قلندر·۴ ماه پیششاید گروه درمانی جواب میدادیک روز دو چشمم خیس،یه روز دلم چون گیس،آشفته و ریساریساز آن روزهایی که نه با زنگ موبایلْ، که با درد معدهْ، میراث سیگارهای بیامان شب قبلْ، ب…
قلندر·۴ ماه پیشزندگی اصلن بازی نیست...تام به خودش گفت که دنیا آنقدرها هم پوچ و تو خالی نیست. او بی آنکه بداند یکی از قوانین مهم فعالیت بشری را کشف کرده بود -- به این معنا، که هر…
قلندر·۴ ماه پیشعشق به همه کسحرفهایی هم هست که ظاهرا آراسته و شاید بشر دوستانه جلوه می کند؛ یکی از آنها عشق است که من هم به آن ایمان دارم. بعضی این «حرف» را رنگ ملیحانه…
قلندر·۴ ماه پیشناتــــــــ...رازی«می دانی در ساراگوس چه می کنند؟ مردم را روی جاده می خوابانند و از روی آنها با اتومبیل بارکش رد می شوند، یک نفر مراکشی فراری برای ما نقل کرد…
قلندر·۵ ماه پیشدهشتاین سرهنگ هم عجب جانوری بود! دیگر پاک مطمئن بودم که هیچ تصوری از مرگ ندارد! در عین حال متوجه شدم که یقیناً در ارتش ما آدم شجاع از قماش او ف…
قلندر·۵ ماه پیشرسوب؛دئیردر (déirdre) هم مُسن است. هنوز در چشمهایش پرتویی از بدبختی دارد که جزئیاتش را فراموش کرده ولی سنگینی بارش را حفظ کرده است.-- میرا (mort…
قلندر·۵ ماه پیشآغازخشم امروز من، همان غم دیروزم است؛پیشتر انگشتان مضطربم با دکمه های کیبورد، نشخوار ذهنی م را به صفحه مانیتور منتقل میکرد. کیبورد کیسه بکس بو…