ادام اسمیت سال هزار و هفتصد و پنجاه و نُه، در کتاب نظریهی احساسات اخلاقیاش، میگوید ما میتوانیم خودمان را جای دیگری بگذاریم و از طریق تخیل، احساس او را تجربه کنیم. این گفتهی اسمیت اولین باری بود که "همدلی" به عنوان ساز و کاری روانی توضیح داده شده. در پاسخ سوالم منبابِ ریشه و ساز و کارِ همدلی انسانها، از هوشِ مصنوعیِ داخلی و ملی، به چندین نظریه رسیدم که هیچکدام کامل نبوده یا کاملِ هیچکدام در اختیارِ من قرار نمیگرفته چون هوشِ مصنوعیِ ملی عزیزمان برایم اعلانِ "ارتقاء بسته" میفرستد!. گمانم هرکجا که بیچارهگی باشد همدلی هم سر و کلهاش پیدا میشود و حالا تقریبا نیمی از ما زیرِ سایهی این روزها با هم همدلیم. خوشم امد دربارهی ریشهی رفتارهای ادمیزادی نظریههای قُلنبه سُلنبه بخوانم! ظاهرا اسمیت اولین کسی بود که همدلی را نه فقط به عنوان یک فضیلت اخلاقی، بلکه به عنوان یک ساز و کارِ روانی طبیعی و بخشی از طبیعتِ انسان معرفی کرده. در نظریههای ادام اسمیت یک "قاضی درونی" وجود دارد، که به گفته او احساسات ما و احساسات فرد مقابل را مقایسه میکند و قضاوت میکند که ایا واکنش ما به ان موقعیت مناسب است یا نه. اما بر خلاف اسمیت من فکر نمیکنم همچین چیزی در ما وجود داشته باشد، از نظر من ادمها در موقعیتهای اضطراب برانگیزی مثل همدردی و همدلی، ابدا منطقی و حسابشده پیش نمیروند، البته از اسمیت با عنوانِ "پدرِ علم اقتصاد مدرن" یاد شده و از چنین ادمی انتظار میرود نگاهِ منطقی و حسابشده داشته باشد. من که ادام اسمیت نیستم پس گمانم میتوانم منطقی نباشم و بعضا بیحساب و کتاب حرف بزنم. ادام اسمیت بودن هم خیلی سخت است، من هیچوقت دلم نمیخواسته ادام اسمیت یا یکی از ادمیانِ جالبِ هم دورهی او میبودم اما ترجیحم بر این بود که حداقل ادمی گیر افتاده و سردرگم در قرن بیست و یک نباشم و دربارهی همدلی بنویسم تا اینکه موظف به همدلی با همنوعانِ بیچارهام باشم!
امروز روزِ چهل و ششم جنگ است.
۲۵ فروردین ۱۴۰۵
- ۷۹