خشم امروز من، همان غم دیروزم است؛
پیشتر انگشتان مضطربم با دکمه های کیبورد، نشخوار ذهنی م را به صفحه مانیتور منتقل میکرد. کیبورد کیسه بکس بود و از نوک انگشتانم خون جاری میشد؛ گاهی هم مایعی لزج، ناشی از ارضا آنی.
حالا اما دهان گشادم عابر و سواره، دوست و دشمن، زن و مرد را به باد فحش میگیرد. لازم است کمی ساکت باشم. لازم است مدیریت خشمم رو به انگشتانم بسپارم تا به دهانم.
لازم است خشم امروزم، غم فردایم باشد.