موقع گشتن در اینستاگرام به پستی برخوردم که چند نامه برای خدا، از چند بچهی دبستانی گذاشته بود. فکر کردم شاید بهتر باشه چند دقیقه بچهی دبستانی باشم و بنویسم: خدای عزیز. سلام. تو همهی ما را خلق کردهای درسته؟ من فکر میکنم هدفی از خلقت ما داشتی، ولی واقعا هدفت چی بوده؟ فکر نمیکنم اینهمه ادم را اینجا فرستاده باشی تا تواناییت در خلق کردن را امتحان کنی! فکر کنم بعد از خلق کردن ما، شروع به اختراعِ احساساتِ ادمیزادی کردی، نمیدونم اینایی که میگم احساساتِ ادمیزادی هستن یا بقیه موجودات هم اینها را دارن، ولی باید بگم شاید بعضی از این احساسات لازم نبود! حقیقتا احساساتِ ما خیلی خیلی زیاده، غم و شادی و عشق و نفرت و ترس و خشم و حسادت و چه و چه و چه. البته باز هم فکر میکنم از اختراع کردن این احساسات هم هدفی داشتی، ولی باید بگم عشق اصلا شوخیِ خوبی نیست! جالبه، ولی شاید ضروری نبود. اون هم در صورتی که ادمها بعدش غمگین بشن! بهرحال تو خیلی مهربان و خوب هستی، حتما میتوانی کاری کنی حالا که این عشق را اختراع کردهای خوب تمام بشود، ناز و جینگیلی مستون! درمورد ترس، باید بگم این یکی واقعا عجیب و مضحکه، خدای عزیزم، بنظر خودت خندهدار نیست که ادمهای زیادی با یک و نیم متر قد، از یک حشرهی دو سانتی بترسند؟ ولی خدای عزیز تو خیلی خوب هستی چون شادی را برای ما اختراع کردی، باید بگم این اختراعت واقعا محشره. در ضمن بابت اینکه برای ما بجز احساسات غذا هم اختراع کردی واقعا ممنونم. باید بگم ایدهی لازانیا از همه ایدههایت بهتر بود.
خدای عزیز. امیدوارم فکر نکنی توی حیطهی کاریت دخالت کردم. و از شوخیهایم ناراحت نشوی. و فکر کن دختربچهی ۱۰ ساله این نامه رو برات نوشته تا به حرفاش گوش کنی. خدای عزیز دوستت دارم. ممنون.
۴ دی ۱۴۰۴
ـ ۱۸۹