ویرگول
ورودثبت نام
donya prahimi
donya prahimiچه زخمهایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم هیچ نوازشی بی درد نیست
donya prahimi
donya prahimi
خواندن ۱ دقیقه·۳ سال پیش

دریا

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدتهاست ، مدتهاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست ، عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل تحمل میکنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد ! زندگی زیباست

۲
۱
donya prahimi
donya prahimi
چه زخمهایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم هیچ نوازشی بی درد نیست
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید