فاطمه·۱ روز پیشبابای شبیه بابای ارش!من به کسی نگفتم ولی بابا چند هفته پیش گفت بنشینم و از مشکلاتم با او فیلمنامه بنویسم چون همهی جوانها از این مشکلات دارند.
فاطمه·۲ روز پیشپوستِ تخمشترمرغهفته پیش مامانی پوستِ تخمشترمرغی را که خیلی وقت پیش خالیاش کرده بودیم داد به من که رویش نقاشی بکشم. مامانی فکر میکند خیلی هنرمندم. راستش…
فاطمه·۲ روز پیشبابای اونجوری.امروز که فاطمه زنگ زد فکر کردم شاید اینکه روزهای جنگ به ادمها تلفن میکردم انقدرها هم اعصاب خرد کن نبوده باشد! البته اگر ادمها شبیه من بودن…
فاطمه·۲ روز پیشاو مُرده.تعداد زنانِ سوگواری که در زندگی دیدهام بسیار بیشتر از مردانِ سوگوار است. همیشه بر این باورم که در حق مردانِ سوگوار اجحاف زیادی شده است. د…
فاطمه·۲ روز پیشبحرانِ از دست دادنِ حافظه!من وقتی خیلی خیلی زیاد ناراحتم یا خیلی خیلی زیاد مضطربم، حافظهی کوتاهمدتم بشدت ضعیف میشود. هفتهها پیش که شب با گریه خوابیده بودم، صبح که…
فاطمه·۲ روز پیشکاش واقعا میرفتم فضاامروز پسرک کلاساولی گفت از "سیارهی فضا" امده و از طرف رئیسش "دِری" که نصفش مرد است و نصف دیگرش زن! ماموریت دارد من را همراه خودش ببرد. خی…
فاطمه·۳ روز پیشهمهچیز همینقدر بیمقدمه.هنوز هم اینترنت قطع است، فکر کنم برای همین افتادم به جانِ کتابها. حالا ایکاش فقط به جان کتابها افتاده بودم، فکر کنم راست میگویند اینترنت مغ…
فاطمه·۳ روز پیشمن هم چوبدستی میخوام!خیلی وقت پیش فاطمه پیشنهاد داده بود "لنگرگاهیدرشنِروان" را بخوانم. امروز در همان حین که اینترنت و تلفن قطع بود و تمام اتفاقاتِ وحشتناکِ ا…
فاطمه·۹ روز پیشرویاهای عاجز.دیروز همانطور که بساطم را جمع میکردم تا خانهبهدوشی منظم باشم! پادکست واقعیِ کشتکاران را پلی کرده بودم و داشتم نامهی گوستاو فلوبر را گوش…
فاطمه·۹ روز پیشکودکِ گمشدهای در سیارهی اشتباهی.دیشب که نقی اینا داشتند تلفنی با امامرضا حرف میزدند ایستادم دم راهرو و به پهنای صورت گریه کردم. من ادم ضعیفی نیستم، اما اخیرا نیاز به اشک…