اسیر شدم اسیر یک سری حس ها،اتفاقات،موانع درونی!
اسارتم از جنسیست که گاهی جیغ میزنم تا بشکنم تا صدای فریادم را کسی بشنود، ولی زندبان این زندان خودم هستم.
میخواهم میله ها را بشکنم که آن هم باز از همان میله های سخت درونیست.
یا «مطلِق الاساری»را دارم دائم میگویم تا رها شوم.
فکر میکنم تمرکزهای این دوسه روز که تاریک بود ،درهم برهم بود و تصویر واضحی نشان نمیداد هم از همین بود؛همه از این تاریکی زندان بود.
دیروز فهمیدم الغوث الغوث برای کسیست که گیر کرده و برای همین باید با تعداد بالا فریاد بزند آن هم در شب قدری تا ظرفش بزرگ شود و بگوید به فریادم برس.
شاید باید با همین حال اسارت گلاویزشوم،ولی چه کار کنم که درگیرم با خودم و برای زنگ تفریح هم که شده دوست دارم یک لحظه بیاورند بیرون یک لحظه نشانم دهند نور را و بروم دوباره در سیاه چاله.
روبه روی گنبد تا ناف پیدا شده صحنه انقلاب، مرد روضه خوان را دیدم و سریع یک روضه موسی بن جعفر دادم، تازه آن روز که دادم و روزهای قبلش اسیر نبودم .
داشتم پرواز میکردم از این همه خوشی از این همه اشتیاق.
نمیدانستم چه جور امام موسی کاظم قرار است شود همدمم در روزهای بعد.
تا اینجا را صبح نوشتم...
زنگ زدم صحبت کردم با میلاد سریع دوتا وقت پشت هم گرفتم تا حرف بزنم.
انقدر حرف زدم که بعدش حس خلا داشتم.
تک تک میله های زندان را بهم نشان داد و گفت کجاها خودم را گیر انداختم.
و یه عالم تمرین برای دیدن نور.
شاید تا هفته دیگر دوسه تا میله را بزنم کنار و نور بتابد و شاید اصلا زندان بان بگوید تمام شد مرخصید.
دنیای من بین این دو حالت است در ته تاریکی و در نشان دادن نور!
همین است که حس میکنم هیچی خطی نیست و همه چیز دارد دایره وار دورم میچرخد.
#فاطمه_فیروزی
#رمضان_۱۴۰۲
#زندان
#یا_مطلق_الاسری
#دایره