فاطمه. یه کاراموز وکالت
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

کلاهبرداری


داشتم فصل دو سریال بازی مکب رو میدیدم ....در طول تماشای سریال به این فکر میکردم خودمم در وضعیت مشابهی قرار گرفتم ....یه اشتباه بسیار بسیار بدی کردم و با داداش حقه باز و حروم خور و کلاهبردارم معامله کردم ....ماشینمو فروختم تایکی از از صدها خونه این مشاور املاکی کلاش رو بخرم .....میدونستم کلاهبردار هست ...اما ذره ای تصور نمیکردم سر ناموس خودش کلاه بذاره یا بخواد اذیتش کنه.........چرا اون زمان به این فکر نکردم که ادم حروم خورو معتاد به تریاکی که تمام افتخار زندگیش کلاه گذاشتن سر مردم هست و پول روی پول گذاشتن و انباشت ثروت بیشتر......میتونه هرجورکاری بکنه!!!!

اعتماد کردم !بله خودم الان وکیل هستم ولی اون زمان نبودم ...ساده بودم ....و ماجرا تا امسال کش اومده ....ادمای کلاهبردار قانون رو بهتراز وکیل و قاضی میدونن!در ثانی زن خودش وکیله و باهم به قول داییم تشکیل یه باند رو دادن!

این روزها استرس زیادی دارم ....مدام توی ذهنم دنبال راه حلی هستم ک خلاص بشم از این وضعیت !

از یه لحاظ به خودم میگم فاطمه این یه چالش هست توی زندگیت.... مثل یه مانع میمونه و داری یادمیگیری از پس چالشای جدی و سخت بربیای و قوی تر بشی ....داری رشد میکنی و بزرگتر میشی .....جنبه ی مثبت قضیه رو که میبینم به این فکر میکنم که شاید حکمت این ماجرا این باشه که برای موکل هام از دل و جون مایه بذارم درک کنم وضعیت پر تنش ..نا امیدی و... استرس هاشون رو .... و پناهی باشم براشون .....بتونم ذره ای اروم شون کنم شاید حتی تکیه گاهشوون باشم ...امیدی باشم براشون توی نا امیدی ...

توی این ماه پرخیر و برکت رمضان بین دعاهاتون فراموشم نکنین مرسی


یه وکیل احساسی عاشق کتاب ها ....گاهی تابلو میکشم و اول راه یاد گرفتن ویولن ..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید