ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

داشتیم با پروانه‌ها بازی میکردیم

فکر کردم اگر به اینترنتِ ازاد وصل باشم، کمتر درد را حس میکنم و یحتمل از دنیای واقعی دور میشوم. صدای بی‌جانِ من را از پانزدهمین روز این جنگِ کذاییِ دوباره میشنوید. تلاشهایمان برای وصل شدن به اینترنتِ جهانی، نتیجه داد. که چه؟ فضای مجازیِ همیشه خوش رنگ و لعاب‌تر از واقعیت، حالا اینه‌ای از این ویرانی‌ها شده. بالا تا پایین اینستاگرام و تلگرام عکسِ کودکان بی‌گناهِ غرق در خون را به نمایش کشیده. حالا که من تا گردن زیرِ لحاف مُچاله‌ام، انها تا کجا زیر خروارها خاک مُچاله‌اند؟! نمیدانم چه میشود، چه کسی سر اخر این جنگ را میبَرَد و چه کسی باخت را به جان میخرد، من فقط یک چیز را میخواهم بدانم، در دنیای پیشِ رو چه کسی جوابِ این کودکان را خواهد داد؟ کودکانِ زیر اوار مانده و کودکان گوشه‌ی خانه کِز کرده، فرقی نمیکند، هرکدام یک جور قربانیِ این جنگِ کذاییِ بی‌صاحب‌اند. سر اخر چه میشود؟ اگر به اندازه‌ی کودکانِ رفته و مانده جان داشتم، میدادم. به جای همه‌ی ان دخترکان و پسرکانی که یحتمل دنیایشان در بابا و مامان و معلم و درس موردعلاقه و جعبه‌ی اسباب‌بازیِ گوشه‌ی اتاق خلاصه میشد. حالا که همین یک جان را هم نصفه و نیمه دارم، مینشینم و به عکسِ پسرکِ دبستانی چشم میدوزم و اشک میریزم. به عکسِ خرابه‌ی خاکستری چشم میدوزم و اشک میریزم. به عکسِ کتابِ ریاضی اول دبستان چشم میدوزم و اشک میریزم. به اینه چشم میدوزم و اشک میریزم. به راستی این روزها تمام خواهند شد؟ یا ما؟ ایکاش اگر این روزها به اتمام رسیدند، تمام دخترکان و پسرکان از زیر اوار و خاک و از گوشه‌ی اتاق بیرون بیایند، بیرون بیایند و همه را غافل‌گیر کنند، مثلا در جوابِ حیرتِ بزرگترتا بگویند این همه وقت که نبوده ایم داشتیم با پروانه‌ها بازی میکردیم!

۲۳ اسفند ۱۴۰۴

ـ ۱۱۰

فضای مجازیکتاب ریاضیجنگ
۶
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید