ویرگول
ورودثبت نام
گاهنامه اقتدار
گاهنامه اقتدارگاهنامه فرهنگی-سیاسی-اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان
گاهنامه اقتدار
گاهنامه اقتدار
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

نفسِ پنهان شهر

سپیده‌ای که از کوچه بر می‌خیزد...

  • دیباچه

سپیده هنوز دلِ افق را نشکافته بود که از خواب برخاستم و به کوچه‌ای رفتم که بوی رطوبتِ شب در آن مانده بود. مهی نازک روی بام‌ها نشسته و از میان شاخه‌های لرزان، نوری کمرنگ به زمین می‌رسید. شهر، مثل کودکی که تازه چشم باز کرده باشد، نیمه‌هوشیار و آسوده بود.

در آن خلوتِ پیش از بیداری مردم، مردی را دیدم که خم شده و سنگ‌ریزه‌ها را از جوی باریک کنار خانه‌اش برمی‌داشت.

بی‌آنکه صدایی کند، آب‌های راکد را کنار می‌زد، برگ‌های مرده را لابه‌لای دیوارها می‌پراکند و ردّی تمیز پشت سر می‌گذاشت. چهره‌اش معلوم نبود، اما حرکاتش آرامشی داشت که گویی با هر جابه‌جاییِ انگشت، سهمی از شهر را از غبار نجات می‌دهد.

راه که ادامه یافت، خانه‌هایی را دیدم که پرده‌هایشان هنوز کشیده و درهایشان بسته بود. در آستانهٔ هر خانه، ظرفی نیمه‌پر مانده بود؛ آبی که از لب ظرف روان شده و مسیر باریکی روی خاک ساخته بود. هیچ‌کس بیدار نبود تا آن رشتهٔ نازک را که بی‌صدا هدر می‌رفت ببیند. انگار همه منتظر بودند سپیده برآید و کسی از راه برسد که جای آن‌ها مراقب رود و جوی و درخت باشد.

به میدان شهر که رسیدم، جمعی تازه از خواب برخاسته بودند و با شتاب و گلایه، چشم به برج ساعت داشتند؛ گمان می‌کردند دیرگاهی‌ست که زمان از دستشان رفته، یا شاید کسی در بیدار کردنشان کوتاهی کرده است. یکی می‌گفت چرا کوچه هنوز نمناک است، دیگری می‌پرسید چرا سایه‌ها هنوز کنار نرفته‌اند، و سومی انگار انتظار داشت خورشید با فرمانی زودتر از همیشه بتابد.

در آن میان، پیرمردی با عبایی کمرنگ از کنارم گذشت. نگاهش به آسمان نبود؛ به زمین بود، به جایی که ردّ قدم‌ها بیش از طلوع و غروب روایت می‌کرد. زیر لب گفت: «شهر، آیینهٔ گام‌هاست، نه تمنّاها.»

و بی‌آنکه منتظر پاسخی بماند، آرام در کوچه‌ای پیچید که نور هنوز به آن نرسیده بود.

وقتی بازمی‌گشتم، از دور دیدم مرد ناشناسِ سپیده‌دم دوباره سر در جوی برده است؛ شاید جایی که قطره‌ای بیهوده فروچکیده، شاید برگی که از پاییز مانده، شاید چیزی کوچک که چشم هیچ‌کس آن را نمی‌بیند، اما وزنه‌ای‌ست بر دوش روزی که هنوز آغاز نشده.

و آن‌جا دریافتم: بعضی طلوع‌ها، از پشت کوه نمی‌آیند؛ از پشتِ رفتارهای خاموشی می‌آیند که کسی نامشان را نمی‌پرسد.

شهرمسئولیت اجتماعی
۰
۰
گاهنامه اقتدار
گاهنامه اقتدار
گاهنامه فرهنگی-سیاسی-اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید