این متن ترجمهایست از این متن که غنوصیان رو به سادگی توضیح میدهد.
https://gnosticismexplained.org/

عرفان چیست؟
گنوستیسیسم نوعی مسیحیت اولیه است که معتقد بود جهان مادی توسط موجودی شیطانی خلق شده است و مسیح به زمین آمد تا مردم را از این جهان شیطانی از طریق تجربه معنوی به نام «گنوسیس» - ریشه کلمه «گنوستیک» - آزاد کند. گنوسیس رستگاری از طریق اتحاد عرفانی با الوهیت بود و به همین دلیل چیزی بود که هر فرد باید آن را به صورت درونی برای خود تجربه میکرد. این رستگاری را نمیتوان تنها از طریق هیچ وسیله اجتماعی/نهادی بیرونی به دست آورد: اعتقاد به عقاید، رعایت مقدسات، اطاعت از روحانیت، رفتار اخلاقی و غیره.
اگرچه دقیقاً نمیدانیم که گنوستیسیسم چه زمانی ظهور کرد، اما در سراسر سرزمینهای اشغال شده توسط امپراتوری روم تا نیمه دوم قرن دوم میلادی/میلادی به خوبی تثبیت شده بود. [1] در آن زمان، مسیحیت هنوز یک جنبش مذهبی جوان، بیثبات و بسیار متنوع بود. همانطور که کارن ال. کینگ، مورخ دین هاروارد، در مورد این دوره میگوید: «در آغاز مسیحیت، هیچ چیز از آنچه بعداً آن را تعریف کرد، وجود نداشت: هیچ قانون ثابت [کتاب مقدس]، عقیده یا آیینی، هیچ نهاد یا سلسله مراتب ثابت اسقفها و عوام، هیچ ساختمان کلیسا یا هنر مقدسی. داستان ریشههای مسیحیت، داستان شکلگیری این ایدهها و نهادها است. این داستانی مملو از درگیری و جنجال است.» [2] بسیاری از گونههای رقیب مسیحیت، که برخی از آنها از بسیاری جهات با آنچه امروزه به عنوان «مسیحیت» میشناسیم، تفاوتهای زیادی دارند، در کنار یکدیگر شکوفا شدند. گنوستیسیسم یکی از آن دیدگاههای اولیه و پرشور درباره مسیحیت بود.
بنابراین، گنوستیکها به همان اندازه هر کس دیگری در آن زمان ادعای نمایندگی «مسیحیت واقعی» را داشتند. هیچ استاندارد رسمی و مشترکی از «راستکیشی» یا «بدعت» وجود نداشت - فقط برداشتها و نظرات شخصی متفاوت بودند. [3]
اسطورهشناسی و الهیات گنوستیسیسم
طرحی از یک طلسم باستانی یونانی-مصری که موجودی شبیه به خالق گنوسی را به تصویر میکشد
بنابراین، چه باورها و آموزههای خاصی گنوستیسیسم را از سایر گونههای دین نوپایی که «مسیحیت» نامیده میشد، متمایز میکرد؟
الهیات گنوستیسیسم بر نوع خاصی از دوگانهگرایی به نام « ضد کیهانگرایی » مبتنی بود، به این معنی که گنوستیسیسم مخالف («ضد») جهان («کیهان») بود. آنها معتقد بودند که ماده و الوهیت در تضاد با یکدیگر هستند و معنویت واقعی شامل دستیابی به هماهنگی با این دنیای بدبخت یا خدای خالق به همان اندازه وحشتناک کتاب پیدایش نیست. در عوض، معنویت واقعی شامل فرار از قید و بندهای این زندان زمینی با بیدار شدن به الوهیت متعالی است که در درون خود پنهان است و مسیح در سفر خود به زمین از آن سخن گفته است.[4]
اسطورهشناسی گنوستیسیسم این باور را از طریق دو داستان نزدیک به هم نشان میدهد: اسطوره خلقت گنوستیکی و روایت گنوستیکی از داستان زندگی عیسی . اینها گونههایی از دو اسطورهای بودند که همه مسیحیان اولیه در آنها مشترک بودند: اسطوره خلقت در کتاب پیدایش و داستان انجیل.
تفسیر عرفان از اسطوره آفرینش در سفر پیدایش، عملاً تفسیر مرسوم از آن داستان باستانی را وارونه جلوه داد. روایت عرفانی مدتها قبل از خلقت جهان مادی آغاز شد، زمانی که خدا - خدای حقیقی که مسیح از او آمده بود - تنها چیزی بود که وجود داشت. خدای عرفان در کمال خود کاملاً فراتر از درک انسان بود. همانطور که یکی از متون عرفانی، کتاب مخفی یوحنا ، او را توصیف میکند، خدا ...
نامحدود، زیرا چیزی پیش از آن نیست که آن را محدود کند،
ژرفاناپذیر، زیرا چیزی پیش از آن نیست که آن را درک کند،
بیاندازه، زیرا چیزی پیش از آن نبوده که آن را اندازه بگیرد،
نامرئی، زیرا هیچ کس آن را ندیده است،
ابدی، زیرا تا ابد وجود دارد،
وصفناپذیر، زیرا هیچ کس نمیتواند آن را درک کند تا آن را بیان کند،
نامناپذیر، زیرا چیزی پیش از آن نیست که به آن نامی بدهد. [5]
از آنجایی که خدای عرفانی آنقدر کامل بود که هیچ دلیلی برای انجام کاری نداشت، هیچ چیزی را نیافرید - حتی بهشت. در عوض، بهشت - که عرفانیها آن را " پلروما " (به یونانی به معنای "پری" [6] ) مینامیدند - به خودی خود از خدا و بدون مشارکت فعال او در آن پدید آمد. در برخی از نسخههای اسطوره خلقت عرفانی، اندیشه خدا به آنچه که دیگر موجودات آسمانی شد، سرریز شد. [7] در نسخههای دیگر، خدا به آب روحانی که او را احاطه کرده بود، خیره شد و بازتاب او به موجودی جدید تبدیل شد که سپس موجودات بیشتری را به وجود آورد. [8] در مرکز لشکر آسمانی، یک "تثلیث" اصلی از خدا، پسرش مسیح و مادر الهی مسیح وجود داشت که متون عرفانی گاهی او را " باربلو " مینامند و گاهی به نظر میرسد که با روح القدس یکی دانسته میشود .
همه چیز بینقص بود تا اینکه یکی از موجودات آسمانی، سوفیا ("حکمت" [9] ) تصمیم گرفت به تنهایی موجودی جدید به دنیا بیاورد. پسرش، خالق ، بدون دخالت خدا به دنیا آمد و بنابراین زشت و بدجنس بود. او بدن مار و سر شیر داشت و چشمانی مانند رعد و برق. [10]
سوفیا از ترس و شرم، دمیورگ را از بهشت بیرون راند. دمیورگ در تنهایی کیهانی خود، جهان مادی را به شکل خودش آفرید: بدشکل، کوچک و کاملاً اشتباه . او «آرکونها» («حاکمان» [11] ) متعددی را خلق کرد تا به او در حکومت بر مخلوقاتش کمک کنند. آرکونها بدنهایی داشتند که همزمان هم مرد و هم زن بودند و سرهایشان سر حیوانات وحشی بود. [12] دمیورگ و آرکونها جرقههایی از الوهیت را از بهشت در بدن انسانها به دام انداختند که بشریت را تابع حکومت پادآرمانشهری آرکونها کرد. زندگی عادی انسان، از اعمال روزمره گرفته تا نهادهای اجتماعی، محصول امیال شیطانی بود که آرکونها در درون بشریت قرار داده بودند.
بنابراین، به گفتهی یکی دیگر از متون گنوسی، انجیل فیلیپ ، «جهان از طریق یک اشتباه به وجود آمد.» [13] و بدین ترتیب وضعیت انسانی که امروزه میشناسیم، نه از طریق کاری که آدم و حوا انجام دادند، زیرا انسانها قربانیان بیگناهی بودند، بلکه از طریق هبوطی که پیش از خلقت جهان در بهشت رخ داده بود، پدید آمد.
اما عرفان فقط ناامیدی را القا نمیکرد؛ بلکه امید را نیز القا میکرد. مسیح ، پسر خدای حقیقی، به زمین آمد تا جرقههای الوهیت را که در چنگال خالق و آرکونها گرفتار شده بودند، آزاد کند. او بدن مردی به نام عیسی را به دست گرفت و به مردم آموخت که چگونه به معرفت برسند ، آگاهی از اینکه واقعاً چه کسی و چه چیزی هستند، که آنها را از شرایط وحشتناکی که در آن گرفتار بودند نجات میداد. هنگامی که حاکمان زمینی، به نمایندگی از روسای خود، آرکونها، عیسی را مصلوب کردند، موجود الهی مسیح که در او ساکن شده بود، به طرز معجزهآسایی زنده ماند و بدین ترتیب جاودانگی روح و آسیبناپذیری آن در برابر جسم را اثبات کرد. ( برای منابع و جزئیات به عیسی مسیح در عرفان مراجعه کنید.)
بدین ترتیب، عیسی مسیح به اولین گنوسی تبدیل شد، الگویی برای دیگران که باید از او پیروی کنند. به نقل از انجیل فیلیپ ، کسی که به گنوسی دست مییابد «دیگر [فقط] یک مسیحی نیست، بلکه یک مسیح است.» [14]
متون عرفانی
کتابهای کتابخانه نجع حمادی، مجموعه اصلی متون عرفانی باقیمانده
آنچه امروزه درباره گنوستیسیسم میدانیم، عمدتاً از دو نوع منبع سرچشمه میگیرد. یکی از آنها شامل نوشتههای کسانی است که به اصطلاح « بدعتگذاران » نامیده میشوند - «کسانی که بدعت را مطالعه میکنند» [15] - اصطلاحی پرمعنا که با این وجود جا افتاده است. بدعتگذاران، نویسندگان مسیحی تأثیرگذار قرن دوم تا چهارم بودند که به آن نوع مسیحیتی تعلق داشتند که در نهایت پیروز شد و از آن زمان به بعد «مسیحیت» را تعریف کرد و باعث ظهور انواع کاتولیک، ارتدکس شرقی و پروتستان از مسیحیت شد. آنها درباره سایر انواع رقیب مسیحیت اولیه، از جمله گنوستیسیسم، با هدف رد آنها نوشتند. از بدعتگذاران برجسته میتوان به ایرنائوس لیونی، جاستین شهید، ترتولیان، هیپولیتوس رومی و اپیفانیوس سالامیس اشاره کرد. از آنجایی که بدعتگذاران سعی داشتند گنوستیسیسم را تا حد امکان بد جلوه دهند، نمیتوان آنها را به عنوان ارزش ظاهری پذیرفت، اما وقتی به طور انتقادی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرند، هنوز منابع ارزشمندی از اطلاعات در مورد گنوستیسیسم هستند.
دومین گروه اصلی منابع درباره عرفان شامل متونی است که توسط خود گنوسیها نوشته شده است . اگرچه بسیاری از متون گنوسی از بین رفتهاند، اما برخی از آنها باقی ماندهاند تا در دوران مدرن دوباره کشف شوند. در این متون، گنوسیها این فرصت را دارند که با کلمات خودشان به ما بگویند که به چه چیزهایی اعتقاد داشتند و عمل میکردند.
در دوران اوج عرفان در قرن دوم و سوم، هیچ «عهد جدیدی» وجود نداشت - هیچ مجموعه رسمی از متون مقدس اولیه مسیحی که توسط همه یا حتی اکثر مسیحیان معتبرتر از سایرین در نظر گرفته شود. گروههای مختلف مسیحی اولیه، نوشتههای مختلفی را مقدس میدانستند. بنابراین، گنوسیها در گرامی داشتن متون مقدسی که در آنچه امروزه «عهد جدید» مینامیم یافت نمیشوند و در نادیده گرفتن برخی از کتابهایی که اکنون در آنجا یافت میشوند ، منحصر به فرد نبودند . این کاری بود که همه مسیحیان در آن زمان به نوعی انجام میدادند. [16]
با توجه به دشواری تعیین اینکه آیا برخی متون خاص عرفانی هستند یا خیر، تعیین دقیق تعداد دقیق متون عرفانی که امروزه در اختیار داریم دشوار است، اما تعداد آنها چیزی در حدود دهها است. [17] اکثر یا همه آنها در اصل به زبان یونانی - زبانی که بیشتر یا همه متون اولیه مسیحی به آن نوشته شده است - در قرن دوم و سوم نوشته شدهاند. [18] این امر اکثر آنها را تا حدودی متاخرتر از متونی قرار میدهد که در عهد جدید گنجانده شدهاند، اما بسیاری از متون عرفانی از منابع شفاهی و/یا کتبی بسیار قدیمیتر استفاده میکنند.
برخی از مهمترین و جذابترین متون عرفانی عبارتند از:
• کتاب مخفی یوحنا : شرحی از خلقت جهان که به عنوان دنباله یا پیش درآمدی بر انجیل یوحنا در نظر گرفته شده است
• واقعیت حاکمان : شرحی بر شخصیت آرکونها از طریق بازگویی و تفسیر بخشهای بهخصوص گویایی از اسطوره آفرینش عرفانی
• مکاشفه پطرس : داستانی که مجموعهای از مکاشفههایی را که توسط مسیح به پطرس رسول داده شده است، به هم پیوند میدهد، که به طور مشهوری روح مسیح را در حال خندیدن بر فراز صلیب به تصویر میکشد.
• انجیل فیلیپ : مجموعهای گسترده از تمثیلها، کلمات قصار و دیگر قطعات کوتاه که شامل برخی از پرتکرارترین ابیات در ادبیات عرفانی است
• انجیل حقیقت : اثری با زیبایی ادبی خاص که به عنوان تفسیری بر چندین نوشته اولیه مسیحی عمل میکند که در نهایت به عهد جدید راه یافتند.
• انجیل مریم : روایتی از داستان انجیل که از دیدگاه مریم مجدلیه روایت شده است، که متأسفانه تنها به صورت ناقص باقی مانده است.
• رساله در باب رستاخیز : مروری بر دیدگاه عرفانی در مورد رستگاری، با تأکید بر اینکه رستگاری یک تجربه معنوی درونی است که در زمان حال در دسترس است
• سه شکل از اندیشه نخستین و رعد، ذهن کامل : دو شعر وجدآور، مکاشفهآمیز و بسیار معمایی که از دیدگاه یک موجود الهی مؤنث که ممکن است سوفیا و/یا باربلو/مادر الهی باشد، بیان شدهاند.
• انجیل یهودا : روایتی از داستان انجیل که در آن یهودا شاگرد محبوب عیسی است و در آن عیسی اسرار جهان و پیشگوییهایی درباره کارهای وحشتناکی که پیروان عیسی روزی به نام او انجام خواهند داد را برای یهودا فاش میکند.
• انجیل توماس : مجموعهای از بیش از صد گفته که تلاش میکند خواننده را به سوی اتحاد عرفانی با مسیح هدایت کند (و ممکن است متنی پیش از عرفان باشد تا متنی واقعاً عرفانی)
تاریخ عرفان
شمایل یوحنای حواری مربوط به قرن هجدهم از صومعه کیژی در روسیه
این سوال که عرفان از کجا آمده، به طرز مشهوری بحثبرانگیز است و هیچ اجماع علمی در مورد این موضوع وجود ندارد. با این حال، با وجود خطر سادهسازی بیش از حد، دیدگاههای علمی در مورد ریشههای عرفان را میتوان به طور کلی به دو اردوگاه تقسیم کرد: گروهی که عرفان را خارج از مسیحیت (معمولاً در یهودیت) میدانند و بعداً با آن ادغام شدهاند، و گروهی که عرفان را از ابتدا مسیحی میدانند.
در کتاب «ریشههای عرفان» ، دیدگاههای هر دو گروه را خلاصه کرده و استدلالی ارائه میدهم مبنی بر اینکه عرفان از درون مسیحیت - و به طور خاص مسیحیت اواخر قرن اول - برخاسته است. این استدلال، که اکنون به بررسی اجمالی آن خواهم پرداخت، مبتنی بر استدلالهای مطرح شده در کتاب « خدای جداگانه: ریشهها و آموزههای عرفان» نوشتهی مورخ محترم فرانسوی، سیمون پترمان، است و در این مسیر از کمکهای قابل توجه استاد عهد جدید، بارت دی. ارمن، در کتابهای «عیسی: پیامبر آخرالزمانی هزاره جدید» و «چگونه عیسی خدا شد: تعالی یک واعظ یهودی از جلیل» نیز بهرهمند شده است. این استدلال به هیچ وجه حرف آخر در این موضوع نیست، بلکه صرفاً چیزی است که بر اساس شواهدی که اکنون در اختیار داریم، محتملترین تفسیر به نظر میرسد.
عیسی تاریخی، پیامبر یهودی آخرالزمانی بود که موعظه میکرد پایان جهان، آنطور که شنوندگانش میدانستند، در طول زندگی آنها رخ خواهد داد. خداوند به عصر ناعادلانهای که در آن زندگی میکردند پایان خواهد داد و عصر جدیدی از عدالت و راستی را آغاز خواهد کرد. نظم اجتماعی وارونه خواهد شد: «اولین، آخرین و آخرین، اولین خواهد بود.» و عیسی، سخنگوی ستمدیدگان، پادشاه این پادشاهی جدید و فیزیکی خدا بر روی زمین خواهد بود. اما سپس عیسی به عنوان یک جنایتکار عادی اعدام شد، بدون اینکه هیچ یک از پیشگوییهایش درست از آب درآید. [19] ( برای اطلاعات بیشتر در مورد این نکات به عیسی تاریخی مراجعه کنید .)
پس از شکست عیسی تاریخی، پیروان رنجکشیدهاش باید تصمیم میگرفتند که آیا جنبشی را که زندگی خود را وقف آن کرده بودند، رها کنند یا پیام رهبر خود را به گونهای تفسیر کنند که پس از مرگ ننگین او همچنان معتبر به نظر برسد. آنها گزینه دوم را انتخاب کردند. با گذشت قرن اول، پیام عیسی مبنی بر پادشاهی مادی خدا در آینده به پادشاهی معنوی خدا تبدیل شد که در زمان حال توسط کسانی که عیسی را میپرستیدند - که اکنون دیگر فقط یک پیامبر انسانی نبود، بلکه تجسم بخشی از خود خدا بود - قابل دسترسی بود. بدین ترتیب مسیحیتی که امروزه میشناسیم متولد شد. [20][21] ( برای اطلاعات بیشتر در مورد این نکات به ریشههای مسیحیت مراجعه کنید .)
این گرایشها در انجیل یوحنا، آخرین انجیل از چهار انجیل عهد جدید که نوشته شده است (حدود 90-95 میلادی/میلادی)، به اوج خود رسیدند. [22] مسیحیان، با بازگشت به بنیانگذار آخرالزمانی خود، همیشه ادعا میکردند که عصری که در آن زندگی میکنند، شر است. اما یوحنا ادعای جسورانهتری مطرح کرد: جهان به خودی خود شر است. عیسی نه تنها برای نجات مردم از یک دوره زمانی خاص، بلکه برای نجات از خود جهان آمده بود. پولس رسول نیز در نوشتههای خود اظهاراتی کرده بود که به نظر میرسید تقریباً همین را میگویند. [23] از نظر یوحنا، به محض اینکه کسی به آموزههایی که یوحنا بر لبان عیسی جاری کرده بود، ایمان آورد، روحش از این دنیای نفرتانگیز نجات یافت.
علاوه بر این، یکی از دغدغههای اصلی مسیحیان قرن اول میلادی، یافتن راهی برای ادای حق دین سنتی یهود به عنوان پسزمینهای مهم برای مسیحیت و در عین حال اشاره به کاستیهای آن بود که مسیح برای اصلاح آنها آمده بود. همانطور که پولس در مورد شریعت موسی، یکی از ارکان هویت یهودی که مسیحیان از آن فاصله میگرفتند، گفت: «من فیض خدا را باطل نمیدانم؛ زیرا اگر عادل شمردگی از طریق شریعت حاصل میشود، پس مسیح بیهوده مرد.» [24]
گنوسیها این مضامین را در مسیحیت قرن اول به چیزی رساندند که به یک معنا، نتیجه منطقی آنها بود: اینکه خدای سفر پیدایش، که این جهان را آفریده بود، درست مانند آفرینش خود شریر بود؛ اینکه مسیح از خدایی کاملاً متفاوت آمده بود؛ و اینکه رستگاریای که او به ارمغان آورد چنان غیرزمینی بود که صرفاً یک تجربه معنوی غیرقابل توصیف بود، نه چیزی که بتوان آن را به طور کامل در هیچ باور صرفاً کلامی گنجاند - بنابراین فراتر از نوشتههای یوحنا و پولس، اما در همان جهت. به گفته پترمان، گنوسیگرایی
... به جایگاهی که یهودیت باید در دین دیگری داشته باشد مربوط میشود، و این دین دیگر نمیتواند چیزی غیر از مسیحیت باشد. عرفان از یهودیت سرچشمه گرفته است، اما نه مستقیماً؛ تنها میتوانسته از یک انقلاب بزرگ سرچشمه گرفته باشد، و در زمانی که عرفان باید ظهور میکرد، چنین انقلاب بزرگی در یهودیت نمیتوانسته چیزی جز انقلاب مسیحی باشد. ... [میل به محدود کردن ارزش عهد عتیق در دینی که با این وجود آن را حفظ میکند ]، ساختار اسطوره عرفانی را توضیح میدهد و تنها چیزی است که میتواند توضیح دهد. [25]
( برای اطلاعات بیشتر در این مورد به کتاب «ریشههای عرفان» مراجعه کنید .)
این ما را به قرن دوم و سوم میلادی میرساند، زمانی که عرفان به اوج خود رسید و در سراسر جهان مدیترانه، از جنگلهای سرسبز و معتدل گال گرفته تا گرمای سوزان و شنهای خشک بیابانهای خاور نزدیک، رونق گرفت.
برخی منابع ادعا میکنند که در آن زمان گروههای مختلف و متعددی از گنوسیها وجود داشتند . متون گنوسی به ما نمیگویند چه کسی آنها را نوشته یا استفاده کرده است، [26] بنابراین ما مجبوریم پس از کنار هم قرار دادن انواع شواهد، خودمان این موضوع را استنباط کنیم و در نهایت نمیتوانیم مطمئن باشیم. اما به نظر میرسد دو گروه اصلی گنوسی در مسیحیت آن دوره وجود داشته است و اینها ممکن است تنها گروههای موجود در آن زمان بودهاند .
اولین گروه از این گروهها ، گنوستیکهای کلاسیک هستند که همانطور که از نامشان پیداست، گروه اصلی گنوستیکها در دوران باستان بودند. [27] به نظر میرسد که آنها خود را صرفاً "گنوستیک" مینامیدند، [28] اما امروزه اغلب برای تمایز از سایر گروههای گنوستیکی، "گنوستیکهای کلاسیک" نامیده میشوند. همچنین گاهی اوقات بر اساس اهمیت معنوی و اسطورهای که به ست، پسر سوم آدم و حوا در سفر پیدایش، نسبت میدادند، "ستیان" نامیده میشوند. [29] به نظر میرسد گنوستیکهای کلاسیک فقط با سایر گنوستیکهای کلاسیک عبادت میکردند و سبک زندگی زاهدانهای داشتند. [30][31]
دومین گروه اصلی عرفانی این دوره ، والنتینیانها بودند که بخش زیادی از نسخه کلاسیک عرفان را پذیرفتند، اما رویکردشان تا حدودی متفاوت بود. اولاً، آنها در کنار هر نوع مسیحی دیگری عبادت میکردند و سپس جلسات جداگانه خود را برگزار میکردند، که باعث میشد از نظر اجتماعی بیشتر از گنوسیهای کلاسیک در جریان اصلی مسیحیت آن دوره ادغام شوند. [32] آنها به اندازه گنوسیهای کلاسیک بر اعمال زاهدانه برای جدا شدن از دنیای مادی و دغدغههای آن تأکید نداشتند و ترجیح میدادند بر نگرش عاطفی درونی خود نسبت به دنیای اطرافشان تمرکز کنند تا اعمال خودشان. این امر نیز باعث شد که آنها از نظر اجتماعی بهتر از گنوسیهای کلاسیک ادغام شوند، زیرا والنتینیانها میتوانستند ازدواج کنند، فرزند داشته باشند و عموماً در زندگی دنیوی اطراف خود شرکت کنند، حتی در حالی که تلاش میکردند از درون از آن جدا بمانند. [33]
والنتینیها همچنین از نظر الهیاتی نسبت به سایر گروههای مسیحی بسیار سازگارتر بودند. در حالی که گنوسیهای کلاسیک اغلب در متون خود از انواع دیگر مسیحیان انتقاد میکردند، والنتینیها تمایل خود را برای هماهنگی و عشق بین همه مسیحیان ابراز میکردند. و در حالی که گنوسیهای کلاسیک معتقد بودند که فقط کسانی که دارای عرفان هستند نجات مییابند، والنتینیها معتقد بودند که همه مسیحیان در تمام سطوح بلوغ معنوی در نهایت نجات خواهند یافت. [34]
اما رویکرد آشتیجویانهی والنتینیها در نهایت بیثمر ماند. نوع مسیحیت اولیه که پیش درآمد مسیحیت امروزی بود - به اصطلاح گونهی « اولیه ارتدوکس » - در طول این دوره به طور فزایندهای در کل جامعهی مسیحی غالب شد. [35] و تساهل والنتینیها نسبت به اولیه ارتدوکسها، حداقل میتوان گفت، متقابل نبود. اولیه ارتدوکسها به شدت با هر رویکردی به مسیحیت غیر از رویکرد خودشان مخالف بودند.
وقتی امپراتور روم، کنستانتین، در سال ۳۱۲ به مسیحیت گروید، گونهی اولیهی ارتدوکس مسیحیت به صورت پیشفرض رواج پیدا کرده بود، بنابراین آنها بودند که مورد لطف امپراتور قرار گرفتند. در سال ۳۲۵، کنستانتین شورای نیقیه را برای ایجاد یک چارچوب واحد و یکپارچه برای باور و عمل مسیحی فراخواند. روحانیونی که در آن شرکت کردند تقریباً به اتفاق آرا اولیهی ارتدوکس بودند. بنابراین، نتایج آن شورای بسیار تأثیرگذار تنها به تثبیت بیشتر جایگاه اولیهی ارتدوکسها منجر شد، که اکنون ادعای معقول اجتماعی برای "ارتدوکس" نامیده شدن بدون پیشوند "اولیه" را داشتند. [36] مسیحیان دیگر توسط مقامات رومی مورد آزار و اذیت قرار نمیگرفتند، اما اکنون آنها شروع به آزار و اذیت یکدیگر کردند. سرانجام، در سالهای ۳۸۹-۳۹۱، امپراتور تئودوسیوس اول عملاً عمل به هر دینی غیر از "مسیحیت رسمی رومی" را غیرقانونی اعلام کرد، که ضربهی مهلکی به گنوستیسیسم در جهان باستان بود. [37]
به عنوان بخشی از همین فرآیند، متون گنوسی در طول قرن چهارم از «عهد جدید» که به طور فزایندهای رسمیت مییافت، کنار گذاشته شدند. در سال ۳۶۷، اسقف آتاناسیوس اسکندریه اولین فهرستی را گردآوری کرد که دقیقاً شامل بیست و هفت کتابی بود که عهد جدید رسمی را تا به امروز تشکیل میدهند. این فهرست در نامهای که به تمام کلیساهای تحت اقتدار او ارسال شد، آمده بود و در آن اعلام کرد که «تنها در این کتابها، آموزه خداپرستی اعلام میشود. هیچ کس نباید به این کتابها چیزی اضافه کند؛ نباید چیزی از آنها کم شود.» [38] در دهه ۳۹۰، فهرست آتاناسیوس توسط شوراهای دیگر در امپراتوری روم تصویب شد و عملاً به آن جایگاه رسمی بخشید. [39]
چند قرن بعد در قرون وسطی، چیزی بسیار شبیه به گنوستیسیسم در برخی جنبشهای «بدعتآمیز» مانند پائولیسیانها، بوگومیلها و کاتارها دوباره ظهور کرد که همگی توسط کلیسای رسمی به شدت نابود شدند. گنوستیسیسم همچنین الهامبخش عظیمی برای مانی، پیامبر ایرانی که دین مانی را ایجاد کرد، بود. [40] اما گنوستیسیسم در شکل اصلی و اصیل خود مرده و از بین رفته بود.
چرا عرفان امروز اهمیت دارد؟
امروزه، گنوستیسیسم در حال تجربه نوعی رنسانس دیگر است. این بار، تعداد کمی از مردم در واقع به نوعی گنوستیسیسم «گرایش» نشان میدهند. در عوض، جویندگان معنویت از سراسر جهان از گنوستیسیسم به عنوان سنگ محکی برای معنویتهای فردی خود استفاده میکنند. آنها از توصیف بیزمان و مرتبط گنوستیسیسم از وضعیت انسان، تأکید آن بر تجربه شخصی دست اول به جای جزماندیشی نهادی، نقشی که به جنبههای زنانه امر الهی میدهد و/یا ویژگیهای مختلف دیگر قدردانی میکنند. برخی دیگر، گنوستیسیسم را به دلیل شیوهای که عناصر آشنای مسیحیت را در پرتویی رادیکال و ناآشنا میافکند، از نظر فکری در سطحی پیش پا افتادهتر جذاب میدانند. برخی دیگر نیز میخواهند در مورد گنوستیسیسم صرفاً بر اساس زمینههای تاریخی مطالعه کنند، به عنوان بخشی از تمایل به درک کاملتر از مسیحیت اولیه یا محیط مذهبی اواخر دوران باستان به طور کلی.
اما دلایل شخصی شما برای علاقه به عرفان هرچه که باشد، امیدوارم این سایت به شما کمک کند تا اطلاعات بیشتری در مورد عرفان نسبت به قبل از حضورتان در اینجا کسب کنید و از زمانی که در اینجا میگذرانید لذت ببرید.
ماخذ:
[1] Layton, Bentley. 1995. The Gnostic Scriptures. Yale University Press. p. 8.
[2] King, Karen L. 2006. The Secret Revelation of John. Harvard University Press. p. 1.
[3] Lewis, Nicola Denzey. 2013. Introduction to “Gnosticism:” Ancient Voices, Christian Worlds. Oxford University Press. p. 42.
[4] Jonas, Hans. 2001. The Gnostic Religion: The Message of the Alien God and the Beginnings of Christianity. Beacon Press. p. 42-43; 271.
[5] Turner, John D., and Marvin Meyer. 2008. “The Secret Book of John.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. 108-109.
[6] Meyer, Marvin, and Elaine Pagels. 2008. “Introduction.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. 11.
[7] Brakke, David. 2010. The Gnostics: Myth, Ritual, and Diversity in Early Christianity. Harvard University Press. p. 53-54.
[8] Lewis, Nicola Denzey. 2013. Introduction to “Gnosticism:” Ancient Voices, Christian Worlds. Oxford University Press. p. 154-156.
[9] Ibid. p. 194-197.
[10] Turner, John D., and Marvin Meyer. 2008. “The Secret Book of John.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. 115.
[11] Meyer, Marvin, and Elaine Pagels. 2008. “Introduction.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. 11.
[12] Meyer, Marvin. 2008. “The Nature of the Rulers.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. 192.
[13] Scopello, Madeleine, and Marvin Meyer. 2008. “The Gospel of Philip.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. 179.
[14] Thomassen, Einar. 2008. The Spiritual Seed: The Church of the “Valentinians.” Brill. p. 343.
[15] Lewis, Nicola Denzey. 2013. Introduction to “Gnosticism:” Ancient Voices, Christian Worlds. Oxford University Press. p. 20-23.
[16] Ehrman, Bart. 2003. Lost Christianities: The Battles for Scripture and the Faiths We Never Knew. Oxford University Press. p. 230-246.
[17] Robinson, James M. 2008. “Preface.” In The Nag Hammadi Scriptures. Edited by Marvin Meyer. HarperOne. p. xi.
[18] Ibid.
[19] Ehrman, Bart. 1999. Jesus: Apocalyptic Prophet of the New Millennium. Oxford University Press.
[20] Ibid.
[21] Ehrman, Bart, 2014. How Jesus Became God: The Exaltation of a Jewish Preacher from Galilee. HarperOne.
[22] Ehrman, Bart. 2004. The New Testament: A Historical Introduction to the Early Christian Writings, Third Edition. Oxford University Press. p. xxxii.
[23] Pétrement, Simone. 1990. A Separate God: The Origins and Teachings of Gnosticism. Translated by Carol Harrison. Harper San Francisco. p. 171-180.
[24] Galatians 2:11-21, NRSV. https://www.biblegateway.com/passage/?search=galatians+2%3A11-21&version=NRSV Accessed on 3-18-2019.
[25] Pétrement, Simone. 1990. A Separate God: The Origins and Teachings of Gnosticism. Translated by Carol Harrison. Harper San Francisco. p. 12, 46.
[26] Wisse, Frederik. 1981. “Stalking Those Elusive Sethians.” In The Rediscovery of Gnosticism, Volume Two: Sethian Gnosticism. Edited by Bentley Layton. E.J. Brill. p. 563-576.
[27] Layton, Bentley. 1995. The Gnostic Scriptures. Yale University Press. p. 5-8.
[28] Brakke, David. 2010. The Gnostics: Myth, Ritual, and Diversity in Early Christianity. Harvard University Press.
[29] Wisse, Frederik. 1981. “Stalking Those Elusive Sethians.” In The Rediscovery of Gnosticism, Volume Two: Sethian Gnosticism. Edited by Bentley Layton. E.J. Brill. p. 563-576.
[30] Brakke, David. 2010. The Gnostics: Myth, Ritual, and Diversity in Early Christianity. Harvard University Press. p. 88.
[31] Burns, Dylan M. 2014. Apocalypse of the Alien God: Platonism and the Exile of Sethian Gnosticism. University of Pennsylvania Press. p. 131-138.
[32] Brakke, David. 2010. The Gnostics: Myth, Ritual, and Diversity in Early Christianity. Harvard University Press. p. 36-40.
[33] Pagels, Elaine. 1989. The Gnostic Gospels. Vintage Books. p. 145-146.
[34] Pétrement, Simone. 1990. A Separate God: The Origins and Teachings of Gnosticism. Translated by Carol Harrison. Harper San Francisco. p. 133-134.
[35] Ehrman, Bart. 2003. Lost Christianities: The Battles for Scripture and the Faiths We Never Knew. Oxford University Press. p. 250.
[36] Ibid.
[37] Lewis, Nicola Denzey. 2013. Introduction to “Gnosticism:” Ancient Voices, Christian Worlds. Oxford University Press. p. 49-50.
[38] Ehrman, Bart. 2003. Lost Christianities: The Battles for Scripture and the Faiths We Never Knew. Oxford University Press. p. 230.
[39] Ibid. p. 245.
[40] Stoyanov, Yuri. 2000. The Other God: Dualist Religions from Antiquity to the Cathar Heresy. Yale University Press.