این یکی از آن موضوعاتی است که هر انسانی در زندگیاش با آن برخورد میکند؛ یا به جوابی برایش میرسد و با طرز فکری جدید به مسیرش ادامه میدهد، یا اینکه با درماندگی، زندگی را پوچ میانگارد.
به شخصه باور دارم که از زندگیِ اولین انسان تا پایان دنیا، همهچیز کاملاً مشخص و تمامشده است؛ درست مانند کتابی که کامل نوشته شده، در حالی که انسان تمام تصمیمات زندگیاش را با اختیار کامل گرفته است. از شما میخواهم هر باوری که در این باره دارید، برای مدت کوتاهی کنار بگذارید و ذهنتان را مانند تختهای سفید، پاک کنید. چند دقیقهای از عمرتان را به من فرصت دهید؛ شاید دید جدیدی به این موضوع برایتان ساختم.
درک ابعاد جهان
برای شروع، باید نگاهی به ابعاد جهانمان بیندازیم:
جهان یکبعدی: در این دنیا ما فقط یک معیار برای جابهجایی داریم؛ یک خط راست را تصور کنید. برای تعیین موقعیت یک شیء روی این خط، فقط به یک عدد (مثلاً سانتیمتر پنجم) نیاز داریم. در این دنیا نمیتوان بالا، پایین، عقب یا جلو رفت؛ «چپ یا راست» تنها انتخاب ماست.
جهان دوبعدی: اینجا از خط به «صفحه» میرسیم؛ جایی که طول و عرض با هم ترکیب میشوند. مانند بازی تتریس (Tetris) که حرکات فقط در چهار جهتِ صفحه است و برای تعیین موقعیت به دو مقدار نیاز داریم.
جهان سهبعدی: این دنیا به بعد دوم، معیار دیگری به نام «ارتفاع یا عمق» اضافه میکند و صفحه را به فضا و حجم تبدیل میسازد؛ در اینجا ،اینکه انسان دربعد سوم است ،پس چگونه زمان روی ان تاثیر دارد و این نوع سوالات هدف ما نیست و به ان نمی پردازیم .
قفلِ هندسی در بعد چهارم
حالا تصور کنید نقطه کوچکی روی خط در جهان تکبعدی هستید؛ هرچقدر هم تلاش کنید، نمیتوانید به جلو یا عقب (بعد دوم) بروید. شما محدود و محبوس به آن خط هستید. یا اگر موجودی دوبعدی روی یک صفحه باشید، هرگز نمیتوانید مفهوم ارتفاع (بعد سوم) را درک کنید و از صفحه خارج شوید. شما نسبت به بعد بالاتر خود، نوعی «فلج بودن» را تجربه میکنید.
حالا به خودمان نگاه کنیم. ما در ابعاد اول تا سوم کاملاً آزادیم؛ اما محدودیت بزرگ ما در آستانه ورود به بعد چهارم (زمان) خودش را نشان میدهد.
فرض کنید میخواهید در جهت زمان حرکت کنید؛ به آینده بروید تا نتیجه کارهایتان را ببینید، یا به گذشته برگردید تا تصمیم اشتباهی را اصلاح کنید. اما نمیتوانید! ما با کالبد سهبعدی خود در «لحظه حال» قفل شدهایم و مجبوریم با سرعتِ دیکتهشده زمان پیش برویم؛ مثل تماشای فیلمی در سینما که اختیاری در تغییر سرعت یا روند پخش آن نداریم. اصلاً همین محدودیت است که آینده را برایمان مهآلود و غیرقابلدیدن میکند.
دانه، درخت و جادوی اختیار
در چنین دنیای مهآلودی، برای دیدن نتیجه تصمیماتمان راهی جز صبر و حرکت پابه پای زمان نداریم. کاشتن دانه یک درخت را در نظر بگیرید. از نظر بیولوژیکی، این دانه با کاشته شدن و دسترسی به آب و نور توانایی درخت شدن را دارد. اما برای رسیدن به درخت، ما اسیر بُعد زمان هستیم. در این مسیر، رفتارهای روزانه ما به عنوان یک باغبان، آینده را رقم میزند.
اگر از روی تنبلی به آن آب ندهیم یا در زمانی حساس آن را در برابر آفت رها کنیم، روند رشد درخت را تغییر داده یا حتی متوقف میکنیم. اگر هم آب بیش از حد یا نور شدید به آن بدهیم، زمان را جلو نمیکشد و ما را زودتر به درخت نمیرساند. دانه پتانسیل درخت شدن را دارد، اما این رفتارهای ریز و درشت ماست که تعیین میکند این درخت چه زمانی و با چه کیفیتی متولد شود.
این همان دلیل اختیار انسان است. تصور کنید آینده مثل کاغذی سفید است که ما با تصمیماتمان آن را میسازیم، اما نمیتوانیم نتیجه را همین حالا ببینیم؛ بلکه با سرعت زمان به سمت آن در حرکتیم.
نگاهی از بعد بالاتر
اما جایی که ورق برمیگردد اینجاست: با توجه به اعتقاداتی که دارید، خالق انسان، خدا، روح طبیعت یا هر نیروی فراتر را به صورت کلی «خدا» در نظر بگیرید (فارغ از بحث حول وجود یا چگونگی آن).
این خدا، اگر توانایی جابجایی در زمان را داشته باشد، خارج از این مانع زمانی ایستاده است. همانطور که ما در سه بعد مکان به راحتی جابهجا میشویم، او نیز به راحتی در بعد زمان جابهجا میشود. از دید او، زندگی انسانها مانند فیلمی است که کامل ساخته شده یا کتابی که تا انتها نوشته شده است؛ او میتواند هر کجای فیلم را که خواست، یکجا ببیند.
حل مشکل اصلی
اکنون پازل کامل میشود: ما با قدرت و اختیاری که داریم، در حال ساختن این آینده روی کاغذ سفیدِ لحظه حال هستیم؛ اما همین آیندهای که با دست خودمان ورق میخورد، از نگاهِ فراتر از زمانِ خدا، کاملاً نوشتهشده و معلوم است. زندگی اینده ، مجموعِ انتخابهای آزادانه ماست که در بعد چهارم ثبت شده است.
حالا ممکن است بپرسید: اگر خدا آینده را میداند، چرا اجازه میدهد اشتباه کنیم؟ جواب دقیقاً در همان اختیار است. ما آزادیم که انتخاب کنیم، عمل کنیم و از نتایج آن درس بگیریم و رشد کنیم.
ممنون که تا پایان، شنونده سخنان بنده بودید. این ها نظرات شخصی بنده بود،خوشحال میشوم نظرات، پیشنهادها و انتقادات شما را هم بشنوم.