گریزی از گناه یا رهایی از حرامزادههایی به خصوص یافتهای. خب، مگر بد است؟ یعنی پارچه سرت انداختی که باور داری هرکس سرش نینداخته گناه آلود و لایق تعرض است. چندش آور میخندد. مگر نیستند؟ حتی نمیتوانی تصور کنی که تا چه حد از تو بدم میآید.