ویرگول
ورودثبت نام
تولیدات شبانه
تولیدات شبانهمن ملک بودم و فردوس برین جایم بود. . . فاطمه ام
تولیدات شبانه
تولیدات شبانه
خواندن ۲ دقیقه·۱۵ روز پیش

شنبه ۳٠/٠۳/۱۴٠۵

بیشترین حجم مغزم مخصوصا تو ساعتای پنج تا هفت صرف این میشه که ببینم چقدر از برنامه ای که ریختم انجام شده و مابقی رو اگه چجوری پیش برم انجام میشه تا آخر شب. حدود پنج شش ساعت بعدش هم اصلا به ذهنم نمیرسه که برنامه فردا رو سبک تر بنویسم و اینهمه کار توش نگنجونم که نفهمم چجوری انجامشون بدم. اصلا به نظرم برا روزی که هم باشگاه میرم هم کلاس زبان، یه ذره درس خوندن کافیه. ولی خب هم کارای کانال و پیج رو باید انجام میدادم هم تمرین موسیقی. بیچاره نقاشی این وسط همیشه بهش ظلم میشه. همیشه تنها چیزی که دیر به دیر میرم سروقتش همین نقاشیه. همیشه هم عذاب وجدان اینکه از دستم میره و چون بین تمرین هام فاصله میوفته یادم میره رو دارم ولی بازم یه صدایی میاد و میگه برا این یه دونه وقت هست، بعدا میتونی تمرین کنی تا یادت بیاد.

امروز داشتم به این فکر میکردم که تو برنامه دو سال پیش این موقعم چی نوشته بودم؟ احتمالا همش مربوط بوده به امتحانات ترم. ولی از امتحانات ترم که بگذریم دیگه چی میمونه ازش؟ کارایی که اونموقع کردم چقدرش رو زندگی الانم اثر داره؟ دارم درباره یه زمان نزدیک حرف میزنم، نه بیست سال پیش. البته قطعا کارای بیست سال پیشم رو الانم اثر داره چون احتمالا داشتم نقاشی کشیدن و حرف زدن تمرین میکردم. اما یادمه دو سال پیش میخواستم توی یه مهد کودک مشغول به کار بشم. داشتم دوره هاش رو شرکت میکردم و بعدش هم نشد که اونجا کار کنم. چی یادم مونده از رفت و اومدای اونموقع؟ از چیزایی که سر کلاس ها گفته شد؟ صرفا فقط همین که من برا کار تو اون مجموعه ساخته نشدم؟ پارسال اینموقع ها دوره هلال احمر میرفتم که در واقع ضمن خدمت مربیان مهد بود و من با تجربه کاری اندک شرکت کردم. فقط یک ماه توی اون مهد کودک دیگه کار کردم. یه بار باید اونقدر قوی بشم برای به یاد آوردن تراژدی بیرون اومدن از اونجا تا بتونم بنویسمش. دلم میخواد بتونم اونقدر منصف باشم تا هر دو طرف رو موقع نوشتن در نظر بگیرم ولی فکر نمیکنم بشه.

حالا بگذریم. داشتم میگفتم که من خیلی کارا کردم، خیلی چیزا تو برنامم نوشتم و سعی کردم بهش پایبند باشم ولی اینکه چقدرشون چیزایی بودن که الان دستمو بگیرن، واقعا درصد کمی. یعنی شاید کار کردن تو مهد کودک فقط اینو بهم یاد داد که باید تو علاقم به کودک یه تجدید نظر بکنم. الان که دارم فکر میکنم میبینم اگه از علاقه ای که به بچه ها داشتم یه چیز رو کسر کنم دیگه هیچی ازش نمیمونه و اون یه چیز خودمم. در واقع بچگی خودمه. یعنی من اگر نخوام بچه های دیگه آسیب ببینن، دیگه چیزی از اون علاقه باقی نمیمونه.

الان اینجا وایسادم و هنوزم نمیدونم برنامه هایی که الان دارم میدوم برا رسیدن بهشون، چقدر تو چند سال آیندم میتونه اثرگذار باشه؟

همیشه غبطه خوردم به آدمایی که از اولش میدونستن چی میخوان، اگه وجود داشته باشن.

تجربه کاریعذاب وجدان
۰
۰
تولیدات شبانه
تولیدات شبانه
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود. . . فاطمه ام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید