سلام خدای عزیز. باید یادت باشه چند ماه پیش درحالی که بزرگ شدهام و دیگه بچه نیستم! قاصدک فوت کردم و ارزو کردم. قبل از ان، اخرین باری که قاصدک فوت کردم را یادت هست؟ قاصدک فوت کردم که پسرها من را در بازی فوتبالشان راه بدهند. راه دادند. ولی این اواخر قریببه صدتا قاصدک فوت کردم. ولی نشد. خدای عزیز برای تو هم اسون و سخت وجود دارد؟ یعنی مثلا بگویی چون میخواستم فوتبال راهم بدهند برایت اسون بود؟ این سخت است؟ البته فکر نکنم. خب خدای عزیز تو تمام این جهان را اختراع کردی، فکر نمیکنم چیزی از اختراع اینهمه موجود و ادم سختتر باشد نه؟ با احتمال اینکه سخت و اسون برای تو وجود ندارد پس چرا نمیشود؟ خدای عزیز من ان روز فقط قاصدک فوت کردم. ولی حالا هم قاصدک فوت کردم. هم همه کار کردم. خدای عزیز. ممکن است برای خاطر سنم باشد؟ یعنی اینجوری که تو به کوچیکترها بیشتر توجه بکنی؟ من که گفتم خیال کن دختربچهی ۱۰ ساله هستم. خدای عزیز. من خوب میدانم که تو خوب و مهربان هستی. در بین صفاتت نوشته تو "لطیف" هستی که ظاهرا به فارسی میشود "آنکه به بندگانش لطف دارد". با این حساب میشود به من هم لطف کنی؟ البته میدانم تا همین حالا هم کلی چیزِ زیاد از تو خواستهام ولی خدای عزیز تو خیلی دارا هستی پس اگر باز هم به من لطف کنی چیزی از تو کم نمیشود. پس لطفا اینبار هم به من گوش بده و درموردم مهربانتر باش.
خدای عزیز. من امیدوارم صدایم و قاصدکهایی که فوت میکنم پیش تو برسند. و تو به من لطف کنی. و فکر کن دختربچهی ۱۰ ساله این نامه رو برات نوشته تا به حرفاش گوش کنی. خدای عزیز دوستت دارم. ممنون.
۷ دی ۱۴۰۴
ـ ۱۸۶