
دیرگاهی است که عرصه وجودی من رزمگاهِ نبرد میان گونهای دوگانگی شخصیتی است. گاه میخواهم همه چیز وفق اصول، آیین و مقررات انجام شود. گاه آسایش را در بههمریختگی میبینم.
آیا این دوگانگی امری طبیعی است؟ آیا نباید از این ورطه خود را بیرون کشیم و شخصیتی یگانه پیدا کنیم؟ یا یکسره منضبط باشیم و یا خود را به نوعی هرج و مرج طلب بشناسیم؟
نیچه اما آب پاکی را روی دست همه میریزد. به باور او، دوگانگی از مختصاتِ جداییناپذیر ذات آدمی است. وی در کتاب زایش تراژدی، درون انسان را جولانگاه دو میل متضاد میداند: میل به نظم و اشتیاق به هرج و مرج.
نیچه با نگرشی اساطیرمحور، دو خدای یونانی را به مصداق وجوه درونیِ ما در مواجهه با یکدیگر قرار میدهد که هر دو در عین تقابل، سرانجام نقش تکاملی به انسان میدهند.
نخست: آپولون خدای روشنایی، نظم و حفظ قواعد است. دوم: دیونیزوس خدای مرزشکنی، شور و مستی و شراب است.
یکی از برآیندهای انضباط ذهنی مطلق، بارگذاری تمامی اهداف و آمال ما بر بنیان عقلانیِ محض است. در بادی امر شاید ایدهآل بنماید و همگان را به نکوداشتاش وادارد، اما نخستین پیامد منفی آن، رخت بربستن سبکباری، شور و شادی و عشق از زندگی است.
پس اگر میخواهیم عشق را در زندگی بیابیم، باید وجوهی از هرج و مرج را در درونمان مقدس شمرده و ارج نهاده و در تقویتاش بکوشیم.