تا حالا برات پیش اومده که از خواب بیدار شی اما باز هم احساس خستگی داشته باشی؟
نه کار سنگین کردی، نه بیخوابی داشتی، اما یه جور فرسودگی عمیق همراهته؟
این حالت میتونه نشونهی خستگی ذهنی پنهان باشه؛ چیزی که خیلی از ما تجربه میکنیم اما اسمش رو نمیدونیم.
خستگی ذهنی حالتیه که در اون مغز به دلیل فشارهای روانی مداوم، استرس، تصمیمگیریهای زیاد یا درگیریهای هیجانی، تحلیل میره.
برخلاف خستگی جسمی، با خواب کامل هم لزوماً برطرف نمیشه.
امروزه در شهرهای پرتنش مثل تهران، این نوع فرسودگی به شکل قابل توجهی افزایش پیدا کرده.
اگر چند مورد از این نشانهها رو داری، احتمالاً با خستگی ذهنی روبهرو هستی:
کاهش تمرکز
بیحوصلگی و تحریکپذیری
احساس بیانگیزگی
اهمالکاری
خستگی مداوم حتی بعد از استراحت
فاصله گرفتن از جمع
خیلی وقتها افراد این علائم رو با افسردگی اشتباه میگیرن، در حالی که همیشه ماجرا افسردگی نیست.
در افسردگی، احساس ناامیدی عمیق و کاهش لذت از زندگی دیده میشود.
اما در خستگی ذهنی، فرد هنوز میل به پیشرفت و تغییر دارد؛ فقط انرژی روانی کافی برای شروع ندارد.
تشخیص دقیق این تفاوت، موضوع مهمی است که گاهی نیاز به بررسی تخصصی دارد.
چند عامل مهم:
فشار کاری مداوم
کار از خانه بدون مرز مشخص بین کار و زندگی
کمالگرایی
استفاده بیش از حد از شبکههای اجتماعی
سرکوب احساسات
سبک زندگی مدرن، مغز ما را در حالت «همیشه فعال» نگه میدارد.
اگر دورکار هستی، ساعت مشخص برای پایان کار داشته باش.
پیادهروی، نور خورشید و حرکت بدن، به تنظیم سیستم عصبی کمک میکند.
نوشتن روزانه حتی ۵ دقیقه، ذهن را سبک میکند.
گاهی خستگی ذهنی نشانهی یک فرسودگی عمیقتر است. مشاوره با درمانگر میتواند مسیر را شفافتر کند.
اگر این خستگی:
بیش از چند هفته ادامه دارد
عملکرد شغلی یا روابطت را مختل کرده
همراه با اضطراب یا علائم جسمی است
بهتر است با یک متخصص صحبت کنی.
همیشه خسته بودن، تنبلی نیست.
گاهی مغزت فقط نیاز به دیده شدن دارد.
اگر احساس میکنی مدتهاست انرژی روانیات کم شده، بد نیست یک ارزیابی دقیقتر انجام دهی. ما در سایت درباره فرسودگی روانی، اضطراب و روشهای درمانی بیشتر توضیح دادهایم و میتوانی مطالب تخصصیتر را آنجا بخوانی.