ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۲ دقیقه·۵ روز پیش

آخ‌جان گریه!

بالاخره یکی از ان دخترهایی که پشت موتور نشسته بودند و من از ماشین بهشان لبخند زدم، جواب لبخندم را با لبخند داد. صدای من را از روز بیست و هشتم جنگِ کذاییِ دوباره میشنوید. سرِ شب جلسه‌ی تحلیلِ جنگ برگزار شده بود! ادمهای احمقِ الکی‌خوش، به احتمالِ بمبِ اتمِ وسط کشور فرود امده، میخندیدند. همه‌چیز در سورئال‌ترین حالت ممکن پیش میرود. فاطمه‌ی طاهره‌اینها از حرم برایم فیلم فرستاده، در حالی که روی تخت خوابیده‌ام و تازه این دستگاه‌های احمقانه را از خودم باز کردم فیلم را میبینم و گریه میکنم. من تقی به توقی میخورد گریه میکنم، حالا برای بارانِ مشهد گریه میکنم. برای دلتنگی. برای دوری. برای بدبختی و برای صداهای تمام نشدنی. عمو میگوید "هی من میگم مراقبت کن هی تو مراقبت نمیکنی" دلم میخواست عمو را بغل میکردم و های‌های گریه میکردم. شاید فکر کنیم خیلی وقت است گریه نکرده‌ام، اما این روزها تنها کاری که میکنم گریه است، صدا میاید گریه میکنم، ادمها سراغ طاهره‌اینها را میگیرند گریه میکنم، مینویسم گریه میکنم، راه میروم گریه میکنم، کتابهای سنجش‌ را میبینم گریه میکنم، ادمها میمانند گریه میکنم، ادمها میروند گریه میکنم و چه و چه و چه. مامان میگفت دکتر بیمارستان گفته "دختر شما بلده گریه کنه؟" بله اقا. دختر ایشان خیلی خوب بلد است بگرید. فقط همین یک کار را بلد است. اشک‌ش دم مشک‌ش است. خیلی دلم میخواست بگویم بعد از اینکه بندنافم را بریدند دیگر گریه نکرده‌ام، اما از همان روز تا همین حالا هرچه شده فلکه‌ی چشمانم را باز کرده‌ام. مخزن این اشکها گویی چاهِ جمکران! یا چمیدانم کجا، اب این چشمان هیچ گاه تمام نمیشود و تا صور اسرافیل همینطور روی گونه میغلتند. مامان امشب پیشنهاد داد فردا که سرحال امدی برویم شاه‌عبدالعظیم، چمیدانم شاید رفتیم، شاید هم سرحال نیامدم.

پ.ن: حالا که اینترنت قطع است، نهایت جایی که متن را بگذارم پیویِ معلمم یا عطیه است. برای بعد که اینترنت به حالت عادی برگردد و بببینم این متن را جایی منتشر کنم یا نه، فکر خواهم کرد.

۷ فروردین ۱۴۰۵

-۹۷

گریهجنگ
۵
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید