ویرگول
ورودثبت نام
f.firoozi90
f.firoozi90
f.firoozi90
f.firoozi90
خواندن ۳ دقیقه·۸ سال پیش

جز از کل

کتاب جز از کل از آن دست کتاب هایی بود که خواندنش را به صورت کامل برای خودم افتخاری میدانستم با آن فونت نسبتا ریز و تعداد صفحاتی که رعب آور بود.

کتاب به طرز عجیبی همان ابتدایش تورو با خودش میکشاند اما یهو ولت می کرد و باید خودت میخواستی که بتوانی ادامه دهی و به شکل غم انگیزی یکی از شخصیت ها شبیه من بود پس انگار محکوم به ادامه اش بودم شخصیتی که باید میفهمیدم که تکلیف اش در این بحران های مختلفی که داستان برایش گذاشته چه میشود چطور و این متاسفانه زمانی که داستان کشش نداشت مجبورم کرد که سخت ادامه دهم و زمانی هم که داستان خودش روی روال می افتاد و میخواستی با دل و جان بخوانی اما باز هم به خاطر شباهت زیاد شخصیت با خودم نمی توانستم پشت هم داستان را بخوانم حتی یک روز را کامل میگذاشتم پشتش که تمامش کنم اما از شدت فلسفه نسبت به تمام زندگی حالت تهوع بدی میگرفتم و ادامه دادنش غیرممکن میشد کلا برزخ بدی بود برزخ لذت و افتخار خواندن و قعر مشکلات فلسفی!

هنوز یک سوم کتاب مانده و من را هاج و واج گذاشته چون شخصیت اصلی دارد به فنا می رود و واقعا نمی دانم ادامه دهم یا نه ولی نتیجه گیری های جالبی دارم میکنم.

دلم نمیخواست ببینم آدم هایی که تمام زندگیشان دغدغه های فلسفی دارند چه جور زندگی میکنند هیچ وقت با این آدم ها از اول برخورد نداشتم همیشه وسط ماجرا بهم برخوردیم و با همذات پنداری مفرط تلاش میکردیم بگوییم حل میشود تمام این مشکلات.

ولی در کتاب ما از اول با شخصیت ها روبه رو میشویم به اینکه چه شد و چرا شد و چه میشود و این باعث شد بفهمم یک چنین آدم هایی از شدت رنجی که میکشند مجبورند خودشان را به یک چیز بند کنند ولی چون فلسفه در همه چیز شک ایجاد میکند آن دستاویز سریعا بریده میشود و سراغ چیز دیگری می روند کلا بیچاره ترین آدم های روی زمین کسانی اند که جنس مشکلاتشان درونی است و بعد از شدت پوسیدگی درون خودشان چنگ میزنند به یک عامل بیرونی چون بحران ها اصلا جنسشان بیرونی نیست و تو انگاری موقع گرسنگی هی بروی لباس بخری و بگویی گرسنگیم برطرف میشود!!!

این داستان گویا به من فهماند که چقدر همه چیز دستاویز پوسیده ای هستند برای آدم رنج کشیده فلسفی جز گذاره های متقن یعنی یک آدم رنج کشیده از درون، یک آدم فلسفه باف خخسته فقط میتواند با گزاره های محکم زندگی بگذراند و شاید بقیه بگویند این آدم ها شاید همین ها را هم به چالش میکشند میتوانم بگویم به عنوان یک آدم تجربه دیده اینطور نیست...

امروز که شهادت حضرت فاطمه(ع) بود و به واسطه خیلی اتفاقات به مشکلات فلسفی خورده بودم یکی از دوستان تو گروهی گفت هرکی روضه ایام فاطمیه دارد بفرستد من هم یک روضه پیدا کردم و فرستادم بی هیچ اغراقی میتوانم بگویم وقتی خودم گوش دادم یهو گریه ام گرفت با اینکه داشتم درون مشکلات فلسفی غرق میشدم عجیب بود که حالم بعدش بهتر شد یک جورهایی به این اطمینان داشتم که فاطمه ای هست که همه به واسطه او خلق شدیم حالا این گزاره چرا انقدر اطمینان بخش است را واگذار کردم به خیال.

ما آدم های رنج کشیده فلسفه باف تنها با گزاره های قطعی میتوانیم ادامه حیات دهیم وگرنه مرگ بهترین و تنها گزاره قطعی است که میشود قبل از اینکه فرابرسد امتحانش کنی خیلی آسان تر از زندگی کردن...

#فاطمه_فیروزی

#عدم_قطعیت

#انتخاب_مرگ_یا_گزاره_قطعی

۱۰
۲
f.firoozi90
f.firoozi90
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید