در این پست میتونید مروری سریع داشته باشید به کتاب «آرزوهای بزرگ» (Great Expectations) اثر چارلز دیکنز
*هشدار لو رفتن داستان*

پیپ[1] یتیمی است که در جنوب شرقی انگلستان با خواهر بداخلاقش، خانم جو[2]، و همسر مهربان او، جو گارگری[3] ـ آهنگر روستا ـ زندگی میکند. در شب کریسمس، پیپ با یک زندانی فراری که پابند به پا دارد روبهرو میشود. زندانی او را میترساند و وادارش میکند برایش غذا و یک سوهان فلزی بدزدد. پیپ از انبار خواهرش غذا و از کارگاه آهنگری جو سوهان میدزدد. روز بعد، او و جو میبینند که سربازان در مردابها زندانی را هنگام درگیری با یک فراری دیگر دستگیر میکنند. زندانی که پیپ به او کمک کرده بود، برای محافظت از پیپ، سرقت غذا و سوهان را به گردن میگیرد و نقش پیپ فاش نمیشود.
مدتی بعد، از پیپ دعوت میشود که به خانه خانم ثروتمندی به نام خانم هاویشام[4] و دخترخوانده مغرورش، استلا[5]، در عمارت «سَتیس هاوس[6]» رفتوآمد کند. نامزد خانم هاویشام ۲۰ سال پیش در روز عروسیش او را رها کرده و حال او برای انتقام از مردان، استلا را طوری تربیت میکند که بیرحمانه دلها را بشکند. تحقیر استلا نسبت به «معمولی بودن[7]» پیپ، او را از شاگردی آهنگری ناراضی میکند. پیپ شیفته استلا میشود و حتی بعد از آنکه رفت و آمدهایش به ستیس هاوس پایان مییابد، همچنان خود را با معیارهای او میسنجد.
پیپ رسماً شاگرد جو میشود، اما از جایگاه پایین اجتماعیش نومید است و میکوشد با مطالعه شخصی خود را بالا بکشد. وقتی خانم جو در کارگاه آهنگری بر اثر ضربات یک مهاجم دچار آسیب مغزی میشود، پیپ به اورلیک[8]، دستیار خشن جو، مشکوک میشود. بیدی، دختر یتیمی از اهالی روستا، برای اداره خانه به آنها میپیوندد و محرم راز پیپ میشود و بیهوده تلاش میکند او را از دلبستگی به استلا برهاند.
شبی آقای جگرز[9]، وکیل سرشناس لندنی، به پیپ خبر میدهد که حامی ناشناسی دارد که میخواهد او را همچون یک جنتلمن تربیت کند. پیپ گمان میکند این حامی خانم هاویشام است و استلا پنهانی برای او در نظر گرفته شده است. بیتوجه به اندوه جو و بیدی از رفتنش، با تکبر موقعیت تازهاش را به رخ میکشد و برای تحصیل خانه را ترک کرده و به لندن میرود. او بخشی از وقتش را در لندن با پسری خوش اخلاق به نام متیو هربرت پاکت[10] میگذراند و این دو به دوستانی صمیمی بدل میشوند. همدرسهایش استارتاپ[11] و بنتلی درامل[12] هستند. درامل وارث بداخلاق یک خاندان اشرافی است که وقتی به استلا ـ که اکنون بانویی برازنده شده است ـ دل میبندد، به رقیب پیپ تبدیل میشود. پیپ همچنین با ومیک[13]، منشی جگرز، دوست میشود؛ مردی که در اداره خشک و رسمی و بیرون از آن گرم و صمیمی است. پیپ ولخرجی میکند و ژست اشرافی میگیرد، تا جایی که در سفر جو به لندن او را میرنجاند. او آرزو میکند کاش جو موقرتر بود و میترسد ارتباط با او به موقعیت اجتماعیش لطمه بزند. تا زمانی که خبر مرگ خانم جو را نمیشنود، به آهنگری برنمیگردد و حتی آن دیدار هم کوتاه است.
در لندن، پیپ با کمک پنهانی ومیک برای پیشرفت شغلی هربرت سرمایهگذاری میکند. سرانجام شبی حامی ناشناسش آشکار میشود: پروویس[14]، همان زندانی که پیپ در مردابها یاریش کرده بود. او در تبعید ثروتی اندوخته و غیرقانونی به انگلستان بازگشته تا پیپ را ببیند. پیپ از رفتارهای او شوکه میشود و درمییابد که استلا نمیتواند نامزد او باشد. وقتی با خانم هاویشام روبهرو میشود، او اعتراف میکند که تنها برای برانگیختن حسادت خویشاوندانش چنین تصوری در پیپ ایجاد کرده و استلا قرار است با بنتلی درامل ازدواج کند. پیپ دلشکسته عشقش را ابراز میکند و خانم هاویشام به اشتباه خود در محروم کردن استلا از عاطفه پی میبرد و از پیپ طلب بخشش میکند؛ پیپ نیز او را میبخشد. چند روز بعد در لندن، پیپ درمییابد که استلا دختر پروویس و مالی[15]، خدمتکار جگرز، است.
زندانی دیگری که پروویس در ابتدای داستان در مرداب با او درگیر شد، کامپیسان[16] بود؛ همان مردی که سالها پیش میس هاویشام را در روز عروسیش فریب داده و رها کرده بود. او در لندن به دنبال پروویس میگردد و پیپ میکوشد او را با قایق از انگلستان خارج کند. پیش از فرار، اورلیک پیپ را به مردابها میکشاند و قصد کشتنش را دارد، اما هربرت به موقع میرسد. پیپ نزدیک است با پروویس بگریزد، اما کامپیسان آنها را متوقف میکند و در کشمکش در آب غرق میشود. پروویس دستگیر و به دلیل بازگشت غیرقانونی از تبعیدگاه نیو ساوت ولز محکوم میشود، اما پیش از اجرای حکم بر اثر بیماری میمیرد.
پیپ بیمار میشود. جو از او پرستاری میکند و بدهیهایش را میپردازد. پس از بهبودی، پیپ به روستا بازمیگردد تا از بیدی خواستگاری کند، اما درمییابد او با جو ازدواج کرده است. پیپ همراه هربرت به خارج از کشور میرود و بازرگان میشودیازده سال بعد که برمیگردد، میبیند جو و بیدی پسری دارند که نامش را پیپ گذاشتهاند؛ کودکی که یادآور خودِ او در سالهای کودکی است. سپس در ویرانههای ستیس هاوس با استلا روبهرو میشود. رنج و سختی، استلا را دگرگون کرده و به او قلبی بخشیده است؛ او و پیپ در کنار هم قدم میزنند و اینبار از هم جدا نمیشوند.
[1] Pip
[2] Joe
[3] Joe Gargery
[4] Miss Havisham
[5] Estella
[6] Satis House
[7] commonness
[8] Orlick
[9] Mr. Jaggers
[10] Matthew Herbert Pocket
[11] Startop
[12] Bentley Drummle
[13] Wemmick
[14] Provis
[15] Molly
[16] Compeyson