ویرگول
ورودثبت نام
پیمان
پیمانseyedpeymanmomeni.blogspot.com
پیمان
پیمان
خواندن ۴ دقیقه·۱ روز پیش

رساله سکوت خدا

سکوت خدا

تأملی فلسفی درباره غیاب پاسخ آشکار

نویسنده: سید پیمان مومنی

مقدمه

در سراسر تاریخ اندیشه، انسان بیش از هر پرسشی، یک پرسش را با خود حمل کرده است: چرا خدا سکوت می‌کند؟

این پرسش، نه از انکار خدا آغاز می‌شود و نه از اثبات او؛ بلکه از تجربه انسان آغاز می‌شود. انسانی که دعا می‌کند، انتظار می‌کشد، می‌اندیشد، رنج می‌برد و در عین حال، پاسخی روشن و بی‌واسطه دریافت نمی‌کند. اگر خدا حقیقت مطلق است و اگر انسان مخاطب اوست، چرا این گفت‌وگو چنین خاموش و مبهم است؟

شاید بزرگ‌ترین سوءتفاهم تاریخ آن باشد که انسان، خدا را با معیارهای زبان انسانی می‌سنجد. ما انتظار داریم حقیقت، همان‌گونه سخن بگوید که یک انسان سخن می‌گوید؛ با جمله، صدا و پاسخ مستقیم. اما اگر حقیقت، از سنخ دیگری باشد، شاید سکوت، نه فقدان سخن، بلکه عالی‌ترین صورت سخن گفتن باشد.

این رساله نمی‌کوشد وجود خدا را اثبات یا انکار کند. هدف آن، اندیشیدن به خودِ سکوت است؛ سکوتی که قرن‌ها ذهن فیلسوفان، عارفان و جویندگان حقیقت را به خود مشغول کرده است. سکوتی که ممکن است نه نشانه غیبت، بلکه نشانه حضوری باشد که زبان از بیان آن ناتوان است.

شاید خدا هرگز خاموش نبوده است؛ شاید این انسان است که تنها به صدا گوش داده و از شنیدن سکوت بازمانده است.

از این‌رو، این رساله تلاشی است برای ورود به یکی از عمیق‌ترین مسائل فلسفه دین: آیا سکوت خدا، نقص ارتباط است یا کمال آن؟ آیا خاموشی الهی، فاصله‌ای میان انسان و خدا ایجاد می‌کند یا راهی برای آزادی، مسئولیت و بلوغ انسان می‌گشاید؟

پاسخ این پرسش، اگر وجود داشته باشد، نه در پایان این رساله، بلکه در مسیر اندیشیدن به آن آشکار خواهد شد.

فصل نخست

مسئله سکوت خدا

«اگر خدا قادر مطلق، عالم مطلق و خیر مطلق است، چرا به روشنی پاسخ نمی‌دهد؟»

این پرسش از قدیمی‌ترین و دشوارترین پرسش‌های فلسفه دین است. با این حال، شگفت‌آور است که بخش بزرگی از تاریخ الهیات، بیش از آنکه خودِ سکوت خدا را موضوع پژوهش قرار دهد، به اثبات وجود خدا، صفات الهی یا تفسیر متون مقدس پرداخته است. گویی سکوت خدا امری بدیهی بوده است؛ در حالی که برای انسان، هیچ تجربه‌ای به اندازه انتظارِ بی‌پاسخ، سنگین نیست.

انسان، موجودی است که با پرسش زاده می‌شود. نخستین آگاهی او از جهان، آگاهی از ندانستن است. از همین رو، هرگاه با رنج، مرگ، بی‌عدالتی یا تنهایی روبه‌رو می‌شود، نگاه خود را به سوی حقیقتی برتر می‌گرداند و انتظار پاسخ دارد. اما آنچه اغلب تجربه می‌کند، سکوت است.

این سکوت، منشأ دو تفسیر کاملاً متفاوت شده است. گروهی آن را نشانه نبودن خدا دانسته‌اند و استدلال کرده‌اند که اگر خدایی وجود داشت، خود را آشکارتر نشان می‌داد. در مقابل، گروهی دیگر معتقدند که همین سکوت، بخشی از حقیقت رابطه میان خدا و انسان است؛ زیرا حقیقت مطلق، خود را به شیوه‌ای عرضه نمی‌کند که آزادی انسان را از میان ببرد.

اگر خدا در هر لحظه با صدایی آشکار با انسان سخن می‌گفت، آیا هنوز ایمان معنایی داشت؟ اگر هر دعا فوراً پاسخ می‌گرفت، آیا انسان به جست‌وجوی حقیقت ادامه می‌داد یا تنها به دنبال برآورده شدن خواسته‌های خویش بود؟ شاید سکوت، نه نشانه بی‌تفاوتی، بلکه شرط امکان آزادی باشد.

در اینجا باید میان «پنهان بودن» و «غایب بودن» تفاوت گذاشت. غایب، وجود ندارد یا دست‌کم در دسترس نیست؛ اما پنهان، وجود دارد و تنها خود را به گونه‌ای آشکار نمی‌کند که اختیار جوینده از میان برود. بسیاری از حقیقت‌های بنیادین زندگی نیز چنین‌اند. عشق، عدالت، زیبایی و وجدان، همگی حضور دارند، اما نه به شکلی که بتوان آن‌ها را مانند اشیای مادی در دست گرفت.

بنابراین، مسئله اصلی این رساله آن نیست که آیا خدا وجود دارد یا نه، بلکه این است که اگر وجود دارد، چرا شیوه حضور او با انتظار انسان متفاوت است. آیا سکوت خدا، نقص ارتباط است یا شکلی والاتر از ارتباط؟ آیا خدا خاموش است یا انسان تنها به نوعی از سخن گفتن عادت کرده که حقیقت از آن پیروی نمی‌کند؟

فصل دوم

سکوت؛ زبان نادیده حقیقت

نخستین خطای انسان در مواجهه با حقیقت، این است که گمان می‌کند هر حقیقتی باید به زبان او سخن بگوید. ما زبان را مجموعه‌ای از واژه‌ها، اصوات و نشانه‌ها می‌دانیم و هر آنچه بیرون از این چارچوب قرار گیرد، خاموش می‌پنداریم. اما آیا واقعاً سکوت، فقدان زبان است؟

در زندگی روزمره، گاه یک نگاه، بیش از هزار جمله معنا در خود دارد. مادری که فرزند خود را در آغوش می‌گیرد، پیش از آنکه سخنی بر زبان آورد، حقیقتی را منتقل کرده است که هیچ واژه‌ای توان بیان کامل آن را ندارد. دوست، عاشق، هنرمند و حتی طبیعت نیز بارها بدون سخن گفتن، معنا را منتقل می‌کنند. اگر چنین است، چرا تصور می‌کنیم خدا تنها باید با کلمات سخن بگوید؟

شاید سکوت، نه پایان زبان، بلکه مرتبه‌ای برتر از آن باشد. زبان، هنگامی پدید می‌آید که فاصله‌ای میان دو آگاهی وجود داشته باشد؛ فاصله‌ای که باید با نشانه‌ها پر شود. اما هرچه دو حقیقت به یکدیگر نزدیک‌تر شوند، نیاز به زبان کاهش می‌یابد. از همین روست که عمیق‌ترین تجربه‌های انسانی، معمولاً در سکوت رخ می‌دهند. انسان در برابر عظمت آسمان، در برابر مرگ، در برابر تولد یک کودک یا در برابر عشقی راستین، بیش از آنکه سخن بگوید، خاموش می‌شود. این خاموشی، ناتوانی نیست؛ بلکه اعتراف عقل به محدودیت زبان است.

ادامه دارد

سکوت
۱
۰
پیمان
پیمان
seyedpeymanmomeni.blogspot.com
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید