انسان پیش از همه چیز با رنج آشناییت دارد.عشق های ناکام،روابط پایان یافته،نامه هایی غم آلود و پتویی خیس از اشک ها.براستی که انسان در رنج آفریده شده.
هر که از خود می پرسد:پس کی این رنج ها پایان می یابد؟ و جوابی نمی یابد، چرا که او جواب را می داند: رنج ها را پایانی نیست.انسان این حقیقت را می فهمد، اما همواره به دنبال فرار از آن است.او گمان می کند که با تمرکز بر روی زیبایی ها، می تواند از رنج خلاص گردد.غروب آفتاب شاید زیبا باشد، اما پس از آن تاریکی شب می آید.
و تسکین دهنده ترین داروی رنج را در اشک ریختن یافتم.اشک ریختن آن زیبایی خالص است.
اگر کسی سنگدل بود هیچوقت اشک نمی ریخت و اگر کسی قلبی لطیف داشت هیچوقت بانگ نمی زد.
امید بر آنکه رحم خدا بر فرد گریان فرود آید…
