ویرگول
ورودثبت نام
بین خیابون ها و فکرها
بین خیابون ها و فکرهااینجا جاییه برای نوشتن چیزهایی که تو روزمره می‌گذره؛از صبح‌های خوب و ساده گرفته تا فکرها، درگیری‌ها و لحظه‌هایی که شاید خیلی مهم به نظر نرسن.
بین خیابون ها و فکرها
بین خیابون ها و فکرها
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

روز سوم دهم اردیبهشت ۱۴۰۵

پنج‌شنبه، دهم اردیبهشت ۱۴۰۵

امروز از آن روزهایی بود که هم کارهای ضروری انجام شد، هم فرصت خوبی برای ساختن خاطره‌های کوچک اما ماندگار پیش آمد.

صبح را با آرسن شروع کردیم. برای بررسی و تعمیر ترمز عقب ماشین رفتیم، چون هنوز معاینه فنی خودرو انجام نشده بود و لازم بود این مشکل برطرف شود. خوشبختانه با تعمیرکار هماهنگ کردیم و از او برای فردا قول گرفتیم تا کار را کامل انجام دهد.

بعد از انجام این کار، تصمیم گرفتیم کمی وقت را با هم بگذرانیم. پدر و پسری راهی میدان انقلاب شدیم. قدم زدن در فضای پرجنب‌وجوش و دوست‌داشتنی آنجا، همیشه حال‌وهوای خاص خودش را دارد. میان کتاب‌فروشی‌ها گشتیم و چند کتاب خوب برای آرسن خریدیم؛ انتخاب کتاب برای او، یکی از لذت‌بخش‌ترین بخش‌های روز بود.

در کنار آن، یک سررسید هم برای دفتر تهیه کردم؛ چیزی که هم کاربردی است و هم همیشه حس خوبی از نظم و برنامه‌ریزی به همراه دارد.

در مجموع، امروز روزی بود که میان مسئولیت‌های روزمره و لحظه‌های صمیمی خانوادگی، تعادل زیبایی برقرار شد؛ روزی ساده، اما پر از حس خوب.

۴
۲
بین خیابون ها و فکرها
بین خیابون ها و فکرها
اینجا جاییه برای نوشتن چیزهایی که تو روزمره می‌گذره؛از صبح‌های خوب و ساده گرفته تا فکرها، درگیری‌ها و لحظه‌هایی که شاید خیلی مهم به نظر نرسن.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید