ویرگول
ورودثبت نام
Ehsan Shahbazi
Ehsan Shahbaziیه دانشجوی عادی علاقه‌مند به تکنولوژی | تلگرام my_neuralnotes@
Ehsan Shahbazi
Ehsan Shahbazi
خواندن ۵ دقیقه·۱ ماه پیش

دلتنگ طبقه هفت خوابگاه شدم

دلتنگ آشپزخونه طبقه هفت خوابگاه شهریاری شدم. نه به خاطر اینکه غذا میپختم، به خاطر پنجره اش. ویو خوبی که داشت. هر وقت نیاز بود روحم رو بزنم به شارژ، شب میرفتم اونجا و پنجره رو باز میکردم و شهر رو نگاه میکردم.

ویو خوابگاه که گفتم بالاتر
ویو خوابگاه که گفتم بالاتر

الان که دورم فهمیدم چرا به این دانشگاه میگن بهشتی. ویو بهشتی داشته و چمن و درخت زیبا و همینطور آدمای زیباش. صبح و گاها شب ها نون بربری از باغ گیلاس میگرفتیم و صبح با خامه یا سرشیر و مربا و شب ها املت سنگین نفری حداقل ۳ تا تخم مرغ و یه دبه رب و سوسیس (با لحن عمو حسن) و چیپس. بعد من از تبریز یه کیلو کونجد اصل موغان گواوارای جینسی(لحن معجون فروش) آورده بودم و رو هر چیزی کنجد میریختم. از املت شروع شد بعدش رفت رو هر چیز ممکنی که خوراکیه.

بعضیا هم شات عمودی دوست دارن اینم برای اونا
بعضیا هم شات عمودی دوست دارن اینم برای اونا

شب که میشد اگه فرداش امتحان و تمرین نداشتیم یه فیلم مغز سووووز (هم اتاقیم علیز عاشق مغز سوز بودن و فیلم نولان بودن بود) و دانلود میکردیم مانیتور میاوردم پایین و چراغ خاموش چیپس و دلستر و بقیه چیزا هم دانلود میکردیم (میپردیم سریع از بغل میگرفتیم) و مینشستیم میدیدیم. در تراس رو هم باز میزاشتیم چه سرمای قشنگی میومد میخورد به ما، یه حالی میداد که نگو نه سرد سرد نه گرم گرم.

خوشبختانه هم اتاقی هام هم رشته ای و هم ورودی و هم کلاسی بودن، آرشاک(لینک آپاراتش فالوش کنید ممنونم) تخت بالاییم آمار خونده بود و سمنانیه و اون یکی علیز هم همین بهشتی آمار خونده بود. منم که مهندسی کامپیوتر تو تبریز، یه گروه خوبی میشد اونا تئوری رو پر میکردن منم عملی رو (شاید بپرسید چه رشته ای میخونیم. علم داده رو انتخاب کردیم و در حال تحصیلیم. صبح با هم پامیشدیم میرفتیم، خوابگاهمون کوی برادران بود ساعت ۷:۵۰ پا میشدیم با سرویس یهو ۸ میرسدیم کلاس.

ویو اون یکی طرف اتاق، خوشبختانه هر سه تامون به نظم اهمیت میدادیم
ویو اون یکی طرف اتاق، خوشبختانه هر سه تامون به نظم اهمیت میدادیم

بیرون رفتن ها با بچه ها، میرفتم امیرکبیر دوستام رو اونجا ببینم، میرفتم خواجه نصیر دوباره دوستم رو ببینم. جای زیادی نرفتیم واقعیتش ولی اولین بار رفتیم پالادیوم، شبش افسردگی گرفته بودیم، دانشجو جماعت نباید بره اونجا. بعدش رفتیم ایران مال و فک کنم یه ۸۰٪ رو گشتیم اونقد بزرگ بود خسته شدیم. بام خوبی هم داشت و برام جالب بود طرف با ماشین میومد اینجا تا روی این بام نرمش و پیاده روی کنه و بعد سوار ماشین بشه و بره.

(عکس های نسبتا زیادی داشتم ولی توی تلگرامن یا رو لپ تاپ و خب پیدا کردنش واقعیت حوصله میخواست و منم که خیلی عکس نمیگیرم گفتم همین یکی دو تا که تو گوشی دارم رو بزارم)

ویو یه طرف اتاقمون تازه ریسه رو زده بودیم
ویو یه طرف اتاقمون تازه ریسه رو زده بودیم

توی اوج آلودگی رفتیم برج میلاد، از بالاش که نتونستیم شهر رو پیدا کنیم ولی شمال تهران نسبت به بقیه جا ها آلودگیش کمتر بود. میرفتیم کافه ها و میگشتیم، خب واقعیتش میگفتیم دیر کنیم حراست نمیزاره بریم ولی یازده یازده و نیم شب میرفتم مشکلی پیش نمیومد. بچه هارو دعوت میکردم اتاقمون و شب رو میموندن و خب بعد اعتراضات دیگه سریع کارت خوابگاه دادن که مبادا آره و اونجوری شد که دیگه نشد دوستامون رو بیاریم اتاق. البته بعدش یه دو بار هم اومدن و مشکلی پیش نیومد چون کارت نمیخواستن.

رو اسپیکر ریمیکس های یه ساعتی پلی میکردیم و جو اتاق قشنگ میشد. شب های امتحان تا صبحش هر سه تایی درس میخوندیم و هر کی یه قسمت رو میخوند و توضیح میداد به بقیه. درس خوندن شیرین میشد.

بستنی موز کیک پسته ای
بستنی موز کیک پسته ای

یه بار کافه دانشگاه بستنی هاش رو تخفیف زد چون تاریخ انقضاشون کم مونده بود. هر اسکوپ به جای ۳۵ تومن ۱۰ تومن بود. ما هم سریع از خوابگاه پریدیم اونجا و گفتیم همشه اینا چند! گفت ۴ تومن بده ببر دیدیم نه زیاد میگه و خلاصه از هر طعم تست گرفتیم بخوریم ببینیم کل پکیج کدومش رو بکنیم ببریم خوابگاه. من از هر ۸ تا طعم ۶ تاشو گفتم (دیگه جا نمیشد واقعیتش) و بچه ها هم ۳ تا. خلاصه بستنی (موز کیک پسته ای) برنده شد و همش رو خریدیم. ۴۰ اسکوپ شد و گرفتیم رفتیم. شب فیلم نگاه کردیم و خوردیم. (باختی که کردیم این بود از بقیه اش هم نگرفتیم. میزاشتیم تو فریز میخوردیم!)

بچه ها تو گروه خوابگاه دانشگاه جلاتو هاوس رو خیلی تعریف میکردن و مام گفتیم باشه بریم ببینیم چطوریه همین نزدیکی ها بود. یه ربع پیاده راه داشت از خوابگاه به اونجا. جالب بود بستنی هاش متفاوت بود ولی بدیش این بود اونقد آیتم داشت نامصب آدم گیج میشد چی میخواد. مام چشم بسته یکی رندوم انتخاب کردیم. محیط قشنگی داشت و محله اش هم همینطور.

اوایل با اسنپ میرفتم میومدم چون یه بدی که خوابگاه بهشتی داشت اونم کوی این بود از ایستگاه مترو دور بود. نزدیک ترین ایستگاه میدان تجریش میشد. بعدش راه و ساعت اتوبوس (ایستگاهش دقیقا روبه روی در ورودی خوابگاهمونه)‌ و ایستگاه نمایشگاه بی آرتی شد مسیر همیشگی من.

تهران نسبت به بقیه شهر ها بیشتر شبیه به ایرانه. تو محله میرفتی سوپر مارکت هر چی میگرفتی حداقل ۲۰٪ اضافه میکشیدن و مشکلی نداشت چون بالا شهره. یا نونواییش ما دانشجو ها کلی شکایت و این طرف اون طرف رفتیم آخر سر نون نرخ دولتی که آزاد میفروختن، ۵ هزار تومن ارزون تر میخریدیم اونم با نشون دادن کارت دانشجویی. آدمای اون محله اصلا اهمیتی به این چیزا نمیدادن. میومدن ۴ تا نون میگرفتن ۲۴۰ میکشیدن میرفتن سوار ماشینی میشدن که اسمشو نمیدونم چیه. بگذریم ...

عکس گربه ای که میگم البته عکس خوشگل ترشم داشتم ولی نزاشتم
عکس گربه ای که میگم البته عکس خوشگل ترشم داشتم ولی نزاشتم

یه گربه سیاه داشتیم همیشه میومد پشت پنجره تراس مینشست و مارو میدید. منم از اول شرطیش کرده بودم به شیر. البته شیر که فاسد میشد رو میدادیم اوایل ولی خب میخورد بدون هیچ مشکلی. بعدش شیر عادی میدادیم. گاها یه تیکه گوشت و جوجه ای و ...

در رو باز میکردیم میومد تو میخوابید گاها. ولی خب بعدش دیدیم توی اتاق ها و پشت پنجره خیلیا میخوابید. ما فکر میکردیم فقط برای ما این کارارو میکنه ...

چای میزاشتم سنگین و قوی. می چسبید مخصوصا از ویو دوم که این طرف شهر دیده میشد. نزدیک بود پنجاه متر اونور تر از در اتاقمون بود.

عکس های خوب و جالبی گرفته بودم منتهی توی کانال تلگرامی گذاشته بودم و خب شبه و بعدا رفتم میام پست رو ادیت میزنم و اضافه میکنم.

این دانشگاه با بقیه فرقی که داشته این بود یه خرده زنده تر و سرحال تر بود. آدماش و آب و هواش. احساس میکنم به خاطر اینه هوای این طرف کمتر آلودگی و شلوغی و سر و صدا داشته و آدماش صمیمی تر و خون گرم ترن.

خیلی چیزای دیگه موند ولی حوصله اشو ندارم بنویسم. دیدم اکثر دوستان پست عادی و دلنوشته و صحبت اینا مینویسن. گفتم منم بنویسم خب ببینیم چطوریه. ببخشید اولین بارمه اینجوری پست مینویسم و قطعا مشکلات ساختاری داره ولی خب چیکار کنیم دیگه مهم انتقال پیامه

کتابداستانهوش مصنوعیبرنامه نویسیزندگی
۵۵
۱۴
Ehsan Shahbazi
Ehsan Shahbazi
یه دانشجوی عادی علاقه‌مند به تکنولوژی | تلگرام my_neuralnotes@
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید