ویرگول
ورودثبت نام
Farhad Arkani
Farhad Arkaniمهندس عمران؛ پادکست «بنفش» و «خوانش کتاب برای انسان خردمند»؛ نویسندۀ علمی/تخیلی؛ مترجم و ویراستار؛ گوینده و تهیه‌کنندۀ رادیو در سال‌های دور! عاشق موسیقی، سینما، اخترفیزیک، اتیمولوژی، زبان‌شناسی و...
Farhad Arkani
Farhad Arkani
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

بلرزان قفل را... Rattle that Lock

بازسرایی ترانه‌ای از «دیوید گیلمور»

Rattle That Lock

از آلبوم Rattle That Lock (2015)
ترانه‌سرا: Polly Samson
آهنگساز و اجرا: David Gilmour

این قطعه که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، یکی از صریح‌ترین آثار گیلمور در بیان مضمون «رهایی» است.
شعر آن را همسرش؛ «پالی سمسون» نوشته و در لایۀ اسطوره‌ای خود از کتاب دوم «بهشت گمشده» اثر «جان میلتون» الهام گرفته است.

اما ترانه صرفاً بازگویی یک اسطورۀ مسیحی نیست. در خوانشی معاصر، «قفل» و «زنجیر» به نمادِ هر ساختارِ محدودکننده تبدیل می‌شوند: اقتدار سیاسی، ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه، سرمایه‌داریِ زراندود، سانسور و حتی زندان‌های ذهنی و ترس‌های درونی.
«دریاچۀ سوزان» و «دروازۀ شرقی» به‌جای جهنم میلتونی، می‌توانند هر جغرافیای سرکوب باشند.
«بازگشت به جایی که گند زدیم»: نقد چرخۀ تاریخیِ شکست‌های جمعی و انقلاب‌هایی که به ضدّ خود تبدیل شدند.
«خداحافظ گناه، خداحافظ آشوب»: ردِ دوگانه‌های اخلاقی‌ای است که قدرت برای مشروعیت‌بخشی به خود می‌سازد.
«اگر بهشتی هست، می‌تواند صبر کند»: تعلیقِ وعده‌های رستگاریِ موکول به آینده به نفع رهاییِ اکنون است. وعده‌های فردا، توجیهِ سکوتِ امروز نیستند!
«جهانی آویخته بر زنجیری زرین»: نظمی را توصیف می‌کند که ظاهراً باشکوه و طلایی است، اما بر سازوکارهای کنترل و وابستگی بنا شده است.

در مجموع، این ترانه را می‌توان مانیفستی شاعرانه برای شکستن عادتِ اطاعت دانست: تصمیمی آگاهانه برای آن‌که قفل را تحمل نکنیم. آن را بلرزانیم.

بلرزان قفل را

بازسرایی : فرهاد ارکانی – زمستان 1404

 

بلرزان قفل را و
زنجیرها زِ هم بُـگسَل!
بلرزان قفل را و بشکن،
آن‌چه باید،
آن‌چه شاید بشکند

می‌بایدمان گذشت،
از دریای آتش؛
از دروازۀ آسمان...
بلرزان قفل را و
زنجیرها زِ هم بُـگسَل!

بیا و هم‌پای شو
تا بازگردیم،
همان‌جا که همه‌چیزمان
-یک‌سر-
باختیم و از کف دادیم...
تا باز پس بگیریم،
-شاید در این راه-
عقلِ ترس‌خورده‌مان را!

بدرود ای گناه!
به سلامت ای آشوب!
بهشتی هم اگر هست،
گو بــِـهـِـل!

بلرزان قفل را و
زنجیرها زِ هم بُـگسَل!
در چشمانِ ما
آن راهیانِ دیگر
همه
به سایه‌ها ماننده‌اند؛
آن خشم‌آورانِ خون‌ریز،
آن رندانِ مست،
آن فرشتگانِ بر زمین‌افتاده
در نقابِ فریب...

دیگر نه ریب و رنگ،
نه بختِ تنگ و
نه پچپچۀ دل‌های سنگ،
دیگر هیچ‌
و دیگر هیچ
سرمستی‌مان را
یارای برهم‌زدن نیست!
پس بیا و
پای در راه نِه
بیا و همراه شو
از دلِ شب
از سیاهی و تاریکی
به نوری که فرامی‌خواندمان
در جهانی آویخته
از زنجیرهای زرین

نه دیگر هیچ
دیگر هیچ
از آن‌چه فراچنگ‌ آورده‌ایم
بازِمان نخواهد داشت
بلرزان قفل را و
زنجیرها زِ هم بُـگسَل!

ترانهموسیقیترجمه
۹
۰
Farhad Arkani
Farhad Arkani
مهندس عمران؛ پادکست «بنفش» و «خوانش کتاب برای انسان خردمند»؛ نویسندۀ علمی/تخیلی؛ مترجم و ویراستار؛ گوینده و تهیه‌کنندۀ رادیو در سال‌های دور! عاشق موسیقی، سینما، اخترفیزیک، اتیمولوژی، زبان‌شناسی و...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید