ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

خُرده ارزو

دیشب اخرهای شب یا اول‌های صبح، باز هم نمیدانم، امدم بخوابم که دوباره صدا امد. از ما دور بود اما موقعیت جغرافیایی‌اش تاثیری در بی‌خوابی من نداشت. متاسفانه صدای من را از روز پنجم جنگِ کذاییِ دوباره میشنوید. همه‌چیز درهم و برهم است اینجا. من هم. تقریبا غرب و شرق و شمال و جنوب را گُم کرده‌ام، از شرقِ خانه صدا میاید مینویسد غرب را زد، مغزم دیگر توانِ این جنگِ دوباره را ندارد. یحتمل مغزِ ادمیانِ دورم هم از این احوالپرسی‌های بی‌موقع و شب و نصفه‌شب و با هر صدا یک پیام، خسته و درمانده شده‌اند. دیروز داشتم با خودم فکر میکردم وضعیتِ فعلی‌ام خیلی بهتر از وضعیتِ جنگِ کذاییِ قبلی است. فاطمه پریروز گفت بازیِ منچ نصب کنم گفت "من بازی میکنم خیلی حال میده" من هم نصب کردم. من هم بازی میکنم، خیلی حال میده! امروز عطیه پیشنهاد داد ارزوها و کارهایی که دل‌مان میخواهد انجام بدهیم را لیست کنیم، من لیست کردم، دلم سوخت که بعضی‌ها را قبل‌تر هم میتوانستم انجام بدهم ولی ندادم. داشتم مینوشتم بینِ کوچکترینِ خواسته ها و بزرگترینش یک‌سری خورده ارزو دارم و نام میبردم، گریه‌ام گرفت، خورده ارزوهایم خیلی زیادند، نوشتن‌شان خیلی کم جای میگیرد اما تا رسیدنشان نصفِ بیشترِ جان‌م در میرود. اما اگر این جنگِ کذاییِ دوباره تمام شود و زنده از زیرِ اوارش بیرون بیایم، یحتمل ان خرده ارزوها را دنبال میکنم. شاید ارزوهای بزرگ را هم. اما حالا که اوضاع خیلی قاراش‌میش است! دیروز جایی در شعری نوشته بود "از ظالمی به ظالم دگر" ما هم؟ یحتمل همینطور باشد.

۱۳ اسفند ۱۴۰۴

ـ ۱۲۰

جنگصدا
۵
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید