
این متن شامل بخشی از متن ویدیویی با عنوان "2075. وقتی زیبایی به یک جنایت تبدیل میشود"(2075. Wenn Schönheit zum Verbrechen wird) از کانال یوتیوب "Villa Lessing" است. در این ویدیو، نویسنده دکتر راینر زیتلمان به معرفی رمان جدید خود میپردازد.این رمان در می 2025 منتشر شده که یعنی یک ماه هست که منتشر شده.
این رمان به جامعهای در سال 2075 میپردازد که در آن جنبشی رادیکال به نام "جنبش عدالت بصری" (Move) معتقد است زیبایی ناعادلانه است. کتاب به بررسی ایدههای این جنبش، از جمله مالیات بر زیبایی و حتی جراحی اجباری برای یکسانسازی چهرهها میپردازد. همچنین، نویسنده تجربیات خود را در مورد نوشتن این رمان و مقایسه آن با آثار دیگر ادبیات پادآرمانشهری به اشتراک میگذارد و به ارتباط بین سرمایهداری، سوسیالیسم و ایدئولوژیهای افراطی میپردازد.

منبع:
https://www.youtube.com/watch?v=jLQ6YBWSC_I
خلاصه داستان
تکههایی از متن این رمان را خود نویسنده در وبسایتی که در مورد این رمان دارد منتشر کرده که من از آن برای روایت داستان استفاده میکنم.(خب کتابش رو پیدا نکردم برای همین مجبورم از روایت خودش در مصاحبه و تکههایی که خودش گذاشته استفاده کنم.)
الکسا نامطلوب
این متن آلمانی با عنوان „Alexa unerwünscht“ (بهمعنای «الکسا نامطلوب» یا «الکسا جایی ندارد») یک داستان کوتاه با تم انتقادی، اجتماعی و طنز تلخ است. در ادامه خلاصه و تحلیل آن را ارائه میدهم:
الکسا، زنی زیبا و موفق، در دنیای کاری و اجتماعی با تبعیض و ریاکاریهای ساختاری مواجه شده است. نامزد او، داکسون، در یک شرکت فعال در حوزه املاک کار میکند. در آستانهی مهمانی سالانه شرکت، داکسون از سوی همکارانش تحت فشار قرار میگیرد که الکسا را با خود نیاورد، چون ظاهرش خیلی «زیبا» است و این باعث میشود که در فضای سیاسی-اجتماعی کنونی (احتمالاً پس از جنبشهای عدالتطلبانه یا فمینیستی)، حساسیتهایی برانگیخته شود.
با وجود اینکه داکسون در ظاهر میگوید که این تصمیم از طرف شرکت گرفته شده، اما خودش هم جرأت مخالفت ندارد و تسلیم شرایط میشود. وقتی این موضوع را با الکسا در میان میگذارد، او به شدت ناراحت میشود و احساس میکند که داکسون از او خجالت میکشد یا او را تنها گذاشته. دعوا میکنند و الکسا خانه را ترک میکند.
در ادامه، الکسا که خشمگین، ناراحت و ناامید است، با دوستش زورایا تماس میگیرد، سپس با ناتانیل، که احتمالاً کسیست که زمانی به او علاقه داشته یا رابطهای دوستانه اما صمیمی با او دارد، ملاقات میکند. داستان در حالی تمام میشود که الکسا خسته و ناامید، از ناتانیل میپرسد که:
"Hast du eine zweite Zahnbürste?"
یعنی: «مسواک دومی داری؟»
(اشاره به اینکه شاید بخواهد پیش او بماند.)
این داستان، با زبان طنز و داستانی ساده، تضاد میان ظاهر و حقیقت، ریاکاری سازمانی، تبعیضهای پنهان، و آزمون وفاداری انسانی را به نمایش میگذارد. اسم داستان «الکسا نامطلوب» بهشکلی کنایهآمیز، بیانگر این است که الکسا نهبهخاطر اشتباهی، بلکه بهخاطر بودنِ خودش، نامطلوب شده است.
روی دیگر زیبایی
این متن با عنوان „Die andere Seite der Schönheit“ (یعنی «روی دیگر زیبایی») ادامه یا مکملی است بر داستان قبلی (Alexa unerwünscht) و از زبان شخصیت الکسا به تجربهی شخصی زنان زیبا در جامعه و تبعیضهای پنهان میپردازد. در ادامه یک خلاصه و تحلیل کامل ارائه میدهم:
الکسا همیشه از اینکه مردم بهطور کلی و سطحی میگفتند «زنان زیبا زندگی آسانی دارند» ناراحت میشده. او میپذیرد که زیبایی مزایایی دارد، ولی تأکید میکند که این تنها یک روی سکه است.
الکسا در گفتگو با دو نفر (ریون و داکسون) تعریف میکند که در دوران مدرسه هم به خاطر زیباییاش مورد تمسخر و آزار قرار میگرفته:
دختران پشتسرش او را «عروسک» یا «باربی» صدا میزدند.
برخی او را متهم میکردند که برای نمره بهتر به معلمها نزدیک میشود.
در کارهای گروهی نادیده گرفته میشد، انگار اصلاً وجود ندارد.
داکسون و ریون در ابتدا حرفهای او را باور نمیکنند، چون تجربیات شخصیشان متفاوت بوده. ریون حتی خاطرهای میگوید از دختری چاق و مهربان که در مدرسهشان اذیت میشد، و میگوید که دختران زیبا بیشتر محبوب و مورد توجه بودند.
اما الکسا با حالتی جدی توضیح میدهد که:
این تجربهی شخصیاش واقعی است.
در محل کار، داشتن رئیس زن حسود میتواند «جهنم» شود.
زیبایی زنانه گاهی باعث ایجاد دشمنی، حسادت و طرد اجتماعی میشود.
به داکسون میگوید: تو خودت همیشه از حسادت دیگران به ثروتت شکایت میکنی؛ چرا نمیفهمی که ممکن است زنهای زیبا هم دچار چنین مشکلی شوند؟
جنبش برای عدالت بصری
این بخش از داستان، با عنوان Movement for Optical Justice («جنبش برای عدالت بصری») یکی از کلیدیترین قسمتهای روایت است که بهصورت انتقادی و طنزآمیز به تبعیضهای مربوط به زیبایی ظاهری و ظهور جنبشهای اجتماعی جدید میپردازد.
در ادامه، خلاصهی دقیق، نکات مهم و تحلیل محتوایی آن را ارائه میدهم:
چند روز پس از ماجرای لِنا در دانشگاه، داکسون به الکسا میگوید که دوستدختر سابقش، مارینا، هم تجربهای مشابه داشته است: به خاطر زیباییاش مورد حمله یا انتقاد قرار گرفته است. کسی به او گفته که بهعنوان زن زیبا، از «مزایای ناعادلانهی بصری» (optische Privilegien) بهرهمند است.
داکسون میگوید که حتی یک گروه دانشجویی به نام MOJ (Movement for Optical Justice) تشکیل شده که علیه «امتیازات ناعادلانهی افراد زیبا» مبارزه میکند!
الکسا مشکوک میشود که آیا واقعاً این برخورد تصادفی بوده، اما واکنشی نشان نمیدهد. در ادامه، از «اسمارتی» (دستیار هوش مصنوعی داکسون) میپرسد این جنبش چیست. اسمارتی توضیح میدهد که:
دربارهی جنبش MOJ:
MOJ یک گروه دانشجویی است که در سال 2073 تأسیس شده.
هدفش ایجاد آگاهی دربارهی امتیازاتی است که افراد زیبا – بهویژه زنان – بهطور ناعادلانه از آن بهرهمندند:
شانس بهتر در روابط عاطفی
امتیاز در استخدام و شغل
توجه و پذیرش بیشتر در جامعه
این گروه معتقد است که زیبایی در جامعهی سرمایهداری بهصورت مصنوعی و قابل مصرف ساخته شده.
اصطلاحی که استفاده میشود: «Kulturindustrie» (صنعت فرهنگ)، برگرفته از مکتب فرانکفورت
زیبایی امروزی «هموار، خوشظاهر، هضمپذیر» است و ابزار کنترل فرهنگی و تثبیت وضعیت موجود شده.
شعار آنها: «چنین زیباییای در نهایت زشت است.»
اسمارتی با لحنی کنایهآمیز میگوید: شما (الکسا و داکسون) اینجور ایدهها را مثل تبلیغ آبمعدنی رژیمی تلقی میکنید!
داکسون ناراحت میشود و طعنه میزند: اینا همون جماعتی هستن که چون از چهره خودشون راضی نیستن، آینههاشون رو با عکس دوران بچگی پوشوندن و تصمیم گرفتن همهی زیباروها رو متنفر باشن!
رمان در سال ۲۰۷۵ اتفاق میافتد و یک جنبش افراطی به نام "جنبش عدالت بصری" (Move) را معرفی میکند که تز اصلی آن این است: "زیبایی ناعادلانه است." این جنبش معتقد است: "انسانها ظاهر متفاوتی دارند و بهویژه زنانی که بیش از حد زیبا هستند، از امتیازاتی برخوردارند و باید کاری در این زمینه انجام شود."
شروع داستان: رمان با صحنهای آغاز میشود که شخصیت اصلی، الکسا، یک دانشجو، در دانشگاه مورد حمله یک همکلاسی قرار میگیرد که به او میگوید: "تو به عنوان یک زن زیبا امتیازات زیادی داری" و از او میپرسد: "آیا تا به حال این را به طور انتقادی در خودت بازتاب ندادهای؟"
معرفی Move: الکسا و دوستش، ریون، که یک روزنامهنگار تحقیقی است و در حال نفوذ به این جنبش است، بهطور تصادفی با هم آشنا میشوند. الکسا کنجکاو میشود و با ریون به یکی از جلسات Move میرود تا در مورد افکار و خواستههای آنها اطلاعات کسب کند.
خواستههای جنبش: در این جلسات، جولیا، یکی از اعضای Move، خواستههای مختلفی را مطرح میکند:
دیدگاههای معتدل: "زیبایی یا آنچه که زیبایی تلقی میشود، دیگر نباید ترویج شود." این شامل عدم استفاده از زنان زیبا در تبلیغات و فیلمها، و آموزش در مدارس برای از بین بردن "برنامهریزی غلط" کودکان در مورد ظاهر است.
دیدگاههای رادیکال (Tax the Beauty): جنبش "زیبایی را مالیات ببند" (Tax the Beauty) پیشنهاد میکند که "افرادی که زیبا محسوب میشوند، باید به میزان قابل توجهی بیشتر از دیگران مالیات بدهند تا امتیازاتشان جبران شود." پول حاصل از این مالیات قرار است برای "دورههای عدالت بصری" و حمایت از گروههایی مانند Move استفاده شود.
نحوه تعیین زیبایی: جولیا توضیح میدهد که با برنامههای هوش مصنوعی (AI) "امروز به راحتی میتوان فهمید که ایده زیبایی در یک کشور چیست." سپس "انحراف هر فرد از این ایده" محاسبه میشود. الکسا، به دلیل زیباییاش، در بالاترین سطح مالیاتی قرار میگیرد.
راهحل برای مالیات کمتر: "هر کس حق انتخاب دارد... مثلاً اگر ۱۰ کیلوگرم وزن اضافه کنی، انحراف از ایده زیبایی بیشتر میشود و مالیات کمتری پرداخت میکنی. غربالگری هم سالانه انجام میشود."
افراطیشدن خواستهها: یکی دیگر از اعضای رادیکال به نام زِد (Z) معتقد است که باید رادیکالتر شد: "ما به اصلاحات نیاز نداریم، بلکه به انقلاب، یعنی انقلاب دائمی نیاز داریم."
جراحی اجباری: زِد خواستار آن است که "هر زن در سن ۱۵ سالگی تحت عمل جراحی قرار گیرد تا صورتش به میانگین نزدیک شود." او همچنین میگوید که اقداماتی مانند "اصلاح دندانها ممنوع خواهد شد." هدف این است که "به طور موثر برابری بیشتری" به دست آید.
واکنش الکسا: الکسا با ناباوری واکنش نشان میدهد: "تو جدی نیستی، درسته؟ عمل جراحی کردن مردم برخلاف میلشان تا دیگر خوب به نظر نرسند؟ زیبایی باید مثل جرم تلقی شود؟"
پاسخ زِد: زِد، الکسا را "PB" (زیبایی ممتاز) خطاب میکند و میگوید: "فکر کن هزاران سال شما امتیازات خود را بدون سؤال قبول کردهاید. و حالا وقتی مردم این را زیر سؤال میبرند، عصبانی میشوید؟"
هدف نهایی: زِد تأکید میکند که هدف آنها "همه را برابر کردن" نیست، بلکه "پذیرش تفاوتها در جذابیت" است، اما "مخالف افراطی شدن تفاوتها" هستند. "ما دیگر زیبایی بیش از حد نمیخواهیم."
تأثیر Move بر سیاست: جنبش Move در نهایت نفوذ قابل توجهی در یکی از دو حزب اصلی کشور، یعنی حزب عدالت (Justice Partei)، پیدا میکند. این حزب به قدرت میرسد و اقدامات مشخصی را انجام میدهد:
ادارات جدید: "حزب عدالت در سراسر کشور ادارات جدیدی را ایجاد کرد." از جمله "مراکز گزارشدهی برای نقض برابری بصری" که هر زنی که احساس میکرد به دلیل ظاهرش مورد تبعیض قرار گرفته، میتوانست شکایت کند.
مشاغل جدید: "مشاغل جدید زیادی برای افرادی که فیلمهای قدیمی را برای کلیشههای نقضکننده عدالت بصری جستجو میکردند" یا شرکتها را در "اجرای صحیح اصول عدالت بصری" یاری میدادند، ایجاد شد.
خودسانسوری در شرکتها: شرکتها "حداقل یک، اغلب چندین، مسئول عدالت بصری" داشتند. این افراد اغلب "اعضای Move" بودند که قبلاً در بازار کار مشکل داشتند.
کمپینهای بایکوت و باجگیری: شرکتهایی که به اندازه کافی برای مبارزه با نابرابری بصری اقدام نمیکردند، هدف "کمپینهای بایکوت" قرار میگرفتند. "بسیاری از شرکتها داوطلبانه مبالغ هنگفتی را به Move اهدا کردند، تقریباً به عنوان پول محافظت."
تأثیر بر زندگی شخصی: داستان همچنین نشان میدهد که چگونه این سیاستها بر زندگی شخصیتها تأثیر میگذارد. دوست الکسا، دکسن، که یک مشاور املاک موفق است، با مشکلاتی روبرو میشود زیرا شریک کاریاش از او میخواهد که الکسا را به دلیل زیباییاش به جشن سالانه شرکت نیاورد. این وضعیت منجر به درگیری بین الکسا و دکسن میشود، زیرا الکسا احساس میکند که دکسن از او خجالت میکشد و میخواهد او را پنهان کند. این صحنه نشان میدهد که چگونه "سیاست به زندگی مردم نفوذ میکند و آن را تعیین میکند."
منابع ارائهشده بینشهای عمیقی درباره سرشت انسان، بهویژه نقش حسادت و رادیکالیزه شدن ایدئولوژیها، ارائه میدهند:
نقش حسادت در سرشت انسان:
حسادت به عنوان یک احساس قدرتمند و پنهان: منابع به صراحت بیان میکنند که حسادت یک احساس بسیار قوی انسانی است که اکثر مردم آن را انکار میکنند. اغلب افراد میگویند "من حسود نیستم" یا "حسادت برایم کاملاً بیگانه است".
ماهیت مخرب حسادت: بر خلاف این تصور رایج که حسادت ممکن است فرد را به سمت بهبود وضعیت خود سوق دهد، منابع تأکید میکنند که حسادت ذاتاً مخرب است. فرد حسود، به جای اینکه بخواهد با بهبود وضعیت خودش فاصله بین خود و مورد حسادت را کاهش دهد، رضایت و ارضای واقعی خود را در بدتر شدن وضعیت فرد مورد حسادت مییابد. مثالهایی مانند شکستن عمدی رولزرویس همسایه یا اعمال مالیاتهای سنگین و مصادره اموال برای ارضای حسود مطرح میشود.
پیوند حسادت با جنبش "Move": در رمان، جنبش "Move" که معتقد است "زیبایی ناعادلانه است"، تجلی این حسادت مخرب است. شخصیتهایی در این جنبش نمیخواهند با ارائه رایگان جراحیهای زیبایی به کسانی که میخواهند ظاهر بهتری داشته باشند، برابری ایجاد کنند؛ بلکه هدفشان زشت کردن یا متوسطسازی افراد زیبا است. این نشان میدهد که انگیزه اصلی، نه ارتقاء دیگران، بلکه تخریب و تنزل دادن مورد حسادت است.
رادیکالیزه شدن ایدئولوژیها:
روند تدریجی رادیکالیزه شدن: منابع به وضوح نشان میدهند که ایدئولوژیهای افراطی تمایل به رادیکالیزه شدن تدریجی و فزاینده در طول زمان دارند، که به آن "رادیکالیزه شدن تجمعی" (kumulative Radikalisierung) گفته میشود. این روند در ابتدا با اقدامات کمتر شدید آغاز میشود و سپس به سمت اقدامات افراطیتر و خشنتر پیش میرود.
مثالهای تاریخی رادیکالیزه شدن:
انقلاب فرانسه: از انقلاب فرانسه نام برده میشود که چگونه از آغاز به سمتی رفت که ژاکوبنها به طور فزایندهای رادیکال شدند و سرها قطع شدند.
انقلاب روسیه: انقلاب روسیه نیز نمونهای است که خشونت از ابتدا وجود داشت، اما گولاگها و قتل میلیونها نفر توسط استالین تنها با گذشت زمان و رادیکالیزه شدن بیشتر اتفاق افتاد.
نازیونال سوسیالیسم(نازیها): در آلمان، نازیونال سوسیالیسم با قوانین نژادی نورنبرگ آغاز شد، اما اوج رادیکالیزه شدن و کشتار جمعی یهودیان طی سالها به وقوع پیوست.
خمرهای سرخ در کامبوج: خمرهای سرخ مثال دیگری هستند که در مدت کوتاهی یک چهارم جمعیت را به طرز فجیعی قتلعام کردند. این ایدئولوژیها توسط روشنفکرانی که در پاریس تحصیل کرده بودند، بسط داده شد و با وعده جامعهای برابر، به یک رژیم تروریستی تبدیل شد.
نمونه در رمان (جنبش "Move"): در کتاب، این رادیکالیزه شدن در جنبش "Move" نیز مشاهده میشود. این جنبش ابتدا خواستار مالیات بیشتر بر افراد زیبا (Tax the Beauty) و آموزش کودکان برای از دست دادن "برنامهریزی غلط" در مورد ظاهر بود. اما سپس خواستههای رادیکالتری مانند اجبار هر زن ۱۵ ساله به عمل جراحی برای یکسانسازی صورتش با متوسط جامعه، و ممنوعیت اقداماتی مانند اصلاح دندانها مطرح میشود.
ظاهر "خوب" ایدئولوژیهای مخرب: یک بینش کلیدی این است که جهنم اغلب در قالب وعده بهشت ظاهر میشود. ایدئولوژیهای توتالیتر همیشه ابتدا با وعده انجام کارهای خوب و برقراری عدالت آغاز میشوند. برای مثال، کمونیسم وعده جامعه بیطبقه را میداد و هیتلر از "جامعه ملی" (Volksgemeinschaft) بدون تفاوت طبقاتی صحبت میکرد. جنبش "Move" نیز با شعار "ما فقط خواهان عدالت بیشتر هستیم" و "زیبایی ناعادلانه است" آغاز میشود.
خطر تفسیر داستانهای هشداردهنده به عنوان دستورالعمل: نگرانیهایی وجود دارد که برخی افراد کتابهای پادآرمانشهری (dystopian) مانند آثار اورول (Orwell) را نه به عنوان هشدار، بلکه به عنوان دستورالعمل برای پیادهسازی میپندارند. با این حال، نویسنده معتقد است که سیستمهای توتالیتر به چنین کتابهایی برای شکلگیری نیاز ندارند و امیدوار است که اثر هشداردهنده رمانش قویتر باشد.
همخوانی با واقعیت: منابع اشاره میکنند که ایده سیاسی کردن ظاهر و تحمیل یکنواختی، حتی امروز در سیستمهای رادیکال مانند کره شمالی، واقعی است؛ جایی که حتی مدلهای موی مجاز توسط دولت تعیین میشود. این نشان میدهد که ایدههای بهظاهر "دیوانه" در تاریخ بشریت بارها به طور جدی پیادهسازی شدهاند.
در مجموع، منابع بر این نکته تأکید دارند که حسادت یک نیروی قدرتمند و مخرب در رفتار انسان است که میتواند به رادیکالیزه شدن ایدئولوژیها کمک کند، ایدئولوژیهایی که با وعدههای عدالت و بهبود آغاز میشوند اما اغلب به سمت کنترل شدید، یکنواختی اجباری و نقض آزادیهای فردی پیش میروند
بر اساس این رمان زیتلمان، ایدئولوژیهای افراطی میتوانند تأثیرات عمیقی بر تحولات اجتماعی و سیاسی یک جامعه داشته باشند. این تأثیرات اغلب با شکلگیری یک ایده مرکزی آغاز شده، سپس به سمت رادیکالیزه شدن پیش میروند، نفوذ سیاسی پیدا میکنند و در نهایت به تغییرات گستردهای در زندگی روزمره و ساختارهای حکومتی منجر میشوند.
در اینجا نقش و تأثیر ایدئولوژیهای افراطی در تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه، بر اساس منابع ارائه شده، تشریح میشود:
شکلگیری و ایده مرکزی اولیه:
ایدههای افراطی معمولاً با یک فرضیه رادیکال و افراطی آغاز میشوند. به عنوان مثال، در کتاب "2075. وقتی زیبایی جرم میشود"، جنبش "عدالت بصری" (Movement for Optical Justice - Move) با این ایده شکل میگیرد که "زیبایی ناعادلانه است". آنها استدلال میکنند که زنان بسیار زیبا از امتیازات ناعادلانهای برخوردارند و باید با آن مقابله کرد.
رادیکالیزه شدن و تشدید خواستهها:
این جنبشها تمایل به رادیکالیزه شدن تدریجی دارند. خواستههای اولیه ممکن است "متعادلتر" به نظر برسند، اما به سرعت به سمت افراطی شدن پیش میروند.
در ابتدا، ممکن است خواستههایی مانند عدم تبلیغ زیبایی (مثلاً در تبلیغات یا فیلمها) و آموزش کودکان برای از بین بردن "برنامهریزی غلط" در مورد ظاهر مطرح شود.
سپس، خواستههای رادیکالتر مانند "مالیات بر زیبایی" (Tax the Beauty) ظاهر میشود، که بر اساس آن افراد زیبا باید به دلیل امتیازاتشان، مالیات بیشتری بپردازند و این پول برای تأمین مالی "دورههای عدالت بصری" و حمایت از گروههایی مانند Move استفاده شود.
در نهایت، این رادیکالیزه شدن به جایی میرسد که خواستههایی برای جراحیهای اجباری مطرح میشود تا صورت هر زن 15 ساله با "متوسط" جامعه یکسان شود و اقدامات اصلاحی زیبایی (مانند اصلاح دندانها) ممنوع شود تا به "برابری مؤثر" دست یابند.
کسب نفوذ و قدرت سیاسی:
ایدئولوژیهای افراطی میتوانند نفوذ قابل توجهی در احزاب سیاسی کسب کنند. در داستان، جنبش Move در حزب "عدالت" (Justice Party) به اکثریت میرسد و این حزب در نهایت به قدرت میرسد.
این موفقیت میتواند از طریق جذب اعضایی که قبلاً در اقتصاد با یافتن شغل خوب مشکل داشتند و اکنون به دلیل "همدلی بهموقع" (که منتقدان آن را "تفکر صحیح" میدانند) در مناصب دولتی و شرکتی منصوب میشوند، تسریع یابد.
تغییرات اجتماعی و سیاسی پس از کسب قدرت:
با به دست گرفتن قدرت، این ایدئولوژیها شروع به تغییر ساختارهای جامعه میکنند:
ایجاد نهادهای جدید: ادارات جدیدی مانند "مراکز گزارشدهی نقض برابری بصری" در سراسر کشور ایجاد میشوند.
نظارت اجتماعی و گزارشدهی: زنان میتوانند گزارش دهند که به دلیل ظاهرشان مورد تبعیض قرار گرفتهاند؛ حتی مردانی که به زنانی "بیش از حد زیبا" علاقه نشان میدهند نیز گزارش میشوند.
شغلهای جدید: مشاغل جدیدی برای افرادی که فیلمهای قدیمی را برای "کلیشههای ناقض عدالت بصری" بررسی میکنند یا به شرکتها در "اجرای صحیح اصول عدالت بصری" کمک میکنند، ایجاد میشود.
تأمین مالی دولتی و باجگیری: جنبش Move مبالغ هنگفتی از دولت برای پروژههای مبارزه با نابرابری بصری دریافت میکند و شرکتهایی که به اندازه کافی اقدام نمیکنند، هدف کمپینهای تحریم قرار میگیرند، که منجر به پرداخت "حقالسکوت" از سوی شرکتها به Move میشود.
سرکوب و سلب آزادیها: در نهایت، "زیبایی مانند یک جرم" تلقی میشود و حتی جراحیهای اجباری برای "متوسطسازی" ظاهر افراد زیبا مطرح میگردد.
تأثیر بر زندگی فردی و جامعه:
ایدئولوژیهای افراطی به طور مستقیم در زندگی خصوصی مردم مداخله میکنند.
زنان زیبا در محل کار با مشکلات فزایندهای روبرو میشوند و حتی شریک زندگی یا همسران آنها نیز تحت تأثیر قرار میگیرند؛ به عنوان مثال، یک شریک تجاری به همکارش (که دوستدختر زیبایی دارد) توصیه میکند که دوستدخترش را به مراسم سالانه شرکت نیاورد تا "کارمندان Move را تحریک نکند".
این امر میتواند به فشارهای روانی شدید، احساس شرم، و حتی از هم پاشیدن روابط شخصی منجر شود.
جامعه به تدریج به این ایدئولوژیها "خودسانسوری" و "انطباق بیش از حد" نشان میدهد، حتی بدون دستورات قانونی مستقیم. به عنوان مثال، ممکن است تابلوهایی در میخانهها ظاهر شود که "ورود زنان PB (زیبای ممتاز) ممنوع" تا "نمای چنین زن زیبایی برای مهمانان دیگر قابل تحمل نباشد".
درسهای تاریخی و رادیکالیزه شدن جمعی:
منابع به نمونههای تاریخی متعددی اشاره میکنند تا نشان دهند که چگونه ایدئولوژیهای افراطی به رادیکالیزه شدن و نتایج فاجعهبار منجر شدهاند:
انقلاب فرانسه: این انقلاب نیز با رادیکالیزه شدن فزاینده همراه بود تا جایی که سرها قطع میشد.
انقلاب روسیه (کمونیسم): از ابتدا خشونتآمیز بود، اما به اردوگاههای کار اجباری (گولاگ) و قتل میلیونها نفر توسط استالین منجر شد.
سوسیالیسم در چین (جهش بزرگ رو به جلو) و ویتنام: این آزمایشها منجر به مرگ دهها میلیون نفر و فقر گسترده شدند. ونزوئلا که زمانی یکی از ثروتمندترین کشورهای آمریکای جنوبی بود، در عرض 20 سال به فقر گسترده و فرار یک سوم جمعیتش رسید.
ناسیونال سوسیالیسم در آلمان: با قوانین تبعیضآمیز آغاز شد و به کشتار جمعی (هولوکاست) رسید.
خمرهای سرخ در کامبوج: روشنفکرانی که در پاریس تحصیل کرده بودند، ایدههای خود را برای "جامعهای برابر" در کامبوج به اجرا گذاشتند و منجر به قتل عام یک چهارم جمعیت در مدت کوتاهی شدند.
این نمونهها نشان میدهند که "هیچ ایدهای آنقدر دیوانهوار نیست که انسانها آن را با جدیت امتحان نکنند". رادیکالیزه شدن یک "منطق انباشتی" (kumulative Radikalisierung) دارد و با گذر زمان شدیدتر میشود.
فریبندگی ایدئولوژیهای افراطی:
ایدئولوژیهای افراطی اغلب با وعدههای مثبت و فریبنده ظاهر میشوند؛ "جهنم در قالب وعده بهشت میآید".
آنها خود را به عنوان "خواهان عدالت بیشتر" معرفی میکنند. به عنوان مثال، استدلال میکنند که "افراد کمتر زیبا برای هزاران سال مورد تبعیض قرار گرفتهاند" و "ما باید کاری برای عدالت انجام دهیم".
این ایدئولوژیها از احساسات انسانی مانند حسادت (Neid) بهرهبرداری میکنند. فرد حسود نمیخواهد وضعیت خود را بهبود بخشد، بلکه از بدتر شدن وضعیت حسدبرانگیز (مثلاً با مالیاتهای سنگین یا سلب مالکیت) خشنود میشود.
آنها اغلب توسط "نوابغ بازاریابی و روابط عمومی" پشتیبانی میشوند که میتوانند به جای حقایق، با احساسات مردم ارتباط برقرار کنند.
به طور کلی، منابع نشان میدهند که ایدئولوژیهای افراطی، با اتکا به ایدههای به ظاهر عادلانه، میتوانند به تدریج جامعه را به سمت اقدامات رادیکال سوق دهند، آزادیها را سلب کنند، و در نهایت به نتایج فاجعهبار انسانی و اجتماعی منجر شوند. این روند اغلب با پولاریزه کردن جامعه، سیاسی کردن جنبههای خصوصی زندگی، و حتی استفاده از مکانیسمهای خودسانسوری برای تحمیل هنجارهای جدید همراه است.
داستان کتاب "2075. وقتی زیبایی جرم میشود" در سال 2075 میلادی اتفاق میافتد، یعنی 50 سال از زمان حال.
خلاصه داستان به شرح زیر است:
شروع جنبش و ایده اصلی: داستان با ظهور یک جنبش افراطی و رادیکال به نام "جنبش عدالت بصری" (Movement for Optical Justice) که به اختصار "موو" (Move) نامیده میشود، آغاز میگردد. تز اصلی این جنبش این است که "زیبایی ناعادلانه است". آنها استدلال میکنند که زنان بسیار زیبا به دلیل ظاهرشان از امتیازات ناعادلانهای برخوردارند و باید با این موضوع مقابله شود.
شخصیت اصلی و مواجهه اولیه: شخصیت اصلی داستان، دختری دانشجو به نام آلِکسا (Alexa) است که به دلیل زیباییاش، در دانشگاه مورد آزار و تهمت یکی از همکلاسیهایش قرار میگیرد. این همکلاسی او را متهم میکند که به دلیل زیباییاش از امتیازات بیشایستهای برخوردار است.
تحقیق و نفوذ در جنبش: آلکسا که از این موضوع گیج و ناراحت است، با دوستپسرش، دکسِن (Dexen)، این ماجرا را در میان میگذارد. بعدها، آنها به طور اتفاقی با یک روزنامهنگار تحقیقی به نام ریون (Riven) آشنا میشوند که در حال تحقیق و نفوذ در جنبش "موو" است. آلکسا کنجکاو میشود و با ریون به یکی از جلسات مخفی این جنبش میرود تا از خواستهها و افکار آنها آگاه شود.
خواستههای فزاینده و رادیکالیزه شدن "موو":
در ابتدا، برخی از اعضای "موو" ایدههای "ملایمتری" مطرح میکنند، مانند اینکه تبلیغ زیبایی (مثلاً در تبلیغات یا فیلمها) ممنوع شود و کودکان برای رهایی از "برنامهریزی غلط" در مورد ظاهر آموزش ببینند.
سپس، خواستههای رادیکالتر مطرح میشود، از جمله جنبشی به نام "مالیات بر زیبایی" (Tax the Beauty) که خواستار اِعمال مالیاتهای سنگینتر بر افراد زیبا است تا این پول برای تأمین مالی "دورههای عدالت بصری" و حمایت از گروههایی مانند "موو" استفاده شود. آنها برای تعیین "زیبایی" از برنامههای هوش مصنوعی (AI) استفاده میکنند که انحراف هر فرد از "ایدهآل زیبایی" جامعه را محاسبه میکند.
در نهایت، خواستهها به سمت افراطیگری بیشتری میرود و برخی از اعضای "موو" پیشنهاد میکنند که هر زن 15 ساله باید تحت عمل جراحی اجباری قرار گیرد تا صورتش با "میانگین" جامعه یکسان شود. همچنین، اقدامات اصلاحی زیبایی مانند ارتودنسی (اصلاح وضعیت دندانها) ممنوع شود تا به "برابری مؤثر" دست یابند. این ایده از سوی شخصیتی به نام "زِد" (Z) مطرح میشود که معتقد است اینها دیگر "ظاهرسازی" نیستند و باید "ریشه نابرابری" را از بین برد. او میگوید "زیبایی ناعادلانه است" و "زیبایی افراطی زشت است".
کسب قدرت سیاسی و تغییرات اجتماعی:
جنبش "موو" به تدریج نفوذ قابل توجهی در یکی از دو حزب اصلی کشور، یعنی "حزب عدالت" (Justice Party)، کسب میکند و اکثریت این حزب را در دست میگیرد.
پس از به قدرت رسیدن "حزب عدالت"، این ایدئولوژی شروع به تغییر ساختارهای جامعه میکند:
ادارات و نهادهای جدیدی مانند "مراکز گزارشدهی تخلفات علیه برابری بصری" در سراسر کشور ایجاد میشوند.
افراد میتوانند گزارش دهند که به دلیل ظاهرشان مورد تبعیض قرار گرفتهاند؛ حتی مردانی که به زنانی "بیش از حد زیبا" ابراز علاقه میکنند نیز گزارش میشوند.
مشاغل جدیدی برای نظارت بر فیلمهای قدیمی از نظر "کلیشههای ناقض عدالت بصری" و کمک به شرکتها برای "اجرای صحیح اصول عدالت بصری" ایجاد میشود.
"موو" مقادیر زیادی پول از دولت دریافت میکند و شرکتهایی که به اندازه کافی برای مبارزه با نابرابری بصری اقدام نمیکنند، هدف کمپینهای تحریم قرار میگیرند. این موضوع منجر به پرداخت نوعی "حقالسکوت" از سوی شرکتها به "موو" میشود و جنبش را قدرتمندتر میکند.
بیش از نیمی از مشاغل جدید، توسط اعضای "موو" که قبلاً در بازار کار مشکل داشتند، اشغال میشوند.
مداخله در زندگی خصوصی:
این ایدئولوژی به طور مستقیم در زندگی خصوصی مردم دخالت میکند.
زنان زیبا در محل کار با مشکلات فزایندهای روبرو میشوند و حتی دوستان یا همسران آنها نیز تحت تأثیر قرار میگیرند. به عنوان مثال، همکار دکسن (دوستپسر آلکسا) به او توصیه میکند که آلکسا را به مراسم سالانه شرکت نیاورد تا "کارمندان موو را تحریک نکند". این موضوع منجر به بحث و جدال بین آلکسا و دکسن میشود، زیرا آلکسا احساس میکند که دکسن از او خجالت میکشد و میخواهد او را پنهان کند.
در سطح جامعه، ممکن است تابلوهایی در میخانهها ظاهر شود که "ورود زنان PB (زیبای ممتاز) ممنوع" تا "نمای چنین زن زیبایی برای مهمانان دیگر قابل تحمل نباشد". این نشاندهنده خودسانسوری و انطباق جامعه با ایدئولوژی "موو" است، حتی بدون دستورات قانونی مستقیم.
تمهای اصلی و پایان داستان:
رمان به آرامی یک جامعه دموکراتیک و آزاد را نشان میدهد که گام به گام به یک جامعه غیر آزاد تبدیل میشود و حقوق آزادی به تدریج لغو میشوند.
حسادت (Neid) به عنوان یک نیروی محرکه قوی در این ایدئولوژی عمل میکند.
پایان داستان شامل یک مبارزه انتخاباتی هیجانانگیز بین "حزب عدالت" و "حزب حاکمیت قانون" (Rule of Law Party) است که دومی شعار "آزادی مقدم بر برابری" را مطرح میکند.
این کتاب هشداری درباره اینکه "هیچ ایدهای آنقدر دیوانهوار نیست که انسانها آن را با جدیت امتحان نکنند" است و نشان میدهد که چگونه ایدئولوژیهای افراطی، که اغلب با وعدههای "عدالت" و "خیر" آغاز میشوند ("جهنم در قالب وعده بهشت میآید")، میتوانند به رادیکالیزه شدن فزاینده و نتایج فاجعهبار منجر شوند.
دکتر زیتلمان تأکید میکند که هدفش از نگارش این رمان، پرداختن به موضوعاتی است که او در کارهای غیرداستانی خود نیز مطرح کرده است، به ویژه برتری سرمایهداری و خطرات سوسیالیسم.
سرمایهداری:کاهش فقر: زیتلمان میگوید: "همه حقایق از نظر من به نفع سرمایهداری هستند." او به آمارها اشاره میکند که "۲۰۰ سال پیش، ۹۰٪ جمعیت جهان در فقر شدید زندگی میکردند. امروز این رقم ۸.۵٪ است." او این را "حسرتانگیز" میداند.
مثال چین: پس از مرگ مائو در سال ۱۹۸۱، "۸۸٪ چینیها در فقر شدید زندگی میکردند." با اصلاحات اقتصادی دنگ شیائوپینگ، "تعداد افراد در فقر شدید از ۸۸٪ به ۱٪ کاهش یافت."
مثال ویتنام: ویتنام در سال ۱۹۹۰ "فقیرترین کشور جهان" بود. پس از اصلاحات بازار آزاد و خصوصیسازی، "نرخ فقر در ویتنام از ۸۰٪ به ۳٪ امروز کاهش یافته است."
"سرمایهداری معجزهآسا": او میگوید: "میبینید که حتی چند قطره سرمایهداری معجزه میکند وقتی صحبت از فقر به میان میآید."
سوسیالیسم:۱۰۰ میلیون کشته: "بیش از ۱۰۰ میلیون کشته بر اثر آزمایشهای مختلف سوسیالیستی."
فاجعه زیستمحیطی: در جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی)، "انتشار CO2 سه برابر بیشتر از آلمان غربی بود" و "انتشار دیاکسید گوگرد ده برابر بیشتر." او این را "فاجعه مطلق زیستمحیطی" مینامد و چرنوبیل را تنها یکی از مثالها میداند.
مثال ونزوئلا: ونزوئلا که "در سال ۱۹۷۰ ثروتمندترین کشور آمریکای جنوبی" بود، پس از ۲۰ سال سوسیالیسم به "فقیرترین کشور" تبدیل شد. "۸۰٪ مردم ونزوئلا اکنون در فقر زندگی میکنند."
"دیوار": زیتلمان با کنایه میگوید که سوسیالیستها در ونزوئلا "یک چیز را فراموش کردند که الزاماً به سوسیالیسم تعلق دارد: ساختن دیوار. منظورم این است که باید از قبل این را بدانی. اگر سوسیالیسم میسازی، باید مثل کره شمالی یا آلمان شرقی، دیوار بسازی، وگرنه مردم فرار میکنند."
نارضایتی از تصویر سرمایهداری: زیتلمان از اینکه "تصویر سرمایهداری بد است" شکایت دارد، در حالی که "سوسیالیسم به نوعی خوب به نظر میرسد. حداقل از نظر ایده، انسانی است. و سرمایهداری همانطور که میدانید، ضد بشری و تحقیرآمیز است." او این را یک "استعداد بازاریابی و روابط عمومی" از سوی چپگرایان میداند که "با حقایق پیش نمیروند."
زیتلمان توضیح میدهد که چرا به جای یک کتاب غیرداستانی دیگر، یک رمان نوشته است.
انتقاد از اتکا به حقایق: "ما همه انسانهایی هستیم که تحت تأثیر احساسات نیز قرار میگیریم. و این برای من مدتها بود که واضح بود."
تجربه یونان: او به تجربهاش در یونان اشاره میکند که در آن تظاهرکنندگان با پرچمهای چکش و داس، سرودهای زیبا و احساسی میخواندند، در حالی که او به دوستش درباره رشد GDP یونان صحبت میکرد. او نتیجه گرفت: "چه کسی مردم بیشتری را جذب میکند و بیشتر به دل مردم مینشیند و عمیقتر میرود؟"
درس از آین رند: او آثار متفکران لیبرال کلاسیک مانند فردریش آگوست فون هایک و میلتون فریدمن را با آثار آین رند، رماننویس حامی سرمایهداری، مقایسه میکند. در حالی که هایک و فریدمن مجموعاً ۳ میلیون کتاب فروختهاند، آین رند ۳۷ میلیون کتاب فروخته است. "چرا؟ زیرا مردم بیشتری هستند که... با احساسات یا با قلب یا با احساسات سروکار دارند تا یک کتاب اقتصادی صرف."
انگیزه نگارش رمان: زیتلمان اذعان میکند که رماننویسی با نگارش کتاب غیرداستانی متفاوت است و او در ابتدا مطمئن نبود که بتواند رمان بنویسد. اما ایده "زیبایی به عنوان یک جرم" به او الهام داد. او رمان را ابتدا در ۵۰ صفحه در دو روز نوشت و بازخورد گرفت. منتقدان به او گفتند که "ایده داستان فوقالعاده است" اما "فکر میکنم نوشتن رمان به خوبی نوشتن کتاب غیرداستانی به شما نمیآید." او با کمک ویراستاران و دیگران، کتاب را به شکل نهایی خود رساند.
شروع از جامعه آزاد: برخلاف دیستوپیهای شناخته شده مانند "۱۹۸۴" اورول که یک دیکتاتوری توسعه یافته را نشان میدهند، "اینجا ما یک جامعه دموکراتیک آزاد داریم، همانطور که ما میشناسیم، که به آرامی شروع به تبدیل شدن به یک جامعه غیرآزاد میکند، جایی که حقوق آزادی فردی قدم به قدم از بین میروند." این موضوع برای نویسنده "اکنون مرتبط" است و بر "حساسیت" در برابر کاهش تدریجی حقوق آزادی تأکید دارد.
نقطه ورود متفاوت: در حالی که رمانهای دیگر ممکن است بر برابری کامل تمرکز کنند (مثلاً "Aklis" در نتفلیکس که همه را زیبا میکند)، رمان زیتلمان بر "حسادت" متمرکز است.
مفهوم حسادت: "حسادت یک احساس انسانی بسیار قوی است که اکثر مردم آن را انکار میکنند." زیتلمان با استناد به تحقیقات علمی درباره حسادت، میگوید که فرد حسود "نمیخواهد فاصله بین خود و حسود را با بهبود وضعیت خود کاهش دهد، بلکه رضایت او زمانی حاصل میشود که وضعیت فرد حسود بدتر شود."
تبعات حسادت در رمان: این در رمان نشان داده میشود که جنبش Move نمیخواهد افراد غیرزیبا را زیبا کند، بلکه "میخواهند زیباها را زشت یا معمولی کنند."
تحقیقات و واقعگرایی: زیتلمان تأکید میکند که رمانش، اگرچه تخیلی است، اما "ارتباط زیادی با واقعیتهای تاریخی دارد." او تحقیقات خود را در مورد حسادت و جذابیت، و همچنین علم فضایی (مانند صحبت با کارشناسان فضایی درباره زندگی در مریخ) در رمان خود گنجانده است.
همسانسازی با سیاست هویت (Woke Politics): او این کتاب را "تا حدی انتقاد از این سیاستگذاری خصوصی که ما در حال حاضر در بسیاری از زمینهها میبینیم" میداند. او از ایدههای "Body Positivity" انتقاد میکند که "شما را وادار میکند که آن را زیبا بدانید" و "اگر آن را زیبا ندانید، باید از خود بپرسید یا تغییر دهید." او این را "بیتحملی" میداند.
فرآیند رادیکالیزاسیون: زیتلمان به فرآیند رادیکالیزاسیون در طول تاریخ (انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه، ناسیونال سوسیالیسم آلمان) اشاره میکند: "با گذشت زمان، آنها همیشه رادیکالتر و رادیکالتر میشوند، زیرا در یک منطق خاص نهفته است."
خودسانسوری: او به "خودسانسوری" در جامعه، رسانهها و دانشگاهها اشاره میکند که در آن اهداف اجتماعی به طور "بیش از حد" اجرا میشوند، مانند آنچه در دوران کرونا اتفاق افتاد: "جو تهاجمی علیه هر کسی که متفاوت فکر میکرد... این خوب نبود."
"جهنم با وعده بهشت میآید": زیتلمان نتیجه میگیرد که "هیچ ایدهای آنقدر دیوانه نیست که انسانها واقعاً به طور جدی سعی در اجرای آن در تاریخ نداشته باشند." او به مثالهایی مانند خمرهای سرخ در کامبوج اشاره میکند. "جهنم همیشه ابتدا با چیزی مثبت میآید... ما فقط میخواهیم عدالت بیشتری داشته باشیم."
حفظ دموکراسی و مبارزه با توتالیتاریسم: این رمان بر "پرسشهای اساسی سیاست، آزادی یا برابری" تمرکز دارد. در پایان کتاب، "حزب عدالتخواهی" و "حزب حاکمیت قانون" (Rule of Law Party) به رقابت میپردازند، و حزب دوم شعار "آزادی مقدم بر برابری" را میدهد. این نشان میدهد که چگونه "دموکراسی" میتواند به طور صوری حفظ شود اما "مفاهیم تهی میشوند."