
این متن براساس این کلیپ یوتیوب تهیه شدهست که به طور خلاصه محتویات کتاب خنوخ را به زبان ساده آوردهست.
The Book of Enoch: The Sin of the Watchers - The Punishment of the Fallen Angels
خلاصه بحث
متن روایتی آخرالزمانی و اخلاقی را ارائه میدهد که بر شخصیت خنوخ(ادریس)، پیامبر هفتمین نسل از آدم، تمرکز دارد. این کتاب به چندین موضوع کلیدی میپردازند از جمله: عدالت الهی، تضاد بین نظم طبیعی و نافرمانی انسان، سقوط فرشتگان نگهبان، پیامدهای شوم اتحاد آنها با زنان فانی، ظهور نفیلیم (عمالق)، و مجازات نهایی برای گناهکاران و رستگاری برای صالحان.
متنی تکاندهنده از دوران باستان که تمرکز آن در مورد داستان ملائک نگهبانست. ملائکی که انگار وظیفه خود را فراموش کردند و داستان سرکشی و دانش ممنوعهای که به زمین آوردند و باعث تباهی انسانها و زمین شدند.
کتاب خنوخ جز کتب اصلی ادیان ابراهیمی نیست اما تاثیر آن خیلی زیادست و نگاهش به ملائک و داوری خدا(مجازات یا عذاب الهی) برای بشر. خب قبل از آن در مورد مفهوم قضاوت و یا داوری خدا بگم که در دید غربیها که دید مسیحی دارند مفهوم شبیه چیزی را دارد که ما مسلمین به آن میگوییم عذاب الهی. مفهوم قضاوت خدا در ادیان ابراهیمی مهمست. خدا در ادیان ابراهیمی موجودیست که با کلام خودش جهان را از عدم خلق میکند و با گفتن و حرف زدن جهان را کنترل میکند و یا آن را نابود میکند(ظاهرا طبق متون اسلامی در لوح محفوظ این را ثبت میکند یعنی کلام او در لوح محفوظ مینشیند و بعد اجرا میشود. البته در مورد این موضوع تفاسیر زیادی هست ولی ظاهرا این تفسیر مقبول بین اکثر مفسرینست.) و داوری خدا یعنی همین که انسانها زیر یوغ سلطه خدا هستند و سرنوشت و تقدیر آنها به امر الهی بستگی دارد و خدا مثل یک قاضی در آن بالا نشستهست و در مورد تقدیر و عاقبت انسان را تعیین میکند و داوری خدا البته مترادف با عذاب الهی هم هست که خدا بر بشریت نازل میکند که یکی از این داوریهای خدا هم طوفان نوح بود که بر بشریت نازل شد. و البته یک داوری دیگر هم در پیش است یعنی روز قیامت که در انگلیسی بهش میگن آخرین داوری یا قضاوت نهایی که در آن روز خدا داوری نهایی خودش در مورد بشریت رو اعمال میکند و جهان هستی را نابود میکند و همه انسانها را میکشد و بعد براساس کارهای نیک و بد آنها جزای آن را به آنها میدهد. در آیات مختلف قرآن در مورد این داوری نهایی خدا عبارات وحشتناکی از رخدادهای آن روز آمده که بسیار ترسناکست که وقتی داوری خدا بر بشریت نازل بشه چه میشود از آتش گرفتن دریاها و نابودی ستارگان و سیارات و روانشدن و متلاشیشدن کوهها و آتش بسیار بزرگی که جهان را در کام خود فرو میبرد. این خلاصهای بود در مورد مفهوم داوری خدا که چه مفهومی دارد. حال بریم سراغ داستان خنوخ.
کتاب خنوخ به قبل از این طوفان بزرگ اشاره میکند و اینکه اصلا چه شد که بشر به اینجا رسید. خنوخ(ادریس) شخصی بود که خیلی درستکار بود و آدم صالحی بود و با خدا ارتباط نزدیک داشت و الهاماتی درباره آینده و داوری خدا میگرفته و آن را در این کتاب آوردهست.
در کتاب خنوخ نظم طبیعت خیلی دقیق توصیف میشود و آن را مقایسه میکند با نافرمانی انسانها. انگار یکجور هشدار اولیهست. ادریس آن نظم کیهانی را میبیند و بعد به زمین نگاه میکند که اوضاع آن چطورست و اینجا میرسیم به نگهبانان. ملائک قدرتمند که قرار بود راهنمای بشر باشند اما خب این وسط آنها وسوسه میشوند با زیبایی دختران انسانها و همین آنها را به سقوط میکشاند. موجودات آسمانی این طوری زمینی شدند. یک گروه 200 نفره به رهبری سمیازا تصمیم میگیرند بیایند پایین و روی کوه حرمون(بلندیهای جولان) جمع میشوند و قسم میخورند که این کار را بکنند و با زنان انسان ازدواج کنند و این شکستن یک قانون ساده نبود و درواقع یک خیانت به جایگاه و ماموریت آنها بود یکجور سرپیچی آگاهانهای بود و پیامدهای آن فاجعهبار بود مخصوصا یکی از این ملائک عزازیل(=شیطان) او شروع میکند به آموزش چیزهایی که نباید یعنی دانش ممنوعه. مثل ساخت سلاح و فلزکاری(آهنگری) و بعد استفاده از لوازم آرایش برای فریبندگی که جنبهی دیگری از فساد را نشان میدهد و حتی جادوگری و ارتباط با نیروهای تاریک یعنی این دانشها ذاتا بد بودند و نه که از آنها بد استفاده میشد. اینها دانشهایی بودند که نظم الهی را بههم میزدند و باعث خشونت و فساد گسترده روی زمین میشوند و از این وصلتها آن موجودات غولپیکر بدنیا میآیند یعنی نفیلیمها. موجوداتی غولآسا و بیرحم و سیریناپذیر که شروع کردن به ظلمکردن به انسانها و نابودکردن منابع زمین. دیگه زمین پر از بیعدالتی شد و صدای مظلومان بلند شد و فریادهایشان به آسمان رسید و 4 فرشته مقرب میکائیل و اوریل و رافائل و جبرئیل این وضعیت را به خدا گزارش دادند و آنها درخواست کمک کردد . خدا هم فرمان داوری خود را صادر کرد و فرمان پاکسازی زمین را صادر کرد و هرکدام از فرشتههای مقرب یک ماموریت مشخص گرفتند. اوریل نزد نوح رفت و به او در مورد طوفان هشدار داد و گفت کشتی بسازد و رافائل مامور شد عزازیل را بگیرد و در اعماق زمین زندانی کند و جبرئیل هم ماموریت داشت نفیلیمها را به جان هم بیاندازد تا همدیگر را از بین ببرند و میکائیل هم به سراغ رهبر نگهبانان سمیازا و پیروانش رفت و آنها را هم دستگیر و زندانی کرد و بعد هم قضاوت خدا نازل شد و طوفان بزرگ که پاکسازی نهایی بود و زمین را پاک کرد و بعد نوح در کوه آرارات فرود میاید و خدا با نوح عهد میکند که دیگر زمین را به این شکل عذاب ندهد و نماد آن عهد هم رنگینکمان بود. ولی داستان آن ملائک مغضوب تمام نمیشود و خنوخ توسط خدا مامور میشود به سراغ این ملائک مغضوب(سقوطکرده) برود تا پیام نهایی خدا را به آنها برساند اینکه هیچ بخشش برای آنها نیست و مجازات آنها ابدیست و آن ملائک مغضوب وحشتزده از خنوخ که یک انسانست میخواهند که شفاعت آنها را نزد خدا بکند و خنوخ این را به خدا میگوید و خدا آن را قاطعانه رد میکند و میگوید اینها بودن که باید برای انسان شفاعت میکردند نه که حالا یک انسان برای آنها واسطه شود و این ملائک نگهبان انقدر پست شدند که حالا دارند از یک انسان طلب شفاعت میکنند و خنوخ این پیام را به آنها رساند و سرنوشت آنها مهرومومشد(مقدر شد)
کتاب خنوخ یک هشدار جدیست برای عبور از حدود و مرزها، مرز بین آسمان و زمین و مرز اخلاقی و البته عواقب دانش و قدرت زیاد، دانش ممنوع نماد همینست و اینکه البته هر عملی نتیجهای دارد و یک مکافاتی در کارست. داستان قدرت، وسوسه و مسئولیتپذیر و در مورد دانش ممنوع و قدرت حاصل آن که فساد و تباهی میآورد. بسیاری این داستان را تمثیلی میدانند از انحطاط تمدنها و پایان آن و در اصل این را الان برای تمدن مدرن غربی هم قائل هستند که به همین سرنوشت دچار میشود.
خب عدهای میگویند که این داستان خنوخ در اصل و اساس نسخه اولیه داستان ملائک رانده شدهست که در انجیل آمدهست که در آن آمده که شیطان که ملک مقرب قدرتمندی بود به همراه ملائک زیردست خودش علیه خدا شورش کرد ولی میکائیل و بقیه ملائک او را شکست میدهند و داوری خدا بر آنها نازل میشود و از آسمان سقوط میکنند و به زمین رانده میشوند و البته بعد از آن به زیرزمین تبعید میشوند مخصوصا شیطان و جهنم در اصل مکان تبعید آنهاست. این روایتیست که در مورد ملائک مغضوب در انجیل آمدهست اما کتاب خنوخ یک روایت دیگری را از این داستان اعلام میکند و البته اینکه چطور شد که این ملائک سقوط کردند و در اصل به این شکلیست که آنها زندانی و مجازات شدند و در اصل نافرمانی آنها در روایت خنوخ اینست که از ماموریت اصلی خودشان تمرد کردند و نگهبان و راهنمای انسانها نشدند بلکه به زمین آمدند و با زنان زمینی ازدواج کردند و غولان(نیفلیم) از آنها پدید آمدند و سگس آنها دانش ممنوعه یعنی تکنولوژیهای پیشرفتهای را به زمین آوردند و باعث فساد و تباهی در زمین شدند و برای همین خدا برای پاکسازی زمین قضاوت خودش را نازل کرد و آن نگهبانان را هم زندانی در زمین کرد از جمله عزازیل یا شیطان.البته بعدها مفسرین مسیحی عزازیل را شیطان معرفی کردند.
روایت رسمی در انجیل ظاهرا در اصل ویراستهشده این روایت خنوخ بوده که از کتاب مقدس برداشته شده و جای آن این روایت متاخر آمدهست و شاید این کتاب خنوخ نسخه قدیمیتر این روایت بوده باشد. البته در این مورد محققین کتاب مقدس بحثهای زیادی دارند و مشخص نیست.
تفصیل بیشتر بحث.
خنوخ به عنوان فردی با "استقامت تزلزلناپذیر" در جهانی که سایهای در حال گسترش است، معرفی میشود. او به دلیل خرد الهی و توجه به "زمزمههای آسمانی" متمایز است. او از طریق یک تجربه وحیانی توسط خداوند به اسرار قلمروهای آسمانی و آینده نشان داده میشود. خنوخ تبدیل به "نگهبان یک راز وحشتناک" و "منادی آیندهای بیامان" میشود. او بر نظم باشکوه خلقت به عنوان گواهی بر جلال و عدالت خداوند تأکید میکند و آن را با نافرمانی بشر مقایسه میکند.
"به آسمانها بنگر و در رقص ابدی ستارگان تأمل کن. آنها در مدارهای آسمانی خود با دقت بیچون و چرا سفر میکنند و هرگز از مسیر خالق خود منحرف نمیشوند."
او پیامدهای اجتنابناپذیر نافرمانی را هشدار میدهد و عذاب الهی را پیشبینی میکند. خنوخ مجازات نهایی برای نگهبانان سقوط کرده را اعلام میکند و نقش مهمی در اجرای عدالت الهی ایفا میکند.
تضاد بین نظم طبیعی و نافرمانی انسان:
کتاب خنوخ نظم کامل و اطاعت بیچون و چرای طبیعت از قوانین الهی را برجسته میکند: حرکت ستارگان، طلوع و غروب خورشید، مراحل ماه، جریان فصول و حرکت دریاها.
"هر چیز در طبیعت با احترام و هماهنگی از قانون الهی اطاعت میکند."
در مقابل، بشریت "خالق را فراموش کرده" و "خود را در هوسهای خودخواهانه خود گم کرده است."
"اما بشر خالق را فراموش کرد و خود را در هوسهای خودخواهانه خود گم کرد. آنها مسیرهای عدالت را ترک کردهاند، قوانین الهی را زیر پا گذاشتهاند و در خلقت تفرقه افکندهاند."
این نافرمانی و خودخواهی منجر به فساد جهان و "ساختار ویرانی خودشان" میشود.
سقوط نگهبانان:
"نگهبانان" به عنوان ردهای از فرشتگان با "قدرت و خرد بزرگ" معرفی میشوند که به عنوان نگهبانان کیهان و محافظان بشریت گمارده شدهاند. آنها توسط زیبایی "دختران بشر" فریب داده میشوند و "آرزوی سوزان غیرقابل کنترل" در قلبهایشان ایجاد میشود.
سمیازَه، رهبر نگهبانان، تصمیم برای نزول به زمین و ازدواج با زنان فانی را مطرح میکند. آنها در کوه حرمون قسمی شوم یاد میکنند که "نفرتشان با این نقض به هم گره خورده است".
"ما به نام خدا سوگند یاد میکنیم که هیچ یک از ما از این تصمیم منصرف نخواهیم شد. ما در این نقض به هم گره خوردهایم و با هم با هر پیامدی که ممکن است از شورش ما ناشی شود روبرو خواهیم شد."
این اتحاد یک "جفتگیری غیرمقدس" است که نظم طبیعی را فاسد میکند و "نسب انسانی با ماهیت آسمانی و سرکش نگهبانان آلوده میشود."
عزازل و دانش ممنوع:
عزازل(بعدها به شیطان معروف شد) به عنوان یکی از نگهبانان که به دلیل "خرد و قدرت" خود شناخته شده است، معرفی میشود. او به سرعت به "خطرناکترین و با نفوذترین" فرشتگان سقوط کرده تبدیل میشود.او به انسانها "اسراری را که با دقت در قلمرو آسمانی نگهداری شده بود" آموزش میدهد. این دانش شامل شناخت فلزات و فلزکاری(ساخت سلاح)، لوازم آرایشی و جادو میشود.
او به انسانها میگفت
"با این سلاحها قادر خواهید بود تسلیم و فتح کنید و با این جادوها قادر خواهید بود تسلط و اغوا کنید."
استفاده خودخواهانه از این دانش منجر به "گسترش خشونت و فساد در سراسر زمین" میشود. لوازم آرایشی که برای "افزایش زیبایی طبیعی زنان" در نظر گرفته شده بود، به "ابزاری برای اغوا و دستکاری" تبدیل میشود. آموزش جادو "راه را برای تماس مستقیم با نیروهای شیطانی" باز میکند و "تعادل بین آسمان و زمین را در هم میشکند."
"اثر فاسد کننده عزازل مانند طاعون در حال گسترش بود و هر بعد از زندگی انسان را آلوده میکرد."
نفیلیم (عمالق) و ظلم آنها:
"عمالق" به عنوان "مخلوقات هیولا" متولد شده از اتحاد نگهبانان و زنان فانی توصیف میشوند. آنها "عظیم در قامت، با قدرت فوقالعاده و شهوتی سیریناپذیر" هستند. عمالق به سرعت تبدیل به "ظالمان بر بشریت" میشوند، منابع زمین را نابود میکنند و "دنبالهای از تخریب" را در هر کجا که میروند به جا میگذارند.
"عمالق با قدرت محض خود به سرعت تبدیل به ظالمان بر بشریت شدند. آنها منابع زمین را ویران کردند و تمام محصولات را مصرف کردند و حیوانات را نابود کردند."
ظلم آنها بیملاحضه است و "جهان به طور کامل با خشونت و بیعدالتی پوشانده میشود."
التماس صالحان و مداخله الهی:
در مواجهه با ظلم عمالق و فساد آزازل، "بخشهایی از بشریت برای عدالت فریاد میزنند." "دعاهای صالحان، پوشیده در ترس و درد، به آسمانها بالا میرود." چهار فرشته وفادار - میکائیل، اوریئل، رافائیل و گابریل - شاهد رویدادها هستند و توسط "التماس مردگان و دیدگاه زمین فاسد" برای اقدام برانگیخته میشوند. آنها نزد خداوند بالا میروند تا "به نمایندگی از بشریت شفاعت کنند."
"ای پروردگار پروردگاران، رنج ما را ببین و به نالههای ما گوش فرا ده. فرزندان بشر آلوده شدهاند و نگهبانان زمین را با دانش ممنوع خود آلوده کردهاند."
خداوند به التماس آنها گوش میدهد و "زمان برای قضاوت فرا رسیده بود."
مجازات نگهبانان و عمالق و سیل:
خداوند به هر یک از فرشتگان دستورات خاصی میدهد: اوریئل به نوح در مورد سیل آینده هشدار میدهد و به او دستور میدهد کشتی بسازد. رافائیل عزازل را دستگیر و تا روز داوری نهایی در یک "سیاهچال عمیق" زندانی میکند. گابریل عمالق را با "رزولوشن وحشیانه" نابود میکند و آنها را به "جنگ داخلی" میکشد. میکائیل سمیازَه و پیروانش را در "درههای عمیق" زندانی میکند. سیل به عنوان یک "عمل الهی پاکسازی" برای از بین بردن "فساد و بدکاری" که خلقت را آلوده کرده بود، توصیف میشود.
"سیل یک عمل الهی پاکسازی بود که فساد و بدکاری را که خلقت را آلوده کرده بود از بین میبرد."
کشتی نوح به عنوان "تعهد ایمان و اطاعت" و "امید رستگاری در میان تخریب قریبالوقوع" توصیف میشود.
عهد نوح و زمین تجدید شده:
پس از فروکش کردن آبها، کشتی بر "تپههای آرارات" قرار میگیرد و نوح و خانوادهاش بر "زمینی تجدید شده" پا میگذارند. خداوند عهدی با نوح میبندد که هرگز دوباره زمین را با سیل نابود نکند و رنگین کمان را به عنوان نشانه این عهد قرار میدهد. زمین "توسط سیل پاکسازی شده" و "آماده برای یک آغاز جدید" است.
اعلام مجازات نگهبانان توسط خنوخ:
خنوخ توسط خداوند برای یک "ماموریت منحصر به فرد و غیرممکن" گمارده میشود: اعلام پیام الهی به نگهبانان سقوط کرده. او به "تاریکترین مکانها" جایی که نگهبانان زندانی هستند، فرود میآید.
خنوخ پیام خداوند را به آنها میرساند: "شما که علیه نظم آسمانی سرکشی کرده و زمین را با آموزههای ممنوع خود آلوده کردهاید، اکنون عدالت الهی را دریافت خواهید کرد."
"نگهبانان، من به نام قدیر(خدا) آمدهام و پیامی را که او به من سپرده است با خود دارم. شما که علیه نظم آسمانی سرکشی کرده و زمین را با آموزههای ممنوع خود آلوده کردهاید، اکنون عدالت الهی را دریافت خواهید کرد."
چهره فرشتگان سقوط کرده با "ترس و ناامیدی" در هم میشکند.خنوخ به آنها میگوید که فرزندانشان، عمالق، نیز به عنوان بخشی از مجازات آنها "رنج خواهند برد و هلاک خواهند شد." نگهبانان "زندانی خواهند ماند، از نور و جلال خداوند جدا شده، تا روز بزرگ داوری نهایی."
درخواست نگهبانان و رد الهی:
نگهبانان "مایوس و ناامید" از خنوخ التماس میکنند که "به نمایندگی از آنها با قدیر شفاعت کند" و "عریضی برای آنها بنویسد" که درخواست بخشش و تسکین عذاب آنها را داشته باشد. خنوخ عریضه را مینویسد، اما در طول فرآیند، "دیدگاهی آزاردهنده" از رنج ابدی نگهبانان و عمالق را تجربه میکند. این دیدگاه تأیید میکند که "مجازات آنها مهر و موم شده است." خنوخ عریضه را به نگهبانان تحویل میدهد. خنوخ به "قلمروهای بالاتر" صعود میکند تا عریضه را به خداوند تقدیم کند. "جواب الهی مانند رعد به صدا درآمد" و خداوند اعلام میکند که عریضه نگهبانان "رد شده است" و آنها "نباید بخشیده شوند."
"خنوخ، خدمتگزار وفادار من، من به التماس تو گوش دادهام و باری را که حمل میکنی میبینم، اما نگهبانانی که وظیفه خود را ترک کردهاند و زمین را با آموزههای خود فاسد کردهاند، نباید بخشیده شوند."
خداوند تأیید میکند که آنها تا روز داوری نهایی زندانی خواهند ماند و فرزندانشان، عمالق، "همان سرنوشت را تحمل خواهند کرد."
انتخاب آزاد و رستگاری برای صالحان:
متن به طور مداوم بر اهمیت "انتخاب شخصی" تأکید میکند.
"همانطور که همیشه، انتخاب به عهده بشریت بود - نور را در آغوش بگیرند و آرامش بیابند، یا در تاریکی گم شوند و با تخریب روبرو شوند."
برای کسانی که "وفادار باقی میمانند"، "پناهگاه در ایمانشان" و "وعده رستگاری" وجود دارد. "رحمت خداوند مانند یک پوشش محافظ بر صالحان گسترش مییابد." کسانی که توبه میکنند و به دنبال آشتی با خالق هستند، رحمت الهی به آنها پیشنهاد میشود.