
آقا من نزدیک ۱۳–۱۴ ساله که دارم طراحی میکنم. با آدمهای مختلف، شرکتهای مختلف، پروژههای عجیبوغریب، کوچیک و بزرگ. فکر میکنم بالای ۵۰۰–۶۰۰ پروژه انجام دادم. این حجم کار باعث میشه کمکم بفهمی همکاری با چه مدل کارفرمایی لذتبخشه و با کدومها قرارِ از همون روز اول حرص بخوری.
یه مدل کارفرما هست که از همون لحظه اول، بهت اعتماد داره.
سر قیمت باهات چکوچونه نمیزنه.
میدونه چرا داری اینقدر پول میگیری.
و دقیقا همین مدل آدمه که تجربه خوبی برات میسازه، به شرطی که خودت هم خوشقول باشی و مغرور و بدقلق نباشی.
معمولاً این کارفرماها خودشون میان سراغت. یعنی یا کارت رو دیدن، یا دربارهت شنیدن، یا چند نفر معرفت بودن. همین خودش یعنی تو در نقطهی درستی ایستادی.
۸۰٪ مواقع همون حس اولی که از طرف میگیری، درسته.
اگر دیدی از بالا باهات حرف میزنه
اگر گفت بودجهمون اینقدره و بیشتر نمیدیم، «دوست داری کمتر بگیر، کار زیاد داریم»
اگر خودش هم نمیدونه چی میخواد
بدون داستان داره.
آخرش هم حرص میخوری که چرا قیمت پایین دادی و چرا از همون اول فهمیدی اشتباهه و باز ادامه دادی.
اما کارفرمای سالم:
میدونه چی میخواد
سر قیمت دعوا نمیکنه
میفهمه چونه زدن بیدلیل تمرکز طراح رو از بین میبره
و وقتی چنین آدمی پیدا کنی، نه بحث داری و نه استرس اینکه “پول رو میده یا نه” یا “فردا میاد کل کار رو زیر سوال میبره”.
کارفرمایی که کارت رو دیده و تواناییهات رو میدونه، دخالت خاصی نمیکنه. اگر هم نظری بده، بیشتر در حد بازخورد میمونه.
تو هم اگر دلیل و مدرک داشته باشی، میتونی قانعش کنی:
مثلاً بگی:
«طبق این بنچمارک / این تست کاربرید، این پیشنهادی که میکنی درست نیست.»
۹۰٪ مواقع هم قبول میکنه.
اما اگر دلیل نداشته باشی؟
اینجاست که باید از تجربهی اون طرف استفاده کنی و جدی حرفش رو بررسی کنی. ولی حتی اونجا هم لازم نیست همون لحظه تاییدش کنی.
بهش میگی:
«صحبتتون منطقیه، اجازه بدین خودم هم یه تحقیق بکنم.»
این رفتار باعث میشه بفهمه آدمی نیستی که هر حرفی رو سریع قبول کنه، و همین خودش اعتماد میسازه.
خیلی وقتا ما طراحها دربارهی کسبوکاری که براش کار میکنیم، هیچ دیدی نداریم.
اگر مدل کسبوکار طرف رو نفهمی، نه پرسوناشو میفهمی، نه کاربرشو، نه دلیل تصمیماتش رو.
مثلاً وقتی تو شرکت حامد پردازش بودم، قرار بود سایت هلدینگ میدکو (بزرگترین هلدینگ معدنی خاورمیانه اون زمان) رو طراحی کنم.
مدیرش بهم گفت:
«تا حالا معدن از نزدیک دیدی؟ میدونی چی کار میکنیم؟»
گفتم تو اینترنت خوندم.
گفت: «اونارو ول کن. باید ببینی.»
و دو روز فرستادم کرمان که از نزدیک روند استخراج رو ببینم و با آدمهای اون حوزه حرف بزنم.
بعد از اون بود که تازه فهمیدم دارم برای چه دنیایی طراحی میکنم.
این مدل کارفرما ممکنه با حس خوب کار رو شروع کنه، یا تو به خاطر نیاز مالی قبول کرده باشی کار رو.
اینجا باید چهکار کرد؟
اولین هدف:
بدیِ کارفرمای بد رو تبدیل کنی به خوبیِ یک کارفرمای سالم.
یعنی چه؟
یعنی اگر حرفت رو قبول نمیکنه،
اگر هی همهچیز رو به سلیقه خودش تغییر میده،
تو باید با سند و مدرک بری جلو:
بنچمارک
تست کاربری
دیتا
مثال واقعی
بعد بهش بگی:
«این نتیجهست. اگر اصرار دارید کار طبق نظر خودتون پیش بره، تصمیم با شماست؛ اما من به عنوان متخصص تاییدش نمیکنم.»
این کار تو ۷۰٪ مواقع جواب میده.
کارفرما میگه: «باشه، لازم نیست تغییرش بدی.»
میرسیم به ۳۰٪ باقیمونده…
اونایی که کلا میگن: «من بهتر میدونم. مشتری اینو میخواد.»
بگی:
«با این شرایط نمیتونم کار کنم. این هم پیشپرداخت شما.»
سلامت روانت مهمتر از هر پروژهست.
یعنی فقط انجامش بده، پولت رو بگیر، بعد:
تو رزومه نذار
اگر دوباره پیشنهاد داد، محترمانه رد کن
یا اگر خیلی اصرار داشت، قیمت خیلی بالاتر بده
اما مهمه که به این مدل همکاری عادت نکنی.
چون آخرش تبدیل میشی به کسی که فقط «اجرای دستورات» انجام میده، نه «طراح».
طراح معمولی منتظر میمونه کارفرما چیزی بگه.
طراح خوب قبل از اینکه کارفرما حرف بزنه، راهحل داره.
پیشبینی نیاز = ساختن اعتماد.
قبل از اینکه بپرسه «نسخه موبایلش کو؟» تو آماده داشته باش.
قبل از اینکه بگه «این بخش چطور کار میکنه؟» تو توضیح داده باشی.
قبل از اینکه بگه «برای این مشکل راهحل داری؟» تو سه تا پیشنهاد داشته باش.
این رفتار تو رو تبدیل میکنه به «یارِ متخصص»، نه «آدمی که باید کنترل بشه».
خیلیها یا زیادی نرمان، یا زیادی جنگجو.
کسی که هم مؤدب باشه، هم قاطع، همیشه اعتماد بیشتری میگیره.
مهارت
شفافیت
رهبری (و هدایت تصمیمها)
وقتی کارفرما ببینه تو مهارت داری و میتونی پروژه رو هدایت کنی،
۹۹٪ مواقع نه دخالت میکنه، نه کلکل، نه نظرهای بیپایان میده.
چون تو رو «متخصص» میبینه، نه «کسی که باید روش مدیریت کنه».