بیشتر ما وقتی به رویداد فکر میکنیم، تصویری از یک روز شلوغ با سالن پر از صندلی، چند سخنرانی و یک پذیرایی کوتاه به ذهنمان میآید. اما اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، رویداد چیزی فراتر از یک اتفاق مقطعی است. درست مثل یک محصول، رویداد هم کاربر دارد، ارزش پیشنهادی دارد و چرخهی عمر مشخصی را طی میکند. به همین خاطر است که نگاه «رویداد به مثابه محصول» اهمیت پیدا میکند. این نگاه کمک میکند رویداد را نه فقط یک گردهمایی موقت، بلکه یک تجربهی کامل و قابل تکرار ببینیم؛ تجربهای که نیازمند طراحی، خلاقیت و بهبود مستمر است.

وقتی میگوییم رویداد مثل محصول است، یعنی باید به آن همانطور نگاه کنیم که به یک اپلیکیشن یا سرویس موفق نگاه میکنیم. رویداد کاربر دارد: شرکتکنندهها. ارزش پیشنهادی دارد: آموزش، شبکهسازی، الهام یا حتی سرگرمی. چرخه عمر دارد: پیش از رویداد، حین رویداد و پس از آن. و درست مثل هر محصولی، اگر تجربهاش خوب طراحی نشده باشد، در همان نسخهی اول شکست میخورد.
طراح محصول در واقع معمار تجربهی شرکتکننده است. از همان لحظهای که کاربر پوستر یا سایت رویداد را میبیند، سفر او آغاز میشود. اگر اطلاعات مبهم باشد یا ثبتنام سخت، بسیاری از مخاطبان حتی پیش از ورود حذف میشوند. در روز برگزاری، این نقش پررنگتر میشود: تجربه ورود، یافتن مسیر در سالن یا ناوبری در پلتفرم آنلاین، هماهنگی سطح محتوا با نیاز مخاطب و حتی فرصتهای شبکهسازی. و پس از رویداد، طراح محصول باید ادامهی سفر را تضمین کند: ارسال خلاصه، ایجاد کانال ارتباطی و دریافت بازخورد.
در کنار طراح محصول، مدیر خلاقیت مسئول زبان بصری و هویت احساسی رویداد است. انتخاب نام و شعار، طراحی پوستر و رنگها، و حتی چیدمان صحنه یا دکوراسیون، همه بخشی از تجربه هستند. اگر وعدهای که در پوستر داده شده با واقعیت روز اجرا همخوان نباشد، اعتماد مخاطب از بین میرود. مدیر خلاقیت تضمین میکند که روایت بصری و احساسی با ارزش پیشنهادی رویداد هماهنگ باشد.
کافی است به نمونههای جهانی نگاه کنیم. رویدادی مثل TED سالهاست ثابت کرده که طراحی تجربه و هویت بصری چطور میتواند یک رویداد را به برند جهانی تبدیل کند. از انتخاب دقیق سخنرانها گرفته تا طراحی صحنه و ویدئوهای آنلاین، همهچیز یکپارچه است. تجربهی شرکتکننده از ثبتنام تا تماشای دوباره محتوا کامل و پیوسته طراحی شده.
در مقابل، بسیاری از کنفرانسهای بزرگ فناوری که فقط به محتوا تکیه کردهاند و تجربه کاربری را نادیده گرفتهاند، خیلی زود به فراموشی سپرده شدند. مسیر ورود نامنظم، هویت بصری پراکنده و نبود ارتباط پس از رویداد باعث شده حتی بهترین محتوا هم ماندگار نشود.
نمونهی دیگر Web Summit است. این رویداد توانسته تجربه دیجیتال و فیزیکی را یکپارچه کند: از اپلیکیشن اختصاصی و شبکهسازی هدفمند گرفته تا طراحی بصری و مدیریت سفر کاربر. همهچیز دست به دست هم داده تا شرکتکنندگان هر سال برگردند.
هیچ محصولی بدون بازخورد رشد نمیکند. رویداد هم همینطور است. دادهها و تجربهی شرکتکنندگان باید تحلیل شوند: کدام بخشها جذابتر بودند؟ کجا سردرگمی ایجاد شد؟ هویت بصری چقدر منتقل شد؟ این بازخوردها خوراک نسخهی بعدی هستند. بدون این چرخه یادگیری، رویداد درجا میزند.
وقتی رویداد را مثل محصول ببینیم، نقش طراح محصول و مدیر خلاقیت حیاتی میشود. طراح محصول معمار تجربهی کاربر است و مدیر خلاقیت زبان بصری و هویت احساسی رویداد را میسازد. کنار هم، این دو نقش باعث میشوند رویداد از یک اتفاق گذرا به یک تجربهی ماندگار و قابل تکرار تبدیل شود. تجربهی TED و Web Summit به خوبی نشان داده که چنین نگاهی میتواند رویداد را به برند جهانی بدل کند.
به نظر من نگاه «رویداد به مثابه محصول» یک تغییر پارادایم جدی برای فضای برگزاری کنفرانسها و همایشهاست. ما سالها رویداد را به چشم یک پروژهی یکباره دیدیم؛ چیزی که صرفاً باید اجرا شود و بعد تمام شود. اما تجربه نشان داده که ارزش واقعی رویداد در طراحی تجربهی شرکتکننده است؛ از لحظهی اولین تماس تا زمانی که او برای نسخهی بعدی بازمیگردد.
نقش طراح محصول و مدیر خلاقیت در این مسیر حیاتی است. طراح محصول تضمین میکند رویداد فقط «محتوا» نباشد بلکه سفری معنادار و روان برای کاربر باشد. مدیر خلاقیت هم آن تجربه را در قالب هویت بصری و روایت ماندگار میکند. به همین دلیل باور دارم آیندهی رویدادها نه در تعداد سخنرانها یا حجم محتوا، بلکه در کیفیت تجربهی طراحیشده برای مخاطبان رقم میخورد.