
«آدمام،آدمخاصیام؟آره،فکرکنم..»
"انسان"
"متغیر و خاص"
خاص بودن یا عجیب بودن!؟
خاص بودن یعنی اکثریت ، یعنی محبوب بودن
اما عجیب بودن! یعنی اقلیت
یعنی طرد شدگی یعنی کنج دلنشین سکوت!
دنبال تغییری!؟
تغییر از مبنا، یا ریزش پوست خشک؟
"علاج کجاست"
صفیر موزون چاووش که علاج را در وطن میدانست
اما جنس درد چیست که علاجش پخش شود!
بگوئید ببینم درد گسسته هم میشود یا نه
خصال علاج ماندن است ، ماندن تا ابد؛
اما خصال درد ماندن تا ابد و یک روز است.
توازن ندارند که! کفه ترازوی درد گران تر است.
" من یک گمشده در تاریخم."
چه کسی در این قبرستان تاریک گم نشد
خوانده بودم تاریخ چیزی شبیه به یک جسم
حجمی است که جان دارد و نفس میکشد!
حاجت روا میکند و قضا میکند!
تاریخ راه هم میرود، گفته بود نفس میکشد
تاریخ در آینده نفسش نبرید؟
تو در کدام صفحهی سیاه شدهی تاریخ
راه گم کردی؟ قطره های خشک شدهی
جوهر کاغذ آن صفحه یادآور خوشی است
یا درد؟
"نور"
وقتی تابید بیا به کوچهی شهر سری بزنیم
یا سفر کنیم به کافه نادری معروف
یا غرق شویم میان صفحات کتاب
یا از مزرعهای که بذر امید کاشتی دیدن کنیم
و امید را درو کنیم
یا برویم به گذشته و شنوای هزار و یک شب
با ندای شهرزاد باشیم
از خاورمیانه گذر کنیم
یا به ارتفاعات سلام کنیم
یا واژه ها و کلمات را متحد کنیم
تا روزی به جای توصیف موی و میان یار
دمی بخوانند:
'دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی'
-دُرسا