ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

بخاطر بلوط‌ها!

حدود یکی دو سال پیش، یادم نمیاد بحث سر چی بود ولی به این رسیدم که گفتم بنظرم بچه به سرپرستی گرفتن خیلی بااهمیت‌تر و ارزشمندتر از بچه بدنیا اوردنه. اونموقع برای دفاع از نظریه‌م اسمون ریسمون بافتم که "اگه بچه رو به سرپرستی بگیری یه پله اوردیش بالاتر و در شرایط بهتری پرورشش دادی، ولی اگه بچه به این دنیا بیاری هرکاری هم بکنی جایی که قبلش بوده خیلی بهتر بوده." و کلی چیز دیگه که یادم نیست، ولی یادمه اون دختره که اسمش هدیه بود و احسان gift صداش میکرد! میگفت بنظرش خیلی ناعدلانه‌ست که بچه‌ای که از خون خودت نیست رو بزرگ کنی.

روایتِ شیشم "ما ایوب نبودیم" شادی ضابط دختری رو به فرزندخوندگی گرفته و میگه که پذیرفته که تمام تلاشش رو برای ترمیم زخم‌های کودکیِ ناشی از رهاشدگیِ دخترش بکنه. بنظرم خیلی کار بزرگیه. درکل التیام زخمهایی که مصببش تو نیستی خیلی فداکاری میخواد و خیلی کار بزرگیه.

گاها فکر میکنم چقد ادم باید به نقشِ مراقب بودن خودش ایمان داشته باشه که یه همچین مسئولیت بزرگی رو بپذیره؟ و اینجا باز هم به این جواب میرسم که مراقبانی که خوب کارشونو انجام میدن اکثرا خوب ازشون مراقبت نشده.

کیان یزدان‌پور تو روایت هفتمِ "ما ایوب نبودیم" صفحه اخر نوشت "چطور دوام اورده‌ام؟ بخاطر بلوط‌ها. بخاطر مادرم." انگار مراقب‌ها وقتی این نقش رو میپذیرن، به مرور مراقبت تبدیل به هدفشون میشه! چجوری دووم اوردی؟ بخاطر مراقبت. مراقبت از کسی و یا چیزی که فقط در مقابلش احساس مسئولیت میکنم! چون اکثرا این مراقبت، اجباری و تحمیلی نیست، اینطور که یزدان‌پور بخاطر خودش درختای بلوط رو از اتیش نجات میده و شادی ضابط با انتخاب خودش تلاش میکنه زخمای دختری که از خون خودش نیست رو ترمیم کنه و کی و کی و کی.

۵ اذر ۱۴۰۴

ـ ۲۱۸

احساس مسئولیت
۳
۲
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید