نکاتی در مورد مدل مالی (Financial Model)

یادم می آید یکی از دوستان مطلبی با این مضمون نوشته بود که بنده هیچ استارتاپ، شرکت یا کسب و کاری با فایل اکسل جریان مالی موفق شده باشه سراغ ندارم. عوامل بسیار مهم تری مثل تیم، معماری صحیح مدل کسب و کار و فیت کردن محصول و بازار و ... تاثیرگذار است.

نکته بسیار مهمی است اما آیا بدین معناست که داشتن مدلی مالی برای کسب و کار ضرورتی ندارد؟؟

یادم می آید اون موقع که در حوزه استراتژی شروع به مطالعه کرده بودم با دو مکتب در حوزه استراتژی که دو سر طیف مباحث استراتژی بودند آشنا شده بودم. مکتب Strategic Planning و مکتب Strategic Thinking. در اولی در حالت اکستریمش اینگونه بود که فعل و انفعالات شکل گیری استراتژی را خیلی مکانیکی و ماشینی می دید و سعی می کرد با استفاده از ابزارهایی مثل SWOTتلاش کند مهمترین استراتژی های شرکت را شناسایی کند و بعد با استفاده از یک سری ابزار دیگر استراتژی ها را عملیاتی کند.

اما برای دومی همیشه می گفتند که کدوم شرکت موفقی را می شناسید که خروجی استراتژی موفقش حاصل ابزارهایی مثل SWOT و نقشه استراتژی باشد. استراتژی از جنس تفکری است که ریشه در اتفاقات ذهنی مدیران ارشد و شاید مدیر ارشد اجرایی شرکت است و باید ببینیم که چگونه می توان تلاش کرد و کمک کرد که اون فعل و انفعالات بهتر شود.

اما نکته کلیدی دو چیز بود. یک برای پیاده سازی و ارائه همان ایده های مکتب فکری دوم به ابزارهای مکتب اول نیاز بود و نکته دوم اینکه پیاده سازی استراتژی سخت تر از شکل گیری آن بوده و هست و برای پیاده سازی باز هم به ابزارهای برنامه ریزی نیاز خواهیم داشت.

از این مقدمه بگذاریم. آیا مدل مالی برای کسب و کار مساله ای غیر لازم است؟ یا لازم است و کافی نیست؟ و چه زمانی به آن نیاز داریم. در اینجا قصدم این است که اندکی در مورد مدل مالی نکاتی را به اشتراک بگذارم که عمدتا حاصل دو سه پروژه ای است که اخیرا در آن مشغول بودم.

اساسا مدل مالی (Financial Model) چیست و فرق آن با بیزینس پلن، امکان سنجی و ... چیست؟

https://corporatefinanceinstitute.com/س از
https://corporatefinanceinstitute.com/س از


واقعیت آن است که از این واژه ها مهمتر، کارکرد پشت آنها است. از نظر من برای شناخت بهتر خودتان از کسب و کاری که در حال توسعه آن هستید و ارائه آن به ذینفعان مختلف (از جمله سرمایه گذار) نیاز هست که شناختی از بازار، وضعیت فنی محصول/ خدمت و وضعیت اقتصادی محصول / خدمت مورد ارائه اتان داشته باشید. انعکاس تمامی آنها از لحاظ مالی در یک پکیجی است که مدل مالی نامیده می شود که تمامی ابعاد کسب و کار شامل فروش و رشد آن، ساختار هزینه شرکت، هزینه های جاری، هزینه های سرمایه گذاری، سود و زیان و جریان نقدی را منعکس می کند.

برای مدل مالی از نرم افزارهایی مثل کامفار استفاده می کنند ولی من نمی دانم واقعا کامفار چیست و تا حالا تو عمرم از این نرم افزار استفاده نکردم و حرف های ضدونقیض شنیدم. چیزی که می دانم آن است که بهترین شرکت های مشاوره دنیا از جمله BIG 4 برای تهیه گزارش های مالی اشون برای کارفرماهاشون از اکسل استفاده می کنند. از نظر من بهترین ابزار برای این کار اکسل است.واقعا این نرم افزار یک ابزار بی نظیر برای تهیه مدل مالی است.

نکاتی که در مورد مدل مالی به نظرم می رسه شامل موارد زیر است:

  • یک) یکی از مهمترین نکات مدل مالی ایجاد بالانس بین سادگی و واقعی بودن مدل است. اساسا مدل یک تصویری از واقعیت است و نمی توان همه واقعیت را در مدل مجسم کرد. بنابراین بخشی از واقعیت همیشه در مدل نمایان است. هر چه بخواهیم مدل مالی را به واقعیت نزدیک تر کنیم، مدل پیچیده تر می شود. بنابراین نزدیک شدن به واقعیت یک مرزی دارد. این مرز در واقع هنر شماست که تشخیص داده شود و شما باید بتوانید یک نقطه بهینه را تشخیص دهید که از یک طرف پیچیدگی مدل الکی بالا نرود و از یک طرف ساده بودن مدل باعث نشود که مدل از واقعیت هم دور شود.
  • دو) تجربه نشان داده شده که رویکرد ورود اطلاعات ابتدا به گونه ای است و بعد از مشخص شدن نتایج مدل تغییر می کند. به عبارتی اگر دیتاهای اولیه خوش بینانه وارد شده باشد نتایج مدل فراتر از انتظار و واقعیت باشد منجر به بازنگری و تعدیل کردن میزان خوش بینانه بودن مدل خواهد شد. بالعکس اگر دیتای اولیه بدبینانه وارد شده باشد و مدل خیلی غیر جذاب باشد، نتایج مدل می تواند منجر به تعدیل بالعکس مدل نیز شود. البته توصیه می شود که حتی الامکان مدل های مالی با شرایط بدبینانه (هزینه بالا و درآمد کم) طراحی شود تا نتیجه مدل برای شرایط بدبینانه معین شود. بعد از آن هر چه قدر متغیرها بهتر شدند، می تواند روی بهتر شدن شاخص های مالی موثر باشد. چند وقت پیش مطلبی خواندم که بنیان گذار در طراحی مدل می تواند مشمول مغالطه برنامه ریزی بشه که در آن هزینه، زمان و ریسک ها در خوش بینانه تری حالت در نظر بگیره و زیادی به ارزشمندی نتایج حاصل از فرضیات غلط دل ببنده. این مساله ای است که معمولا سرمایه گذارها نبایستی مقهورش شوند و بهتر است ضریب هیجان بنیان گذار را در نظر بگیرند.
  • سه) تا جایی که امکان دارد بهتر است مدل منعطف طراحی شود. به این معنا که هر متغیری که حتی شاید در بدو امر مهم به نظر نرسد، به عنوان یک پارامتر دیده شود تا بتوان آن را هم تحلیل سناریویی کرد. مثلا فرض کنید قرار است فضای فیزیکی دفتر مرکزی کسب و کار مورد نظر را متناسب با رشد شرکت بزرگ تر ببینید. برای این کار می توانید متناسب با رشد کارکنان دفتر مرکزی را بزرگ تر کنید و عدد اجاره را افزایش دهید. این عدد اجاره حاصلضرب سرانه فضای هر کارمند، عدد اجاره به ازای هر مترمربع و تعداد کل کارکنان در هر مقطع است. شاید از نظر شما دیگه سرانه می تونه ثابت باشه. ولی اصل انعطاف در طراحی مدل میگه سعی کنید حتی سرانه را هم به عنوان یه پارامتر که حتی در طول زمان تغییر می کنه ببینید که بعدا بشه آن را هم در طول تحلیل سناریوها با عددهای مختلف تست کرد.یا مثلا فرض کنید قرار است برای ضایعات تولید یک کارخانه عددی در نظر گرفته شود. یک راه آن است که این عدد ثابت فرض شود، یک راه هم می تواند آن باشد که ضایعات از یک درصدی در طول زمان به درصدی دیگری کاهش یابد. در این حالت می توانید درصدهای ابتدایی و انتهایی یک عددی در نظر گرفته بشه و آنها به عنوان پارامتر تست بشوند.
  • چهار) مدت زمان طرح نیز یک تصمیم کلیدی است. اگر بخش زیادی از هزینه سرمایه گذاری در ابتدای پروژه رخ نمی دهد و مثلا در طول سال های دوم و سوم و حتی چهارم ایجاد می شود، بهتر است مدل 7 ساله و حتی 10 ساله دیده شود چرا که اثرات هزینه های سرمایه ای (Capex) در زمانی دیده شود که مدل آن را پوشش بدهد. برای بازه های زمانی نیز می توان یک ساله، شش ماهه، سه ماهه و ماهانه دید. شخصا ترجیحم آن است که مدل های مالی ماهانه دیده شود.
  • پنج) در مدل مالی می توان خیلی سیاست های شرکت را بررسی و ارزیابی کرد. مثلا اگر در توسعه کسب وکاری ترکیبی از توسعه درونی و توسعه فرنچایز دیده شده است، می توان تست کرد که کدام سیاست جذاب تر است. می توان توسعه تهاجمی و توسعه احتیاطی را تست کرد و نتایج را دید. اساسا مدل مالی در صورت طراحی درست یک ابزاری است که می توان تصمیمات خیلی هوشمندانه را قبل از انجام گرفت و هزینه های توسعه را به شدت کاهش داد.
  • شش) یک نکته کلیدی درنظر گرفتن تغییرات همزمان متغیرها به صورت معنی دار با یکدیگر است. یعنی وقتی کسب و کار رشد می کند یا مثلا از یک جایی به بعد فریز می شود می بایست اثرات آن بر متغیرهای مختلف مثلا تعداد منابع انسانی، هزینه های بازاریابی، هزینه های ستادی دیده شود. من خودم یکی از کارهایی که در ابتدای مدل مالی انجام می دهم تایم لاینی است که در آن اتفاقات کلیدی کسب و کار را مشخص می کنم و بر اساس آن اثرات تغییرات تایم لاین را روی مدل مالی تعریف می کنم.
  • هفت) می دانم که فرض عجیبی است و کمی باورناپذیر اما فرض محال که محال نیست. فرض کنیم داریم در لوکزامبورگ مدل می نویسیم : ).حتما یک بار مدل مالی را با فرض صفر بودن همه شاخص های رشد (تورم، نرخ رشد حقوق و دستمزد، نرخ رشد اجاره ها) بررسی کنید. مدل باید در این شرایط هم موجه باشد و اقتصادی باشد.

در نهایت تجربه اخیر من در تهیه سه مدل مالی در کسب و کارهای خرده فروشی، یک کسب و کار در تولید صنعت غذایی و یک کسب و کار آنلاین عمده فروشی نشان داد که بایستی مدل مالی را جدی گرفت و خیلی از تصمیمات را قبل از اجرا در مدل تست کرد و با تحلیل سناریوهای مختلف با خیال راحت تر به توسعه کسب و کار پرداخت.