رمان خاطرات یک خون آشام سری رمانی در سبک خون آشامی ترسناک نوشته نویسنده آمریکایی ال جی اسمیت (L. J. ) است. این مجموعه حول محور استفان سالواتوره و الینا گیلبرت میچرخید. در سه رمان اول (بیداری، کشمکش و غضب) استفان و الینا راویان ماجرا هستند، درحالی که کتاب اتحاد تاریک به روایت بانی مک کولو میباشد.
داستان درباره مشکلاتی است که در اثر نزدیک شدن النا و استفان به هم بوجود میآید و به مرور کلا از کنترل آنها خارج شده و نیروهای پلید زیادی را به زندگیشان میکشاند.
در قسمتی از رمان خاطرات یک خون آشام (بیداری) می خوانید :
استفان قبول نکرده بود با آنها به قبرستان برود. تمام احساسش در این مورد منفی بود. آخرین باری که آن جا رفته بود قضیهی پیرمرد پیش آمد. خاطرهی پیرمرد در دلش جای خود را به ترس میداد. استفان میتوانست قسم بخورد که آنقدر از خون پیرمرد نخورده که به کما برود. وقتی رهایش کرد به پیرمرد آسیبی نرسیده بود، اما بعد از آن شب همه چیز به هم ریخته بود. استفان گیج بود. آیا واقعا موج دیگری از نیرو در قبرستان بود یا این تنها توهم او بود؟ آیا غیر از او کس دیگری هم آنجا بوده یا این که نه، خودش آن همه خون را خورده و پیرمرد را به کما فرو برده بود؟
میدانست که وقتی اختیار نیرویش را از دست میدهد ممکن است هر کاری بکند ولی.. چشمانش را بست. وقتی که شنیده بود پیرمرد نزدیک به مرگ است و در بیمارستان بستری شده شوکه شده بود. چطور به خودش اجازه داده بود که تا این حد جلو برود؟ تا حد کشتن یک انسان. استفان کسی را نکشته بود، حداقل از زمانی که… نمیخواست دوباره به این چیزها فکر کند.
