نمیدانم چه شد و چه کسی دو تا سی دی بهمان داد که در آن، یک کنسرت مایکل جکسون بود و دیگری یک سری ویدئوهای آهنگهای گروه ان سینک. کنسرت سیامین سالگرد فعالیت مایکل جکسون. من کلاس پنجم بودم. و آه و واویلا که از آن موقع عاشق و دلباختهاش شدم.
اگر بگوییم یازده ساله بودم، الان بیست و پنج سال است که مایکل جکسون در زندگی من جایگاه ویژهای دارد. آن موقع هیچ چیز از او نمیدانستم. چه سالی بود؟ حدود هشتاد. حتی نمیدانستم چرا مایکل پوستش سفید شده. جریان برادرانش چه بود؟ نمیدانستم پرفروشترین آلبوم تاریخ موسیقی برای او بود. فقط دوستش داشتم. کمکم گذشت و اینترنت بیشتر در دسترس قرار گرفت. اطلاعاتم بالاتر رفت. پوسترش روی دیوار اتاقم بود. آهنگهایش را بیشتر گوش دادم. تاااااااا سال ۸۵. تیر ۸۵. شش تیر ۸۵. از جلسه مدرسه آمدیم خانه. دوش گرفتم و همین سی دی مایکل را گذاشتیم. وسطش پدرم زنگ زد و گفت گوشی را بده به خاله.
دو ساعت بعد فهمیدم مادرم فوت شده. مامان از شدت بیماری سرطان فوت شد. من تا ۹ ماه، دیگر مایکل ندیدم. من عاشقش بودم و در زمانی که تماشایش میکردم مادرم رفته بود.
کمکم بساط دوستی مجدد ما شکل گرفت. تاااااااااااا سال ۸۸. صبح ۵ تیر، دقیقا دو روز مانده به سال مادرم، مایکل هم رفت. عجیب نیست؟ همین طوری که مثل ابر بهار گریه میکردم، پدربزرگم آمد گفت چه شده؟ گفتم مایکل جکسون مُرده. گفت خب به درک 🙁
مایکل از آن موقع در گوشه قلب من به عنوان بخشی از کودکی من و زندگی من با مادرم، قرار داشت. مایکل بخشی از خاطراتم با مادرم بود. آن نقطه اشتراکی که با او داشتم.
به مناسب فیلم زندگی مایکل جکسون، و نزدیک بودن، فکر کنم، هفدهمین سالگرد فوت مایکل و بیستمین سالگرد فوت مادرم.