ویرگول
ورودثبت نام
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
خواندن ۲ دقیقه·۷ روز پیش

این‌سوی جبر

شمارهٔ ۱۱۲ | خشت دوم | زهرا درزی

یادم نمی‌آید که چه زمانی بود، شمارش از دستم در رفته است. آخرین باری که مجبور شدم ناگهانی و با عجله خوابگاه، دوستان و عزیزانم را ترک کنم را می‌گویم. خرداد، دی و آخرین بار هم به گمانم اسفند بود. آن‌قدر با عجله مجبور به ترک خوابگاه و تهران شدم که نشد درست و حسابی با آن‌ها خداحافظی کنم؛ نشد برای بار آخر آن‌ها را در آغوشم بفشارم. حالا دو ماه و نیم است که کسانی را که هر روز می‌دیدم و مثل خانواده‌ام بودند‌، ندیده‌ام.

روزها با خودم می‌نشینم و می‌اندیشم که اگر این اتفاقات نمی‌افتاد، اگر جبر جغرافیایی وجود نداشت، اگر همه‌چیز عادی و همه خوشحال بودند، اگر زندگی ما هم عادی و نرمال بود، اگر ساده‌ترین مسائل زندگی با فرسودگی طی نمی‌شد، اگر و اگر و اگر و... آن‌وقت دنیا چطور بود؟ زندگی‌کردن چطور بود؟ دغدغهٔ مرگ و زندگی خودم و عزیزانم را نداشتن چطور بود؟ هر روز با یک خبر بد بیدارنشدن چطور بود؟ خوشحالی از ته دل چطور بود؟ شب‌ها و روزها را بدون استرس و نگرانی سرکردن چطور بود؟ و هزاران سؤال دیگر که از سر ناامیدی به سراغم می‌آیند.

با خودم فکر می‌کنم که اگر دنیایی دیگر وجود داشت، دنیایی موازی شبیه به همین دنیا اما بهتر، چگونه می‌شد؟ من در آن دنیا در‌ حال انجام چه کاری بودم؟ شاید در حال قدم‌زدن در بین ساختمان‌های دانشگاه بودم، یا شاید در حال قدم‌زدن در بین کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران بودم، یا شاید در جشن و مراسم شادی به سر می‌بردم. در آن دنیای بهتر آیا باز هم غمگین و ناراحت بودم؟ غمگین از مرگ جوانان، از اندوه مادران، از آرزوهای بربادرفته؟ خیر؛ احتمالاً در آن دنیا درکی از غم و اندوه جان‌فرسای الان را نداشتم و نمی‌فهمیدم. شاید به‌جای اندوه غرق در شادی‌ بودم، در حال گردش و در آزادی و سرخوشی به سر می‌بردم. در آن دنیا گرد اندوه و غم بر سر مردم ریخته نشده بود، در آن دنیا پدری شرمندهٔ خواسته‌های کوچک فرزندش نشده بود، در آن دنیا حتی خواب قطعی اینترنت را هم نمی‌دیدم. در آن دنیا مفهوم و معنی جنگ را با گوشت و استخوان حس نمی‌کردم. در آن دنیای دیگر آرزوهایمان به واقعیت تبدیل شده بود... .

در این یک سال اخیر که زندگی من و خیلی‌های دیگر به‌‍واسطۀ اتفاقاتی که افتاده از این‌رو به آن‌رو شده، زندگی‌ها سخت‌تر و غم‌بارتر شده، امیدها و آرزوها بر باد رفته، نمی‌دانم به چه دل خوش کنم و کورسوی امیدم چه باشد؛ هرچند «آدمی به امید زنده است»؛ اما شاید بشود بدون امید هم زنده ماند... .

زندگی عادیغم اندوهقطعی اینترنتمرگ زندگی
۰
۰
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید