ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

شتاب کردم که افتاب بیاید نیامد!

من در پی رهایی‌ام. رهایی از بند خودم، والدینم، احساساتم، ادمها و هر انچیزی که مرا محدود میکند. هرگز در پی فرار نیستم، در پی رهایی‌ام. ازادی از بند زنجیرهای فولادی. در پی بدست اوردن قدرت انتخاب، قدرت تغییرِ این شرایطِ نابسامانِ کنونی، قدرت تصمیم‌گیری. در پی بدست اوردن چیزهایی هستم که از من گرفته شده، برای خودم بوده، چیز جدیدی نمیخواهم.

از کی تا به حالا به دنبال تمام چیزهایی که اغلب مردم از بدو تولد داشتند گریه کنان میدوم. انگار کنی غول سیاهی از پشت مرا نگه داشته، هرچه میدوم نمیرسم. در پی ازاد کردن پرنده‌ی درون سینه‌ام، در امید رسیدنم.

میخواهم رهایی را از نزدیک ببینم، اوضاعی که تغییرش دادم را ببینم، نتیجه انتخابهایم را ببینم، میخواهم این زنجیر فولادیِ دور گردنم را بگذارم جلویم و به سخره بگیرمش که "دیدی باز شدی؟ من بازت کردم! دیگر در بندت نیستم. دیگر در بند هیچ‌چیز و هیچ‌کس نیستم."

تمام امیدم خلاصه شده در روزی‌ست که خودم باشم، رهای رها. پرنده‌ی درون سینه‌ام بال باز کند و من راه را نشانش بدهم، راه را تا رهایی.

چند ماه پیش از "براهنی" خوانده بودم "شتاب کردم که افتاب بیاید. نیامد." حالا که نیامد خودم به دنبالش میروم، نتیجه را خواهم گفت.

۱۸ اذر ۱۴۰۴

ـ ۲۰۵

۴
۲
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید