ویرگول
ورودثبت نام
خاویژ
خاویژدانیال رشیدی نویسنده، شاعر، تراوشات ذهنی
خاویژ
خاویژ
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

دل به نگاه تو بستم

دل ببستم به نگاهی که از آن یار بَرَد

عقل را مستِ خمِ زلفِ نگونسار بَرَد

شعله‌ی شوقِ تو از سینه برآید چون دود

وان سپس در نفسِ سردِ غمِ یار بَرَد

ماه اگر جلوه‌کند، خیره شود در رُخِ تو

ورنه آتش به دلِ خویش ز دیدار بَرَد

من چه گویم که نظر با تو مرا می‌کُشدت

هر نگاهی دلِ من را به گرفتار بَرَد

سایه‌ای بر لبِ جوی است شبِ دیدنِ تو

کاین همه روشنی از چشمه‌ی انوار بَرَد

هر نفس با غمِ تو می‌رود این جان زِ تن

باد هم بوی تو را بر سرِ بیمار بَرَد

تا به لبخندِ تو دل را بسپارم یک‌بار

مرغِ جان پر زند و خانه به کهسار بَرَد

غزلعاشقانه
۵
۱
خاویژ
خاویژ
دانیال رشیدی نویسنده، شاعر، تراوشات ذهنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید