ویرگول
ورودثبت نام
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבهمی‌نویسم تا زنده بمانم
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

«بزرگترین دروغگوی جهان»

.

فرزندم!

قبل از خواب، بگذار داستانی برایت بگویم. به شرط آنکه به منِ بینوا رحم کنی و بپذیری که این آخرین قصه‌ی امشبت باشد و قول بدهی پس از آن، چشمان درشتت را که از همیشه بازتر شده و زلزله‌ی ده ریشتری به قلبم می‌اندازد، ببندی.

باور کن سحرگاه که تو در خوابِ ناز غوطه‌ور هستی و سوار بر تک شاخِ آرزوهایت، از این اَبر به آن اَبر می‌جهی، من باید تنِ سنگینم را همراه با سرِ سنگین‌ترم، از روی تخت بلند کنم و مشغول اموراتِ شکمی‌ِ حضرتعالی شوم.

و اما آخرین داستان:

چندی پیش تلویزیون تبلیغی مفصل پخش می‌کرد از یک کرِم ضد چروکِ معجزه‌آسا که در آن ادعا می‌شد: این محصول از اعضا و جوارح حلزون ساخته شده است و تنها طی یکماه استعمال آن، مایعاتِ لزجِ بدن حلزون در چروک‌هایتان فرو می‌رود و همچون تلنبه‌ای، آن‌ها را باد می‌کند. همینقدر سهل و سریع!

یکی از اقواممان که تلاش زیادی می‌کرد تا با عدد سنی‌اش کنار نیاید، با ذوق فراوان یکی از این کرم‌های جادویی را سفارش داد و به چروک‌هایش اولتیماتم داد که اگر با زبان خوش بساطشان را جمع نکنند، با سلاحی حلزونی به جنگشان خواهد رفت. چروک‌ها هم با پوزخندی تمسخر آمیز، نگاه عاقل اندر سفیهی روانه‌اش کردند. به این معنا که: به همین خیال باش!

جان دلم! آن فامیلِ چروکمان هرروز مشتاقانه به انتظارِ پستچی می‌نشست تا زنگ خانه‌شان را بفشارد. تا اینکه بالاخره روز موعود فرارسید و پستچی با "کرم ِ حلزونی" در دست، زنگ را فشرد. که ای کاش نمی‌فشرد!

فامیلْ یکماه تمام، صبح تا شام چروک‌هایش را حلزون مالی می‌کرد. اما حلزونش تنبل و بدجنس از آب درآمد. نه تنها چروک‌ها را تلنبه نزد، بلکه مقداری جوش و لک هم به جمعشان اضافه نمود.

خلاصه جانم برایت بگوید که پوستِ فامیل، پاتوقی شد برای دورهمیِ مشکلات عدیده‌ی پوستی. بساط عیش و نوشی برای خودشان بپا کرده بودند این شورشی‌ها. یکی جوش می‌گفت، یکی لک، سردسته‌شان هم چروک علیه‌السلام بود. و حلزون هم گوشه‌ی این محفل کپیده بود و رمقی برای جنبیدن نداشت.

فرزندِ چشم درشتِ بدخوابم! همه‌ی این‌ها را تعریف کردم تا تو نتیجه‌ای را بگیری که من می‌خواهم. حواست باشد که مبادی دکمه‌ی تحلیلِ مغزت را بفشاری و نتایج دیگری دریافت کنی که مخالف میل من است. و اما پیام دلخواه من این است که تو زین پس دور تلویزیون و تبلیغات و رسانه و این‌ها را یک خط پررنگ قرمز بکشی و هرگز به آن‌ها اعتماد نکنی. چون دروغگویی بیش نیستند.

مثلا توی همه‌ی فیلم‌ها و برنامه کودک‌ها بچه‌ها را مثل فرشته‌هایی آرام و متین و باوقار نشان می‌دهند که هرشب رأس ساعت ۸، به صورت خودجوش مسواکشان را می‌زنند، جیششان را می‌کنند، موهایشان را شانه می‌زنند و با لباس خوابی از جنس ابریشم به تخت خوابشان می‌روند. مادر به بالینشان می‌رود و با بوسه‌ای آن‌ها را راهیِ عالم تک شاخ‌ها می‌کند، بی آنکه مجبور باشد دویست و پنجاه و هشت‌تا قصه‌ی ندیده و نشنیده را سرهم کند.

اما در عالم واقعیت آن فرشته‌های معصوم، هیولاهایی هستند که دشمنِ خوابند. مگر نه آنکه من و تو، هر شب برای انجام پروسه‌ی مسواک و جیش، مثل دزد و پلیس در حال تعقیب و گریز هستیم؟ وقتی هم که هزار خون به جگرم می‌کنی و به تختت می‌روی، پس از آنکه پنج جلد از "کلیدر" را برایت خواندم، دیدگانت مثل چشمان شترمرغ مرا می‌پاید که مبادا خوابم ببرد. در این میان صد و شصت و پنج بار برمی‌خیزی و به آشپزخانه می‌روی و چراغ را روشن می‌کنی و آب می‌خوری و دوباره جیشت می‌گیرد و به دستشویی می‌روی.

آری هیولای قشنگم! رسانه بزرگترین و زیباترین دروغگوی جهان است!

✍ #فاطمه_سادات_جزائری

رسانهدروغدروغگوتبلیغات
۱۱
۴
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
می‌نویسم تا زنده بمانم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید