ویرگول
ورودثبت نام
f.firoozi90
f.firoozi90
f.firoozi90
f.firoozi90
خواندن ۲ دقیقه·۵ سال پیش

زندگی فقط سرسره نیست

دوتایی رفتیم پارک و تو همان اول، وقتی اولین بچه را دیدی فکر کردی این تنها بچه پارک است. و من کشان کشان دستت را کشیدم و بردم به سمت سرسره تو وقتی سرسره را دیدی فکر کردی بهشتی اینجاست.هی سرخوردی و هی دستانت را باز کردی تا چندباره بگذارمت تا دوباره سربخوری و دست بردار نبودی. تا اینکه بردمت به سمت شهربازی؛ دنیای رنگ ها و بچه ها،انقدر تورا محو کرد که انگار نه انگار بچه اولی در پارک بود که تو از او دل نمیکندی و نه سرسره ای که دیگر اثری در تو از بازگشت به آن.

گذاشتمت در یک ماشین متحرک و او تورا برد. تو فکر کردی این بزرگترین لذتیست که میشود برد! انقدر ذوق کردی که مردم هم را صدا میزدند که خنده های صدادار تو را ببیینند. ولی تو بعد از چند دقیقه حوصلت سر رفت و گریه سردادی. رفتی تو شهربازی قدم زدی بچه ها را دیدی و هرکی قدش به تو نزدیک تر بود با شعفی چنان به سمتش خیزبرمیداشتی تا اینکه بچه دیگری می آمد او را رها میکردی.

تو خیلی شبیه من بودی تو دقیقا مثل من به هر لذتی رسیدی فکر کردی این نهایتش هست و یک ذره ماندی دیدی خیلی چیزهای دیگر و لذت ها بیشتر و رنگ های بالاتر هست که باید دید.کل ماجرای زندگی من و تمام آدم بزرگ ها، همین است. میدوی برای به دست آوردن چیزی و آن چیز برای مدتی جذاب است. میروی دنبال آدمی یک عالم آدم خوب را از دست میدهی.

دنیا فرصت ها، دنیای تمام شدنی، دنیایی که خوش هایش هم، زود تمام میشود.

عین آینه ای! میخواهی خود واقعیم را نشانم دهی. گاهی اوقات زل میزنم در آینه تا شفاف و ملموس خودم را ببینم گاهی اوقات میترسم و کنار آینه می ایستم و به تو میگویم میشود بگویی چه شکلیم؟! جوش زدم یا نه صورتم کثیف است یا نه؟! تو اما نمیگویی... تو یک کودکی یک کودک یک سال و سه ماهه ای که تنها بلدی بگویی مامان. تو شاید دوباره زندگی را به من یاد بدهی... شاید همینجور خورد خورد از تو یاد بگیرم که باید زندگی کنیم و زندگی آن کودک اول پارک نیست و زندگی حتی آن شهربازی رنگارنگ و پر از کودک هم نیست...

#فاطمه_فیروزی

#زندگی_شفاف

#ماهک

۴
۰
f.firoozi90
f.firoozi90
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید