ویرگول
ورودثبت نام
(فریبا طوقانی)Fariba Toghani
(فریبا طوقانی)Fariba Toghaniپزشک عمومی/ دانشجوی تخصص اطفال🩺🎀👶
(فریبا طوقانی)Fariba Toghani
(فریبا طوقانی)Fariba Toghani
خواندن ۱ دقیقه·۱۸ روز پیش

خاطرات یک پزشک ۲

یکی از درسایی که تو پزشکی باید پاسش کنیم، آناتومیه.

یه سالن داشتیم پُر از استخون و مانکن و مجسمه های مختلف از اعضای مختلف بدن که ما بهش میگیم «مولاژ»

اولین روزی که وارد سالن شدیم،

اولش برام جالب بود ولی بعدش ترسناک شد،

چون بهمون گفتن بعضی از جمجه ها و استخون هایی که تو سالن هست مربوط به انسان های واقعیه و صرفا مجسمه نیست

پس باید با کمال احترام و مراقبت باهاشون رفتار کنیم و بهشون آسیب نرسونیم.

من هر جمجه ای که نگاه میکردم

باخودم میگفتم یعنی وقتی زنده بوده، چه شکلی بوده! اصلا کی هست! چطوری سر از اینجا درآورده.

اما ترسناک تر از سالن مولاژ،

سالن تشریح بود.

اتاقی که از در وارد میشدی بوی فرمالدهید میزد زیر دماغت و تمام پایانه های بویاییت میسوخت از بوی تندش،

و جسدی که روی تخت تشریح با پلاستیک پوشیده بود و رنگش شبیه مومیا بود و

تمام لایه به لایه ی بدنش از هم جدا شده بود.

یادمه اون روز اولین بار که جسد از نزدیک دیدم حالم خیلی بد شد.

برخلاف بعضی از بچه ها که دستکش پوشیدن و معاینه میکردن جسد رو

من فقط از دور نگاه میکردم و نمیدونستم باید در اون لحظه چه حسی داشته باشم.

ترس؟ هیجان؟ غم؟

اون روز تا آخر شب حال عجیبی داشتم

بار سنگینی رو شونه هام حس میکردم و هی مدام باخودم میگفتم من تا اخرین لحظه ی عمرم به تک تک این آدما که اینطوری واسه آموزش ما فدا شدن، مدیونم.

. فریبا طوقانی

پزشکیخاطرات دانشجوییخاطره
۵
۲
(فریبا طوقانی)Fariba Toghani
(فریبا طوقانی)Fariba Toghani
پزشک عمومی/ دانشجوی تخصص اطفال🩺🎀👶
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید