محمدرضا فکری·۱۵ ساعت پیشمنِ در سکوتیک دلنوشته، از روزهای چالش برانگیز خارج از دستان من.حضرت استیو جابز؛ پیامبر و یار مواقع تنهایی و سخت من.نزدیک عید بود که جنگ اتفاق افتاد. ا…
مهدی محمدزاده·۴ روز پیشداستان نوازنده و دیاپازون هر روزهنوازندهای ویولنسل نواز در دل کوهستان زندگی میکرد...
Ards·۲ ماه پیشسوران خدای سکوت(بخش دوم بی قانونی)جهان بعد از مرگ برادرم، بیش از حد آرام شد.شهرها دوباره نشستند.زمین وزنش را به خاطر آورد.مردگان خوابیدند.و مردم… زندگی کردند.…
Ards·۲ ماه پیشسوران خدای سکوتپیش از آنکه آسمان ترک بردارد،من فکر میکردم قانونها مثل کوهاند.همیشه هستند.بینیاز از باور ما.جاذبه سقوط را تضمین میکند.زمان پیری را.
A girl·۲ ماه پیشمنِ غمگین...الان ساعت 17:49 دقیقه هست و درحالی نشستم که از جنگ روانیِ شدیدی بازنده بیرون آمدم زندگی را نمیدانم چگونه فقط میگذرانم بدون توجه به زندگ…
زهرا صالحی·۲ ماه پیشمن و آن گربهنگاهی به سکوت، ناتمامی و گذر از زندگی در قفسهای ساخته شده توسط خودمان.
SLH·۲ ماه پیشباران پشت پنجرهبعضی شبها باران فقط بهانه است؛ آنچه پشت پنجره میایستد، فکرهاییست که راه رفتن بلد نیستند.
سایه روشن·۲ ماه پیشسمفونی سکوتچیزی که فقط با چشمان بسته میتوان شنیدبا چشمانی بسته روی صندلی تاب میخورم. شال سبز رنگ دستبافت مادرم را محکم روی پاهایم انداختهام؛ شاید ا…