ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

انجا که تویی یا اینجا که منم؟

این روزها خود را رها کردم. از خود منی ازاد ساختم. تو را کشتم، دردش را هم کشیدم، دوره‌ی نقاهتم را هم گذراندم. حالا بعد از ان روزهای کُشنده، دیگر چشمانم با دیدن تو برق نمیزند، ستاره‌ای در ژرفای چشمم سوسو میزند و زود خاموش میشود. نام تو هنوز قلبم را تکان میدهد،ولی پس‌لرزه است، زیاد جدی نمیگیریم! از خانه به در امدم. چیزی یادم نیست بخواهم روایت کنم. فرمانِ زندگی‌ام را از دستِ فکر و خیال بیرون کشیدم. خود را به دست اورده و رها ساختم، میتازانم در این زندگی، گه‌گاهی اسبم بی‌رمق به زمین میافتد اما میگذرد. بی‌صدا و بی‌نفس شروع به حرکت کردم، هر انچه مانع بود به دست باد سپردم، فاتحه‌ای حواله‌ی چاهِ پُر شده و بادِ وزیده و هر انچه با خود بردند.

فکر میکنیم امروز. بعد از استانه قرار دارم! انگار کنی قله‌ای فتح شده زیر قدم‌هایم است. رفتن همیشه "نباید" بود ماندن به مثابه‌ی "عشق" عشقی تحمیلی. گفتند پُل شکستم! با تبر شکستم که اگر روزی از روی جهل خواستم بازگردم راهی نمانده باشد. از بندِ تصویرِ تو، خود را رها ساختم. از هر ان چیزِ دست و پا گیری "که القصه به مذاقم هم خوش میامد" خود را رها ساختم. حالا کجای قصه ایستاده‌ام؟ کجای گود؟ کجا؟ اینجا که منم؟ یا انجا که تویی؟ اینجا که منم دور است، فرساینده‌ و بی‌حقیقت‌.

۱۳ دی ۱۴۰۴

ـ ۱۸۰

۴
۲
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید