فاطمه·۲ روز پیشقوی و پُرگریه!بهار در صفحه اینستاگرامش نوشت "چهارشنبه ۱۷:۴۶ مامان مُرد و من دیگه شعر ننوشم". دلم خواست گریه کنم.
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۵ روز پیشدلداریِ کوچکبیا به اندازهی یک دلداریِ کوچک، به اندازهی یک خوابِِ آرام، به اندازهی یک راهِ بی اضطراب.
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۸ روز پیشتوپبازی با پسرکایکاش تا ابد وسطِ میدانِ هفتتیر دنبال توپِ ابیِ کوچک بدوم. یا ایکاش گیر میکردم بالای شهرک و تا ابد دنبالِ توپِ پلاستیکیِ دولایه میدویدم.
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۸ روز پیشحتی اگر درخت بودمایکاش من را گلدانِ پُر گلی، کنارِ خانهی پیرزنی تنها میافریدی که هر صبح برایم اوازی قدیمی بخواند و روی برگهایم اب بپاشد
فاطمهدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۰ روز پیشاو ادمیانِ دورم نیستامروز کاسهی لعابی در دستانم ترک برداشت، فکر کنم سه ثانیه قبلش چیزی درونم ترک برداشته بود
فاطمه·۱۱ روز پیشنجاتکاش کسی نجاتش دهد. یحتمل اگر کمی دیگر ان گوشه بماند خودش راه پیدا میکند، از کلاف بودن خسته میشود و از خودش باز میشود!