سایه·۱۳ ساعت پیشتعظیم در مترواین داستان بخشی از تمرین من برای مشاهده واقعیت است صابر کنار پنجره ایستاد و انگشتانش دور میلهی واگن حلقه زدند. صدای برخورد قطعات فلزی با…
همزاد مه·۱ روز پیشهمدم سکوت(گفتگو با سایه ام در نیمه شب ) نیمه شب بود ، چراغ را روشن کردم .ماه همچون چشمانی نیمه باز از پشت ابر ها خودنمایی میکرد . هنگامی که ستارگان…
Javadi·۲ روز پیشبغض بیصدا (۷)با صدای گرم و آشنای کودک خردسالم، چشمانم به روی روز باز میشود؛ او را در آغوش میگیرم، نفسی عمیق میکشم و پیش از هر کاری، گوشی همراهم را بر…
Arezo·۲ روز پیشزیر روسری مشکیروسری مشکیاش را آرام روی سر نشاند، انگار دارد تکهای از تاریکی را بر شانههایش میگذارد. در آیینه به خودش نگریست....
همزاد مه·۴ روز پیشهمزاد مهسکوت اتاق، فریادِ نبودنش را بلندتر میکرد . فریادی که امواجش موجب سرازیر شدن اشک از چشمانم میشد. دلم میخواست بگویم که نرو، اما کلمات در…
حمیده کرمانی·۴ روز پیشسکوتآرام ترین فریاد جهان،وقتی دل خسته تر از آن است که حرف بزند.سکوت همیشه خالی از حرف نیست ، گاهی سکوت،انبوهی از ناگفته هاست که راهی برای بیان…
Zahra ghavi·۴ روز پیشهنر کم گویی و تاثیر آن در جذابیتدر دنیای امروز، جایی که همه به نظر میرسد در حال صحبت کردن هستند و کمتر کسی به دیگری گوش میدهد، کمگویی و سکوت به عنوان ویژگیهای جذاب و م…
Javadi·۴ روز پیشبغض بیصدا (۵)نگو بیست روز، بگو چهارصد و هشتاد ساعت...نگو بیست روز، بگو بیست و هشت هزار و هشتصد دقیقه... نگو بیست روز، بگو یک میلیون و هفتصد و بیست و هش…
محمدمهدی یوسفی·۵ روز پیشمعرفی کتاب «سکوت پذیرش شادی» | سفری به آرامش درونی و زندگی آگاهانه«سکوت پذیرش شادی» یه کتاب خودشناسیه که یاد میده با کمی سکوت و پذیرش، میشه به آرامش و شادی واقعی نزدیکتر شد.
مرغ ماهیخوار·۶ روز پیشما غریبه بودیم؛ اما سکوت انگار ما را میشناختآن شب کنار یک غریبه نشستم. هیچکداممان حرفی نزدیم. و عجیب اینکه، همان سکوت از هر گفتوگویی صمیمیتر بود.شب آرامی بود. از آن شبهایی که شه…