ویرگول
ورودثبت نام
majid faridshad
majid faridshadطراح محصول با پیش‌زمینه طراحی گرافیک و بیش از ۸ سال تجربه در طراحی UI/UX اپلیکیشن‌های مالی، فروشگاهی و بهره‌وری. تمرکز من بر خلق تجربه‌ای ساده، مؤثر و کاربرمحور است.
majid faridshad
majid faridshad
خواندن ۱۱ دقیقه·۱ روز پیش

طراحی محصول در ۲۰۲۵، چرا دیگر فقط UX کافی نیست

آیا طراحی امروز هنوز فقط درباره تجربه است یا درباره تصمیم‌هایی است که پشت آن گرفته می‌شود؟

سال ۲۰۲۵ برای طراحی محصول بیشتر شبیه یک نقطه عطف است تا ادامه‌ی مسیر سال‌های قبل. اگر تا چند سال پیش تمرکز اصلی روی بهبود تجربه کاربر، کاهش اصطکاک‌ها و طراحی رابط‌های ساده‌تر بود، امروز مسئله عمیق‌تر شده است. محصولات پیچیده‌تر شده‌اند، تصمیم‌ها چندلایه‌تر شده‌اند، هوش مصنوعی وارد جریان توسعه محصول شده و از همه مهم‌تر، طراحی دیگر فقط به عنوان یک خروجی بصری یا مرحله‌ی پایانی دیده نمی‌شود.

امروز طراحی محصول مستقیماً به تصمیم‌سازی، رشد کسب‌وکار و تصویر برند گره خورده است. تجربه کاربر دیگر جدا از تجربه مشتری و تجربه برند معنا ندارد و هر تصمیم طراحی، اثری فراتر از یک صفحه یا فلو دارد. در چنین فضایی، طراح محصول اگر بخواهد اثرگذار باشد، باید نگاهش را از طراحی صرف فراتر ببرد و به فهم سیستم، منطق تصمیم‌ها، محدودیت‌های بیزینسی و پیامدهای تجربه در سطح کلان برسد.

آنچه در بسیاری از بحث‌ها و مقالات جدی UX در سال ۲۰۲۵ دیده می‌شود، یک پیام روشن دارد. طراحی محصول وارد مرحله‌ای شده که بدون درک بیزینس، بدون نگاه واقع‌گرایانه به هوش مصنوعی، و بدون توانایی مدیریت پیچیدگی، دیگر نمی‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. این تغییر را می‌توان در سه روند اصلی خلاصه کرد که مسیر طراحی محصول در سال ۲۰۲۵ را شکل می‌دهند.

۱. UX بدون درک بیزینس کافی نیست، اما تجربه فقط داخل محصول اتفاق نمی‌افتد

در سال ۲۰۲۵، یکی از چالش‌های جدی طراحی محصول این نیست که طراحان بیزینس را نفهمند. مسئله بزرگ‌تر این است که در بسیاری از سازمان‌ها، تجربه کاربری هنوز به شکل ناقص درک می‌شود. UX اغلب فقط به تجربه کاربر داخل اپلیکیشن یا وب‌سایت تقلیل داده می‌شود. نتیجه این نگاه محدود این است که در لحظه‌های تصمیم‌گیری، تجربه خیلی راحت فدای اولویت‌های کوتاه‌مدت بیزینس یا سیاست‌های نادرست رگولاتوری می‌شود.

در محصول‌هایی که با قوانین، مجوزها یا محدودیت‌های بیرونی سر و کار دارند، این موضوع پررنگ‌تر است. تصمیم‌ها اغلب از بالا به پایین گرفته می‌شوند و تجربه کاربر به مرحله اجرا منتقل می‌شود، نه به مرحله تصمیم‌سازی. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، تجربه‌ای که باید شفاف و قابل اعتماد باشد، به تجربه‌ای محتاط، پیچیده و پر از اصطکاک تبدیل می‌شود. نه چون طراحان بد طراحی کرده‌اند، بلکه چون تجربه از ابتدا وارد گفت‌وگو نشده است.

اینجاست که طراحی محصول از UX فراتر می‌رود و به تجربه مشتری یا CX نزدیک می‌شود. CX یعنی مجموع تمام لحظه‌هایی که کاربر با یک برند در تماس است. از اولین پیام و ثبت‌نام گرفته تا پشتیبانی، خطاها، تاخیرها و حتی نحوه توضیح محدودیت‌ها. اما یک لایه عمیق‌تر هم وجود دارد که کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود، تجربه برند یا همان BX.

BX به زبان ساده یعنی احساسی که کاربر نسبت به برند پیدا می‌کند. نه بر اساس شعارها یا تبلیغات، بلکه بر اساس رفتار واقعی محصول و تصمیم‌هایی که پشت صحنه گرفته می‌شود. وقتی یک محصول در شرایط حساس به کاربر شفاف توضیح می‌دهد چرا محدودیتی وجود دارد، BX تقویت می‌شود. وقتی تصمیم‌های بیزینسی بدون توجه به تجربه کاربر اعمال می‌شوند و فقط از او انتظار تطبیق دارند، BX آسیب می‌بیند. کاربر شاید همچنان از محصول استفاده کند، اما اعتمادش کم‌کم فرسوده می‌شود.

در چنین فضایی، طراح محصول فقط طراح فلو و رابط نیست. نقش او این است که تجربه را در سطح UX، CX و BX به هم وصل کند. یعنی نشان دهد که یک تصمیم بیزینسی یا رگولاتوری چطور از طریق تجربه کاربری به احساس کاربر نسبت به برند تبدیل می‌شود. این نگاه کمک می‌کند تجربه کاربر دیگر یک هزینه یا مانع دیده نشود، بلکه به عنوان بخشی از اعتبار و سرمایه برند در نظر گرفته شود.

به همین دلیل، در سال ۲۰۲۵ نمی‌توان گفت UX بدون درک بیزینس کافی نیست، بدون اینکه بخش دیگر ماجرا را ببینیم. بیزینس هم بدون درک تجربه، نه فقط در سطح UX بلکه در سطح CX و BX، در حال تصمیم‌گیری ناقص است. آینده طراحی محصول متعلق به تیم‌هایی است که این سه لایه را کنار هم می‌بینند و می‌فهمند که تجربه، فقط چیزی نیست که طراحی می‌شود، چیزی است که در ذهن کاربر باقی می‌ماند.


۲. هوش مصنوعی، اما نه با هیجان کور، AI باید کمک کند، نه تصمیم بگیرد

در سال‌های اخیر، هوش مصنوعی خیلی سریع وارد محصولات دیجیتال شد. اما در سال ۲۰۲۵، نگاه بالغ‌تری به AI در حال شکل‌گیری است. دیگر سوال اصلی این نیست که آیا باید از هوش مصنوعی استفاده کنیم یا نه، بلکه این است که کجا، چطور و با چه نقشی از آن استفاده کنیم. تجربه نشان داده اضافه کردن AI بدون درک درست از تجربه کاربر، تجربه مشتری و حتی تجربه برند، می‌تواند بیشتر آسیب‌زننده باشد تا ارزش‌آفرین.

در سطح UX، استفاده نادرست از AI خیلی زود خودش را نشان می‌دهد. وقتی کاربر نمی‌فهمد چرا یک پیشنهاد داده شده، یا وقتی نمی‌داند چقدر می‌تواند به خروجی AI اعتماد کند، تجربه کاربری شکننده می‌شود. اما تاثیر AI فقط در UX خلاصه نمی‌شود. در سطح CX، یعنی کل سفر کاربر، AI می‌تواند تجربه را یا بسیار روان‌تر کند یا بسیار آزاردهنده‌تر. مثلا اگر AI بتواند بخشی از کارهای تکراری را به شکل هوشمند انجام دهد، مسیر کاربر کوتاه‌تر و ساده‌تر می‌شود. اما اگر تصمیم‌های مهم را بدون شفافیت بگیرد، کل تجربه مشتری دچار بی‌اعتمادی می‌شود.

در این میان، BX یا تجربه برند هم به شدت تحت تاثیر استفاده از AI است. کاربران خیلی زود متوجه می‌شوند که یک برند از AI برای کمک به آن‌ها استفاده می‌کند یا برای کم کردن مسئولیت از دوش خودش. وقتی AI نقش پاسخ‌گو، توضیح‌دهنده و کمک‌کننده را بازی می‌کند، احساس مثبتی نسبت به برند ایجاد می‌شود. اما وقتی AI به جای انسان تصمیم می‌گیرد، بدون اینکه مسئولیت آن تصمیم مشخص باشد، تجربه برند آسیب می‌بیند. کاربر حس می‌کند با یک سیستم سرد و غیرقابل مذاکره طرف است، نه با یک محصول قابل اعتماد.

یکی از اشتباهات رایج در مسیر توسعه محصول این است که AI به عنوان تصمیم‌ساز وارد فرآیندهای کسب و کار شود. واقعیت این است که هنوز برای این کار زود است. هوش مصنوعی برخلاف انسان، از اشتباهات خودش یا اشتباهات گذشته کسب و کار به شکل عمیق یاد نمی‌گیرد. اگر داده اشتباه، فرض اشتباه یا مسیر اشتباه به آن داده شود، همان اشتباه را با اعتماد به نفس بیشتری تکرار می‌کند. این موضوع در تصمیم‌های محصولی، استراتژیک یا رگولاتوری می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

به همین دلیل، نقش منطقی AI در سال ۲۰۲۵ بیشتر شبیه یک مشاور است تا یک تصمیم‌گیرنده. AI می‌تواند گزینه‌ها را نشان دهد، تحلیل کند، الگوها را بیرون بکشد و حتی سناریوها را شبیه‌سازی کند. اما تصمیم نهایی هنوز باید در اختیار انسان بماند. مخصوصاً در حوزه‌هایی که با اعتماد، ریسک، و تاثیر بلندمدت بر کاربر و برند سر و کار دارند. این نگاه هم به UX کمک می‌کند، هم CX را انسانی‌تر نگه می‌دارد، و هم BX را از آسیب حفظ می‌کند.

در همین راستا، بحث جدیدی که در محافل طراحی و فناوری مطرح شده، حرکت از چت‌بات‌ها به سمت ایجنت‌های هوش مصنوعی است. طبق تحلیل‌هایی که در مقاله‌های اخیر MIT Technology Review مطرح شده، سال‌های آینده بیشتر سال ایجنت‌ها خواهد بود، نه صرفاً چت‌بات‌ها. تفاوت اصلی اینجاست که ایجنت‌ها قرار نیست تصمیم بگیرند یا استراتژی بچینند. آن‌ها قرار است کار انجام دهند.

ایجنت‌ها می‌توانند وظایف تکراری را انجام دهند، مراحل را خودکار کنند، اطلاعات را جمع‌آوری کنند و بار اجرایی را از دوش تیم‌ها بردارند. این یعنی طراح محصول و تیم توسعه، زمان و تمرکز بیشتری برای فکر کردن، تصمیم‌سازی، طراحی مسیر و تعریف تجربه خواهند داشت. به جای اینکه AI وارد نقش طراحی رودمپ یا تصمیم‌های کلان شود، در نقش اجراکننده هوشمند ظاهر می‌شود. نقشی که هم ریسک کمتری دارد، هم ارزش واقعی ایجاد می‌کند.

در نهایت، در سال ۲۰۲۵، استفاده درست از هوش مصنوعی به این معنی نیست که همه چیز را به AI بسپاریم. بلکه به این معنی است که بفهمیم کجا AI تجربه را بهتر می‌کند، کجا اعتماد را حفظ می‌کند، و کجا باید کنار بکشد. محصول‌هایی که این تعادل را رعایت کنند، نه تنها UX بهتری خواهند داشت، بلکه CX منسجم‌تر و BX قابل اعتماد‌تری هم خواهند ساخت.


۳. پیچیدگی، مسئله اصلی طراحی امروز و آزمون واقعی بلوغ محصول

اگر بخواهیم یک چالش مشترک را در اغلب محصولات دیجیتال امروز پیدا کنیم، آن چالش پیچیدگی است. نه پیچیدگی به معنای فنی، بلکه پیچیدگی تجربه. کسب و کارها به سمت فروش محصول‌هایی می‌روند که چند کاربرد دارند، چند مسئله را همزمان حل می‌کنند و برای چند نوع کاربر طراحی شده‌اند. در ظاهر، این رویکرد منطقی به نظر می‌رسد. محصولی که همه چیز دارد، می‌تواند مخاطب بیشتری را جذب کند. اما در عمل، همین چند کاربردی بودن به یکی از اصلی‌ترین دلایل تضعیف UX، CX و حتی BX تبدیل شده است.

وقتی یک محصول تلاش می‌کند همزمان برای کاربر مبتدی و حرفه‌ای، برای استفاده روزمره و استفاده تخصصی، و برای سناریوهای مختلف پاسخ داشته باشد، تجربه به ناچار پیچیده می‌شود. در سطح UI، این پیچیدگی خودش را با شلوغی، گزینه‌های زیاد، تنظیمات متعدد و تصمیم‌های مبهم نشان می‌دهد. در سطح UX، مسیرها طولانی‌تر می‌شوند، تصمیم‌گیری سخت‌تر می‌شود و بار شناختی کاربر بالا می‌رود. در سطح CX، سفر کاربر پر از مکث، برگشت و سردرگمی می‌شود. و در سطح BX، احساس کاربر نسبت به برند به تدریج از اعتماد به احتیاط و حتی خستگی تغییر می‌کند.

یکی از توجیه‌های رایج برای این مسیر اشتباه، این تصور است که کاربران حرفه‌ای‌تر شده‌اند و اطلاعات بیشتری می‌خواهند. این نگاه باعث می‌شود محصول‌ها به جای تمرکز روی حل مسئله اصلی، شروع به انباشت قابلیت و اطلاعات کنند. اما واقعیت این است که حرفه‌ای‌تر شدن کاربر، به معنی علاقه به پیچیدگی نیست. کاربر حرفه‌ای، اتفاقاً انتظار دارد سیستم پیچیده را ساده‌تر، سریع‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر تجربه کند. اضافه کردن قابلیت‌های بیشتر بدون طراحی درست، نه تنها تجربه کاربر را بهتر نمی‌کند، بلکه محصول را از هدف اصلی‌اش دور می‌کند.

این مسیر چند کاربردی شدن، اثر مستقیم روی فرآیند توسعه محصول هم دارد. هرچه محصول پیچیده‌تر می‌شود، تصمیم‌گیری‌ها سخت‌تر می‌شوند، طراحی طولانی‌تر می‌شود، تست‌ها پیچیده‌تر می‌شوند و هم‌راستایی تیم‌ها زمان بیشتری می‌گیرد. نتیجه این است که زمان عرضه طولانی می‌شود، هزینه‌ها بالا می‌رود و تغییر مسیر سخت‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، UX دیگر فقط یک خروجی طراحی نیست، بلکه به یک مسئله ساختاری تبدیل می‌شود که اگر درست مدیریت نشود، کل محصول را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در این نقطه، نقش طراحی محصول از اجرا به رهبری تغییر می‌کند. طراحی دیگر فقط مسئول ساخت فلو یا صفحه نیست. مسئول تعریف مرزهاست. اینکه چه چیزی وارد محصول شود و چه چیزی نشود. اینکه کدام قابلیت ارزش واقعی ایجاد می‌کند و کدام فقط پیچیدگی اضافه می‌کند. اینجاست که نقش رهبر طراحی محصول در کسب و کارها اهمیت پیدا می‌کند.

رهبر طراحی محصول کسی است که بتواند تصویر بزرگ را ببیند. کسی که UX، UI، CX و BX را جدا از هم نمی‌بیند، بلکه آن‌ها را به عنوان یک سیستم واحد در نظر می‌گیرد. او باید بتواند به کسب و کار نشان دهد که هر قابلیت جدید، فقط یک فیچر نیست، بلکه یک تعهد جدید در تجربه کاربر، سفر مشتری و تصویر برند است. تعهدی که اگر درست مدیریت نشود، هزینه‌اش از سودش بیشتر خواهد بود.

رهبر طراحی محصول در سال ۲۰۲۵ باید بتواند مقابل وسوسه چند کاربردی شدن بی‌منطق بایستد. نه با مخالفت احساسی، بلکه با استدلال، داده و روایت تجربه کاربر. باید بتواند پیچیدگی را شناسایی کند، آن را قابل مدیریت کند و در جاهایی حتی آگاهانه حذف کند. این نقش، بیش از هر زمان دیگری به تفکر سیستمی، قدرت تصمیم‌سازی و درک عمیق از تجربه نیاز دارد.

در نهایت، پیچیدگی دشمن طراحی نیست. پیچیدگی واقعیت دنیای امروز است. مسئله این است که آیا محصول می‌تواند این پیچیدگی را برای کاربر قابل تحمل، قابل فهم و قابل اعتماد کند یا نه. محصول‌هایی که در سال ۲۰۲۵ موفق خواهند بود، آن‌هایی نیستند که بیشترین قابلیت را دارند، بلکه آن‌هایی هستند که می‌دانند کجا باید متوقف شوند، کجا باید ساده کنند و کجا باید تجربه را به جای قابلیت، در اولویت بگذارند.

برداشت شخصی

برای من، آنچه روندهای طراحی محصول در سال ۲۰۲۵ را معنادار می‌کند، صرفاً تغییر ابزارها یا اضافه شدن هوش مصنوعی نیست. تغییر واقعی در این است که طراحی دیگر نمی‌تواند نقش حاشیه‌ای داشته باشد. در بسیاری از تجربه‌هایی که در کار با تیم‌ها و محصولات مختلف دیده‌ام، مشکل اصلی نه کمبود دانش طراحی، بلکه نحوه دیده شدن طراحی در تصمیم‌گیری است. وقتی تجربه کاربر دیر وارد گفتگو می‌شود، حتی بهترین طراحی‌ها هم در نهایت اثر خودشان را از دست می‌دهند.

به نظر من، بزرگ‌ترین چالش امروز طراح محصول، یاد گرفتن ابزار یا ترند جدید نیست، بلکه ایستادن در نقطه‌ای است که بتواند تجربه را به زبان تصمیم ترجمه کند. UX، CX و BX اگر فقط در اسلایدها بمانند، هیچ تغییری ایجاد نمی‌کنند. اما وقتی طراح بتواند نشان دهد یک تصمیم بیزینسی یا یک محدودیت فنی چطور به بی‌اعتمادی، سردرگمی یا ریزش کاربر منجر می‌شود، تجربه تبدیل به یک عامل واقعی در تصمیم‌سازی می‌شود.

در مورد هوش مصنوعی هم نگاه من این است که هیجان، بزرگ‌ترین خطر آن است. AI می‌تواند کمک بزرگی باشد، اما فقط زمانی که نقش آن مشخص باشد. وقتی AI در جای مشاور و انجام‌دهنده کار قرار می‌گیرد، تیم‌ها بهتر فکر می‌کنند. اما وقتی به آن نقش تصمیم‌گیر داده می‌شود، مسئولیت گم می‌شود. این برای تجربه کاربر، تجربه مشتری و حتی تجربه برند، یک ریسک جدی است.

در نهایت، طراحی محصول در سال ۲۰۲۵ برای من یعنی پذیرفتن مسئولیت. مسئولیت پیچیدگی، مسئولیت تصمیم‌ها، و مسئولیت تجربه‌ای که کاربران با خودشان از یک محصول به یاد می‌برند. این دیگر صرفاً یک نقش طراحی نیست. یک نقش رهبری است.

طراحی محصولتجربه کاربرهوش مصنوعی
۱
۲
majid faridshad
majid faridshad
طراح محصول با پیش‌زمینه طراحی گرافیک و بیش از ۸ سال تجربه در طراحی UI/UX اپلیکیشن‌های مالی، فروشگاهی و بهره‌وری. تمرکز من بر خلق تجربه‌ای ساده، مؤثر و کاربرمحور است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید