ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

عزیز و ترسناک

دخترکِ ابی‌پوشِ گمشده در حرم با چشمی گریان دستِ زنِ پرِ سبز به دست گرفته را، گرفته است و دنبال مادرش حرم را متر میکند!. روبه‌روی ضریح اشتباهی به امام رضا سلام میدهم بعد اصلاح میکنم السلام‌علیک یا فاطمه معصومه. سلام. صدای من را از قم، از روز سی و دوم جنگِ کذاییِ دوباره میشنوید. بلاخره از طهرانِ عزیز و ترسناکم خارج شدم، با وجدانی معذب، کوله‌ای به دوش و ساکی به دست برای تا هروقت که بمانم! راه طهران تا اینجا ده‌ها بار پشیمان میشدم، سر عوارضی طهران، وسط جاده، دوربرگردان‌ها، موقع پرداخت عوارضی قم، جلوی ضریح هم پشیمان شدم که سلام بدهم زیارت کنم برگردم همان طهرانی که از انجا فراری بودم! که برگردم کنار همان ادمهای از تعداد انگشتانِ یک دست کمتر، که بتوانم از نزدیک و با پس زمینه‌ی صدای انفجار حالشان را بپرسم. که برگردم و با هر صدای انفجار ارام در گوش پسرک ایت‌الکرسی بخوانم. دلم نمیخواست طهران بمانم اما هیچ دلم نمیخواست از طهران جدا بشوم! این جنگ نه تنها ادمها را به جانِ همدیگر انداخته، بلکه ادمها را به جانِ خودشان هم میاندازد. شاید اگر دخترکِ گمشده در حرم بودم هیچوقت پیدا نمیشدم. مثلا جایی کنارِ اب‌خوریِ وسط حیاط قایم میشدم. یا خودم را گوشه‌ی یکی از حجره‌های کنار صحن مُچاله میکردم تا کسی پیدایم نکند. یا خودم را پشتِ اب خوریِ کنار حوض جا میکردم. نمیدانم سر اخر چه خواهد شد اما شاید دخترکی ابی‌پوش شوم و در حیاط حرم بدوم و جایی میان جمعیت مادرم را گم کنم و شاید تا ابد گُم بمانم.

۱۱ فروردین ۱۴۰۵

- ۹۳

طهرانجنگ
۴
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید