بین خیابون ها و فکرها·۱۴ روز پیشروز 5ام 22 اردیبشهت 1405چند روز گذشته واقعاً سرم شلوغ بود.جمعه با آرسن رفتیم استخر، اما بعدش سرما خورد و دو روز کامل درگیر حالش بودیم. بعد هم بیماری به مامانش منتق…
بین خیابون ها و فکرها·۱۸ روز پیشروز چهارم ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵این روزها بیشتر از هر چیز، بلاتکلیفی آدم را خسته میکند.نه فقط گرانی، نه فقط سختی کار؛ بلکه این حس که هرچه تلاش میکنی، زمین زیر پایت ثابت…
بین خیابون ها و فکرها·۲۰ روز پیشبلبلزبونی آرسن و بازار بیجوندیشب داداشهام مهمون خونهمون بودن.خونه حسابی گرم و شلوغ شده بود و خانمم مثل همیشه عالی از همه پذیرایی کرد.آرسن هم که گل مجلس بود 😄بلبلزب…
بین خیابون ها و فکرها·۱ ماه پیشروز سوم دهم اردیبهشت ۱۴۰۵پنجشنبه، دهم اردیبهشت ۱۴۰۵امروز از آن روزهایی بود که هم کارهای ضروری انجام شد، هم فرصت خوبی برای ساختن خاطرههای کوچک اما ماندگار پیش آمد.…
بین خیابون ها و فکرها·۱ ماه پیشنهم اردیبهشت 1405 روزم به دوم رسیدامروز با نوای آرام باران آغاز شد؛ بارانی که از شب گذشته بیوقفه میبارید و صبح را با طراوت و آرامشی دلنشین همراه کرده بود. بیدار شدن در کنا…
بین خیابون ها و فکرها·۱ ماه پیشاولین 08/02/1405مطلب رو می نویسمامروز با یک صبح خیلی خوب شروع شد. صبحانهای که عشقم برام درست کرده بود واقعاً حال و هوای روزم رو عوض کرد. از همون اول حس کر…